انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 951 100 1

fitness

تلفظ fitness
تلفظ fitness به آمریکایی/ˈfɪtnəs/ تلفظ fitness به انگلیسی/ˈfɪtnəs/

معنی: سازگاری، سازواری
معانی دیگر: تندرستی، سلامتی، شایستگی، در خور بودن، سزاواری، مناسبت، برازندگی، به جایی، بهنگامی، لیاقت، صلاحیت

بررسی کلمه fitness

اسم ( noun )
(1) تعریف: suitability.

- We need to evaluate his fitness for the job.
ترجمه کاربر [ترجمه زهرا] ما احتیاج داریم تا شایستگی او را برای این کار بسنجیم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما باید شایستگی او را برای این کار ارزیابی کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما باید آمادگی خود را برای این کار ارزیابی کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the quality of one's physical condition, esp. the condition of one's muscles and cardiovascular system.

- If you don't exercise, your fitness will decline.
ترجمه کاربر [ترجمه باربد] اگر ورزش نکنید سلامتی شما کاهش می یابد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اگر ورزش نکنید، تناسب اندام تان کاهش خواهد یافت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اگر ورزش نکنید، تناسب اندام شما کاهش خواهد یافت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the study of how the body attains strength, flexibility, and endurance.

- Fitness is taught in the physical education department.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تناسب اندام در بخش آموزش فیزیکی آموزش داده می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تناسب اندام در بخش تربیت بدنی تدریس می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
صفت ( adjective )
• : تعریف: of or pertaining to physical fitness.

- She is a fitness instructor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او مربی تناسب اندام است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او مربی تناسب اندام است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The gym is offering two new fitness classes for beginners.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این باشگاه دو کلاس تناسب جدید برای مبتدیان ارائه می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سالن بدنسازی دو کلاس جدید تناسب اندام برای مبتدیان ارائه می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه fitness در جمله های نمونه

1. physical fitness
ترجمه سلامتی جسمی

2. Regular exercise has a direct bearing on fitness and health.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ورزش منظم، تاثیر مستقیمی بر سلامت و سلامت دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ورزش منظم به طور مستقیم بر سلامت و تناسب اندام تاثیر می گذارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Hendry is back to match fitness and is expected to play.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Hendry به تناسب اندام برگشته است و انتظار می‌رود بازی کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هندی دوباره به تناسب اندام بازی می کند و انتظار می رود بازی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. They're doing exercises to improve their fitness.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها برای بهبود آمادگی خود ورزش می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها تمرینات را برای بهبود تناسب اندام خود انجام می دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The hotel fitness centre is definitely worth a visit.
ترجمه کاربر [ترجمه 😃😀😁] مرکز تناسب اندام هتل قطعا ارزش بازدید را دارد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مرکز تناسب اندام هتل قطعا ارزش دیدن دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مرکز تناسب اندام هتل قطعا ارزش بازدید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Running marathons requires a high level of physical fitness .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دوی دوی ماراتن برای دویدن به سطح بالایی از تناسب اندام نیاز دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اجرای ماراتن ها به سطح بالایی از آمادگی جسمانی نیاز دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. He didn't consider the fitness of the tool.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او تناسب ابزار را در نظر نگرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تناسب ابزار را در نظر نگرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Nutrition and exercise are essential to fitness and health.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تغذیه و ورزش برای سلامت و سلامت ضروری هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تغذیه و ورزش برای سلامت و تناسب اندام ضروری است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Her fitness for the job cannot be questioned.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آمادگی او برای این شغل را نمی توان زیر سوال برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آمادگی او برای این کار را نمی توان مورد سوال قرار داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The long climb tested our fitness and stamina.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]صعود طولانی تناسب اندام و بنیه ما را آزمایش کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]صعود طولانی تناسب اندام و استقامت ما را آزمایش کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. She's a bit of a fitness freak. She goes running every night.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او کمی عجیب و غریب است اون هر شب فرار می کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او کمی عصبانی تناسب اندام است او هر شب اجرا می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He has been building up fitness for his world title challenge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او آمادگی خود را برای مبارزه با عنوان قهرمانی جهان داشته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او آمادگی خود را برای چالش عنوان جهان عنوان کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. I'm taking the first tentative steps towards fitness.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اولین گام‌های آزمایشی را برای تناسب اندام بر می‌دارم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من اولین گام پیشین را به سمت تناسب اندام می گیرم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Fitness has now become an important element in our lives.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در حال حاضر تناسب اندام به یک عنصر مهم در زندگی ما تبدیل شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تناسب اندام در حال حاضر تبدیل به یک عنصر مهم در زندگی ما است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Walking is the latest fitness craze.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]راه رفتن آخرین روش تناسب اندام است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیاده روی آخرین تناسب اندام است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف fitness

سازگاری (اسم)
suitability , compatibility , amenability , adaptability , fitness , opportuneness , salubrity , pliability
سازواری (اسم)
suitability , adaptability , fitness , salubrity , wholesomeness

معنی fitness در دیکشنری تخصصی

fitness
[فوتبال] قابلیت- شایستگی
[آمار] برازندگی
[زمین شناسی] ضریب تناسب رس نسبت جامدات معلق به آشفتگی. یک مقیاس اندازه ذرات که باعث آشفتگی می شوند. اندازه ذرات با ضریب تناسب افزایش می یابد.

معنی کلمه fitness به انگلیسی

fitness
• ability; physical ability; suitability, competence
fitness room
• room with exercise equipment for working out
combat fitness
• physical fitness for war, ability to perform military operations
limited fitness
• low military fitness ranking given to one who has limited physical capacity
limited physical fitness
• low military fitness ranking given to one who has limited physical capacity
physical fitness
• bodily fitness, physical condition; culture of the body; sports, exercise

fitness را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی fitness

حامد شهابی راد ٢١:٠٤ - ١٣٩٦/٠٨/٢٠
برازش
|

فیت نس ٢١:٣١ - ١٣٩٦/١٠/٠٨
بدن سازی
|

حمیده ١٤:٠٧ - ١٣٩٧/٠٢/٠١
تناسب اندام
|

فواد بهشتی ١٩:١٩ - ١٣٩٧/٠٤/٢٨
آمادگی جسمانی
|

ماهان احمدی ١٥:١٧ - ١٣٩٧/٠٤/٣٠
تندرستی
|

مهدی تارس ١٧:٠٦ - ١٣٩٧/٠٧/٠٩
تندرست بودن
|

mdis ١٤:٠٩ - ١٣٩٧/١٠/٢١
Fitness means being healthy and strong
|

ممد ١٨:١٧ - ١٣٩٧/١٠/٢١
بدن سازی
|

Abolfazl ١٢:٢٦ - ١٣٩٧/١٠/٢٢
Fitness means being healthy and strong
|

مرتضی ١٦:٣٤ - ١٣٩٧/١٠/٢٢
نام دیگری از بدنسازی یا بمعنی تناسب اندام وفیت واندازه کردن عضلات نه مثله پرورش اندام



|

ebitaheri@gmail.com ١٧:٤٦ - ١٣٩٧/١٠/٢٨
ورزیدگی ، آمادگی بدنی
|

فرزاد ک پ ١٩:١٠ - ١٣٩٧/١١/٢٦
اسم:
شرایط جسمانی متناسب و سالم .
کیفیت یا خصوصیت مناسب برای انجام یک نقش یا وظیفه خاص.
|

Roham ٢٣:٠١ - ١٣٩٧/١٢/٠٣
بدن سازی
|

مريم جواهري ١٨:٢٩ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
آمادگي
|

مريم جواهري ١٨:٢٩ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
آماده سازي
|

پیشنهاد شما درباره معنی fitness



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

کهیار > تیارا
علی بابایی ساروی > آرشیدا
Arisan anoai > Greece
شهناز اکبرزاده > طیف
عادل ولی محمدی > run down
حسین شهبازی > قانونمدار
هما > هما
سوما > سوما

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی fitness
کلمه : fitness
املای فارسی : فیتنس
اشتباه تایپی : بهفدثسس
عکس fitness : در گوگل


آیا معنی fitness مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )