انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 951 100 1

flaring

تلفظ flaring
تلفظ flaring به آمریکایی/ˈflerɪŋ/ تلفظ flaring به انگلیسی/ˈfleərɪŋ/

معنی: شعله ور، خیره کننده
معانی دیگر: زننده (به خاطر نور شدید یا رنگ های جلف)، نمایش جلف، (برای مدت کمی با شعله ی لرزان یا نامنظم سوختن) زبانه کشیدن، سو زدن، (با نور زیاد) خیره کردن، فروزاندن، سوزان

بررسی کلمه flaring

صفت ( adjective )
مشتقات: flaringly (adv.)
(1) تعریف: of a flame, increasing suddenly and briefly in intensity.

(2) تعریف: expanding or spreading outward.

- flaring nostrils
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سوراخ‌های بینی‌اش،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] فوران بینی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه flaring در جمله های نمونه

1. a flaring resort hotel
ترجمه هتل توریستی پر زرق و برق

2. She felt all her old resentment flaring up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]احساس می‌کرد که همه خشمش زبانه می‌کشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او احساس کرد که تمام خشونت های قدیمی او در حال افزایش است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. I turned to Jacky, my nostrils flaring in disgust.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به طرف جکی برگشتم، سوراخ‌های بینی‌ام از نفرت می‌درخشیدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من به جکی تبدیل شدم، من سوراخ بینی من را در انگیختگی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. A vulgar flaring paper adorned the walls.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک کاغذ flaring معمولی دیوارها را زینت داده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کاغذ دیواری ضعیف دیوارها را تزئین کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Mind that gun,it's flaring back.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به اون اسلحه فکر کن، دوباره عود کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ذهن را که اسلحه میگیرد، به عقب بر میگردد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. In the light of the flaring sconce the girl could see the scar quite clearly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در پرتو نور خیره‌کننده، این دختر جای زخم را کاملا واضح می‌دید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در معرض نور آفتابگردان، دختر می تواند کاملا به روشنی دیده شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Resler was on the stick, flaring toward the top of a grassy hill.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Resler روی چوب بود و از بالای یک تپه پوشیده از چمن می‌درخشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Resler روی چوب بود، به سمت بالای تپ چمن زدگی افتاد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The singer, her darker side flaring up, demanded that Ruth give up her other clients and become her personal manager.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این خواننده که طرف تیره‌تر او برافروخته بود، تقاضا کرد که روت دیگر مشتریان خود را رها کند و به مدیر خصوصی خودش تبدیل شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خواننده، طرف تیره تر خود را به آتش کشید، خواستار آن شد که روث مشتریان دیگرش را کنار بگذارد و مدیر شخصی او شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. They had lit a torch which was flaring and smoking in an iron bracket.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مشعلی را که شعله‌ور بود و دود می‌کرد، روشن کرده بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها یک مشعل را روشن کرده بودند که در یک براکت آهن خورده بود و سیگار کشیدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Dad was flaring his nostrils and giving him a wild stare.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پدر بینی‌اش را شعله‌ور کرد و به او خیره شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پدر فورا بینی خود را فریاد می زد و به او خیره وحشی می داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Then a flaring swish as its propellant ignited, accelerating it helter-skelter accumulating redoubtable kinetic energy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سپس یک دم شعله‌ور که سوخت شعله‌ور شد، آن را به سرعت در نوردید و انرژی جنبشی سهمگین را جمع و جور کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سپس یک آتش سوزی به آتش کشیده شد، آن را تسریع کرد و آن را شتاب بخشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. A nose wrinkle, with nostrils flaring backwards: betrays annoyance or disgust.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک چین بینی، با پره‌های بینی، از عقب، نفرت یا بیزاری را نشان می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چین و چروک بینی، که بینی ها به عقب رانده می شوند: ناراحتی یا انزجار را تحریک می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. He hit the flaring log such a hefty thwack that it broke in two.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به تنه درخت flaring چنان ضربه محکمی زد که دو نفر از هم جدا شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به ورودی طعمه زدگی مانند یک ضرب عجیب و غریب ضربه زد که آن را در دو شکست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The tenement reared up, a coaly silhouette flaring red, from the steep bank below them.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پیکر tenement از ساحل شیب‌دار پایین آمد و از ساحل شیب‌دار پایین آمد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این آپارتمان، از یک بانوی شیب دار پایین زیر آن، یک گلدان کوهی با رنگ قرمز به وجود آورده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف flaring

شعله ور (صفت)
alight , afire , flaring , garish , aflame , inflammable
خیره کننده (صفت)
flaring , blinding , dazzling

معنی flaring در دیکشنری تخصصی

[سینما] اثر نوری زننده
[نفت] سوزاندن گاز
[زمین شناسی] منحرف کننده واگرا
[عمران و معماری] لب پخ کن
[زمین شناسی] لب پخ کن
[نفت] آتش زدن گاز
[نفت] آتش زدن نفت

معنی کلمه flaring به انگلیسی

flaring
• burning, blazing, flaming; slowly curving outward
flaring up
• suddenly bursting into flames; bursting into anger, bursting into enthusiastic activity

flaring را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی flaring

ebitaheri@gmail.com ٠٩:٤٩ - ١٣٩٧/٠٤/٢٩
[پالایشگاه و نفت و گاز]

گازسوزی ، گازسوزانی
|

پیشنهاد شما درباره معنی flaring



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

کهیار > تیارا
علی بابایی ساروی > آرشیدا
Arisan anoai > Greece
شهناز اکبرزاده > طیف
عادل ولی محمدی > run down
حسین شهبازی > قانونمدار
هما > هما
سوما > سوما

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی flaring
کلمه : flaring
املای فارسی : فلرینگ
اشتباه تایپی : بمشقهدل
عکس flaring : در گوگل


آیا معنی flaring مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )