انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 898 100 1

واژه fixtures در جمله های نمونه

1. plumbing fixtures
ترجمه تسهیلات لوله کشی

2. recessed light fixtures
ترجمه چراغ‌های توکار (نهان شده در دیوار)

3. the electrician installed the new fixtures
ترجمه برق‌کار وسایل جدید را نصب کرد.

معنی fixtures در دیکشنری تخصصی

fixtures را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی fixtures

محمدرضا خسروی ١٢:٣٩ - ١٣٩٦/٠٦/١٢
قطعات، تجهیزات، یراق آلات
|

حمید ٠٥:٢١ - ١٣٩٧/١٢/٢٥
شیرآلات
|

پیشنهاد شما درباره معنی fixtures



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی fixtures
کلمه : fixtures
املای فارسی : فیکستورس
اشتباه تایپی : بهطفعقثس
عکس fixtures : در گوگل


آیا معنی fixtures مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )