برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1162 100 1

flaunt

/ˈflɒnt/ /flɔːnt/

معنی: جلوه، خود نمایی کردن، جولان دادن، به رخ کشیدن، بالیدن
معانی دیگر: لافیدن، پز دادن، چمیدن، نازیدن، شکوهیدن، لاپ آمدن، به اهتزاز درآوردن، (در هوا) جنباندن، تکان دادن، به ر  کشیدن، خرامیدن، خودنمایی

بررسی کلمه flaunt

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: flaunts, flaunting, flaunted
• : تعریف: to display ostentatiously; show off.
مترادف: brandish, display, parade, show off
متضاد: hide
مشابه: advertise, exhibit, flourish, sport, spotlight

- She flaunted her diamond ring whenever she got the chance.
[ترجمه ترگمان] هر وقت شانسش را داشت حلقه الماس خود را به نمایش می‌گذاشت
[ترجمه گوگل] هر وقت شانس آورد، حلقه الماس او را فریب داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to display oneself ostentatiously; show oneself off.
مترادف: parade, show off
مشابه: boast, brag, strut, swagger
اسم ( noun )
مشتقات: flauntingly (adv.), flaunter (n.)
• : تعریف: an act of flaunting.
مترادف: display
مشابه: exhibit, show

واژه flaunt در جمله های نمونه

1. It's exhibitionism to flaunt wealth so blatantly.
[ترجمه ترگمان]این exhibitionism است که ثروت را به معرض نمایش بگذارد
[ترجمه گوگل]این نمایشگرایی است که به طرز محرمانه ای سرزنده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The banquet gave the chef a chance to flaunt his talents.
[ترجمه ترگمان]این ضیافت به سرآشپز فرصتی داده بود تا استعدادش را به نمایش بگذارد
[ترجمه گوگل]این ضیافت به سرآشپه فرصتی داد تا استعدادهای خود را به او جلب کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He's very rich, but he doesn't like to flaunt his wealth or waste his money.
[ترجمه ترگمان]او خیلی ثروتمند است، اما دوست ندارد ثروت خود را به نمایش بگذارد یا پولش را هدر بدهد
[ترجمه گوگل]او بسیار غنی است، اما او دوست ندارد که ثروت خود را سرزنش کند یا پولش را خراب کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They do not flaunt political commitments.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها تعهدات سیاسی را به معرض نمایش نمی‌گذارد
[ترجمه گوگل]آنها تعهدات سیاسی را نمی فهمند
[ترجمه ...

مترادف flaunt

جلوه (اسم)
display , sight , show , seeming , parade , flourish , luster , flaunt , bravery , flash , showing , resplendence , resplendency
خود نمایی کردن (فعل)
pose , spark , grandstand , flaunt , dash , show off , posture
جولان دادن (فعل)
flaunt
به رخ کشیدن (فعل)
boast , flaunt
بالیدن (فعل)
pique , brave , pride , magnify , grow , glory , boast , flaunt , brag , preen , plume , set up

معنی کلمه flaunt به انگلیسی

flaunt
• show off, boast, display showily
• if you flaunt something that you possess, you display it in a very obvious way.

flaunt را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

SuperSU
جار زدن
RAM
به نمایش گذاشتن ثروت و تجملات
فرهاد سليمان‌نژاد
نقض كردن، زير پا گذاشتن
بزرگ زاده
رونمایی کردن،
به نمایش گذاشتن
morteza
فخر فروشی کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی flaunt
کلمه : flaunt
املای فارسی : فلونت
اشتباه تایپی : بمشعدف
عکس flaunt : در گوگل

آیا معنی flaunt مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )