انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1100 100 1

flickering

تلفظ flickering
تلفظ flickering به آمریکایی تلفظ flickering به انگلیسی

معنی: مثل نور سوسو
معانی دیگر: لرزان، کورکوری، دراهتزاز، اشفته، پرپرزن

واژه flickering در جمله های نمونه

1. a flickering flame
ترجمه شعله‌ی لرزان

2. the flickering eyelids of the sleeping child
ترجمه پلک‌های لرزان کودک در حال خواب

3. The needle was flickering around the 80 mark.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عقربه روی نوک ۸۰ سوسو می‌زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سوزن در اطراف 80 مارپیچ سوسو زده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The lights flickering ahead of her merged together.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چراغ‌های جلوی او از هم باز شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چراغ های سوسو زدن از او با هم ادغام شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. She could still see the light flickering behind her closed lids.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هنوز می‌توانست نور چراغ پشت پلک‌های بسته‌اش را ببیند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او هنوز هم می تواند نور سوسو زنی را پشت سر گذاشته باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. They sat around the campfire, watching the flickering flames .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دور آتش نشسته بودند و شعله‌های لرزان را تماشا می‌کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها در اطراف آتش سوزی نشستند، تماشای شعله های سوسو زدن داشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The crisp autumn wind is flickering away.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]باد پاییزی flickering سوسو می‌زند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]باد پاییز تردید می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. A gust of wind blew the flickering candle out.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک تندباد، شمع خاموش را خاموش کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زل زده از باد، شمع سوسو زدن را رها کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. As the flickering tongue scooped inside her shallow navel, so she felt gentle hands squeezing her pliant gourds.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همان طور که در درون ناف کم‌عمق او فرو می‌رفت، احساس کرد که دستان نرم و نرم او را فشار می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به عنوان زبان سوسو زدن در داخل ناوبری کم عمق خود را، بنابراین او احساس دست های خفیف خوک های گیاهی او را فشرده
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Like pebbles underwater, flickering with the light.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مثل سنگریزه زیر آب که از نور سوسو می‌زند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مانند سنگریزه زیر آب، نور سوسو
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Inside, under flickering rushlight, on a long wooden table scrubbed to whiteness, were the first trays of crusty bread.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]داخل، زیر چراغ کم‌نور چراغ کم‌نور، روی میز چوبی بلندی که سفید شده بود، اولین سینی‌های نان crusty بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در داخل، در زیر نور شدید سوسو زنی، در یک میز بلند چوبی به سفید پوسته پوشیده شده، اولین سینی نان پوسته پوشیده بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Even in the dim, flickering light cast by the fire Guy saw all the colour wash out of her face.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حتی در نور ضعیف و لرزان آن مرد آتش همه رنگ صورتش را دید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حتی در تاریکی، نور سوسو زدن با آتش، پسر همه رنگ را از چهره اش دید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Flickering beams of dim light came with it, caressing the machinery which shielded their source from direct view.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نور لرزان نور ضعیف نور ضعیفی از آن بیرون آمد، ماشینی را که منبع آن‌ها را از دید مستقیم می‌پوشاند، نوازش کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پرتوهای نوری از نور کم، با آن سر و کار داشتند که ماشینهایی را می پوشاند که منبع آنها را از دید مستقیم محافظت می کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. One crooked little shadow, flickering across stones and scrubland, made rapid progress for a quarter of a mile or so.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک سایه کوچک که در میان سنگ‌ها و سنگ‌ها سوسو می‌زد، برای یک ربع مایل به سرعت پیشرفت کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک سایه کوچکی کوچک، سوسو زدن در سراسر سنگ و اسکراب زمین، پیشرفت سریع را برای یک چهارم یک مایل یا بیشتر انجام داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. They seemed to glow in the flickering green-gold gold light, as if embraced by a holy nimbus.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسید در نور لرزان طلای سبز رنگی می‌درخشیدند، انگار که یک نیمبوس مقدس را در آغوش گرفته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به نظر می رسید که در نور طلای سبز و طلای سوسو زده می شود، مثل اینکه توسط یک نیوب مقدس پذیرفته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف flickering

مثل نور سوسو (صفت)
flickering

معنی flickering در دیکشنری تخصصی

معنی کلمه flickering به انگلیسی

flickering
• blinking, glimmering; rapid back and forth movement, fluttering
• blinking, shimmering
flickering lights
• twinkling lights, glimmering lights

flickering را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

bahar ١٤:١١ - ١٣٩٦/٠٩/٠٩
روشن خاموش شدن
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٥:٢٣ - ١٣٩٨/٠٤/٢٤
كورسو
|

لاله ٢٠:٣٧ - ١٣٩٨/٠٥/١٥
Flashing on and off
|

مرضیه ١٦:٤٦ - ١٣٩٨/٠٧/١٥
پت پت کردن
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی flickering
کلمه : flickering
املای فارسی : فلیککرینگ
اشتباه تایپی : بمهزنثقهدل
عکس flickering : در گوگل


آیا معنی flickering مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )