برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1357 100 1

fixedness


ثابت بودن، ثبات، معین بودن، بی جنبشی

معنی کلمه fixedness به انگلیسی

fixedness
• stability, steadiness; secureness; invariability; firmness

fixedness را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عليرضا كريمي وند
در روانشناسي بمعني تثبيت شدگي
ثابت محكمي ثبات
عمو هاشم
سکون

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fixedness
کلمه : fixedness
املای فارسی : فیخدنس
اشتباه تایپی : بهطثیدثسس
عکس fixedness : در گوگل

آیا معنی fixedness مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )