انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 896 100 1

flight

تلفظ flight
تلفظ flight به آمریکایی/ˈflaɪt/ تلفظ flight به انگلیسی/flaɪt/

معنی: گریز، پرواز، سلسله، مهاجرت، عزیمت، یک رشته پلکان، کوچ کردن، پریدن، پرواز کردن
معانی دیگر: طیران، پرواز گروهی (پرواز یک دسته از هر چیز مثلا پرنده یا پیکان یا هواپیما)، هم پروازی، هم پروازان، گله، (نیروی هوایی) رسد هوایی، یکان هوایی (بخشی از اسکادران)، هواپیمای مسافربری، (مجازی) اوجگیری، بلند پروازی، دوری پرواز، مسافت پرواز، برد پرواز، پلکان (به ویژه پلکان میان دو پاگرد) (بیشتر می گویند: a flight of stairs)، (ورزش) تقسیم بندی شرکت کنندگان برحسب مهارت و توانایی آنان، (به صورت دسته) پرواز کردن، فرار، مهاجرت مرغان یا حشرات، فرارکردن

بررسی کلمه flight

اسم ( noun )
(1) تعریف: an act of passing through air or space by flying.
مشابه: aviation

(2) تعریف: a trip on a plane from one place to another.

(3) تعریف: the time or distance covered by an airplane or other flying object.

- It is a two-hour flight to New York.
ترجمه کاربر [ترجمه سمانه] این پرواز دو ساعته به نیویورک میرسد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این یک پرواز دو ساعته به نیویورک است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این پرواز دو ساعته به نیویورک است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: a series of stairs between two landings or floors.

(5) تعریف: rapid movement, as of time.

(6) تعریف: an instance of going beyond ordinary limits.

- His trumpet solo was a brilliant flight.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تک نوازی His، یک پرواز درخشان بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] انفرادی ترومپت او یک پرواز درخشان بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
• : تعریف: an act or instance of fleeing.
مشابه: break, escape

واژه flight در جمله های نمونه

1. flight 56 departs tehran at 2:00 p. m.
ترجمه پرواز شماره‌ی پنجاه و شش،ساعت دو بعدازظهر از تهران حرکت می‌کند.

2. flight line
ترجمه مسیر پرواز

3. flight no. 142 will arrive at gate b19
ترجمه پرواز شماره‌ی 142 در گیت 19ب وارد خواهد شد.

4. flight lieutenant
ترجمه (نیروی هوایی انگلیس) ستوان پرواز،افسر پرواز،سروان (نیروی هوایی)

5. a flight of arrows
ترجمه رگباری از پیکان

6. a flight of birds
ترجمه یک دسته پرنده

7. a flight of geese
ترجمه یک گله غاز

8. a flight of iranian fighter planes
ترجمه یک رسد از هواپیماهای جنگنده‌ی ایران

9. a flight schedule
ترجمه برنامه‌ی (ساعات) پرواز

10. a flight simulator
ترجمه شبیه‌ساز پرواز

11. charter flight
ترجمه پرواز با هواپیمای دربست

12. his flight of fancy
ترجمه اوجگیری تخیل او

13. his flight was not discovered until the next day
ترجمه فرار او تا روز بعد معلوم نشد.

14. interplanetary flight
ترجمه پرواز میان سیاره‌ای

15. our flight from london to tehran
ترجمه پرواز ما از لندن به تهران

16. our flight was delayed two hours
ترجمه پرواز ما دو ساعت عقب افتاد (به تاخیر افتاد).

17. space flight
ترجمه پرواز فضایی

18. the flight was canceled
ترجمه پرواز به هم خورد

19. the flight was full
ترجمه هواپیما پر بود.

20. take flight
ترجمه به پرواز درآمدن،به هوا رفتن،(از زمین) بلند شدن

21. a bird's flight over a wall
ترجمه پرواز پرنده از روی دیوار

22. a cross-country flight
ترجمه پرواز سراسری (با هواپیما)

23. a direct flight from london to tehran
ترجمه پرواز یک راست از لندن به تهران

24. a missile's flight toward the target
ترجمه پرواز موشک به سوی هدف

25. a nonstop flight
ترجمه پرواز مستقیم (بدون فرود آمدن در راه)

26. a reconnaissance flight
ترجمه پرواز شناسایی (دیده‌وری)

27. a solo flight
ترجمه پرواز تک،تک پروازی

28. a unmanned flight to the moon
ترجمه پرواز بی سرنشین به ماه

29. an economy flight
ترجمه پرواز کم خرج

30. an icarian flight
ترجمه پروازتهور آمیز

31. the ill-fated flight that crashed
ترجمه پرواز بدفرجامی که سقوط کرد

32. the next flight
ترجمه پرواز بعدی

33. put to flight
ترجمه گریزاندن،وادار به فرار کردن،فراراندن

34. take to flight
ترجمه گریختن،فرار کردن،به چاک زدن

35. air crew (or flight crew)
ترجمه ناوبران هواپیما

36. his fascination with flight led him to the air force academy
ترجمه علاقه‌ی شدید او نسبت به پرواز او را به دانشکده‌ی نیروی هوایی کشاند.

37. a bird of low flight
ترجمه پرنده‌ی کوته پرواز

38. a rocket's line of flight
ترجمه خط سیر یک موشک

39. instability caused a massive flight of capital from the country
ترجمه عدم ثبات باعث فرار سرمایه‌های هنگفتی از کشور گردید.

40. scientists experimented with new flight techniques
ترجمه دانشمندان روش‌های نوین پرواز را مورد آزمایش قرار دادند.

41. the kashies took to flight with the first shot
ترجمه با اولین تیر،کاشی‌ها پا به فرار گذاشتند.

42. a plane in a straightaway flight
ترجمه هواپیما در مسیر پرواز مستقیم

43. the direction of an airplane's flight
ترجمه راستای پرواز هواپیما

44. to brief pilots before a flight
ترجمه پیش از پرواز دستورالعمل‌های لازم را به خلبانان دادن

45. to put an army to flight
ترجمه لشگری را فرار دادن

46. the passengers were storming at the flight delay
ترجمه تاخیر پرواز مسافران را خشمگین کرده بود.

47. he defeated and put the enemy to flight
ترجمه دشمن را شکست داد و مجبور به فرار کرد.

48. the airplane is trim and ready for flight
ترجمه هواپیما بی عیب و نقص و آماده‌ی پرواز است.

49. the boat roused the wild ducks into flight
ترجمه قایق اردک‌های وحشی را به پرواز در آورد.

50. the plane was hijacked while on a flight to paris
ترجمه هواپیما حین پرواز به پاریس ربوده شد.

51. bad weather caused a delay in the next flight
ترجمه هوای بد موجب تاخیر در پرواز بعدی شد.

52. i had to make two connections in my flight from chicago to tehran
ترجمه در پروازم از شیکاگو به تهران دو بار هواپیما عوض کردم.

53. i have booked two seats on the next flight
ترجمه دو صندلی در پرواز بعدی رزرو کرده‌ام.

54. the loud noise put the whole roost into flight
ترجمه صدای بلند دسته‌ی پرندگان را کلا فرار داد.

55. with this camera you can easily shoot birds in flight
ترجمه با این دوربین به آسانی می‌توانید از پرندگان در حال پرواز عکس بگیرید.

56. you must confirm your reservation forty-eight hours before your flight
ترجمه باید چهل و هشت ساعت قبل از پرواز پیش گزین (رزرواسیون) خود را تایید کنید.

57. each pilot has logged more than a thousand hours of flight
ترجمه هر یک از خلبانان بیش از هزار ساعت سابقه‌ی پرواز دارند.

مترادف flight

گریز (اسم)
escape , scuttle , allusion , getaway , evasion , flight , digression , jink , elusion , subterfuge , gink , guy , scamper , escapement , desertion , loup , truancy , sidestep
پرواز (اسم)
plane , flight , fly , blast off , flying
سلسله (اسم)
concatenation , run , string , flight , dynasty , genealogy , chain , suite , system , series , rank , nexus , gradation , catena , succession , ridge
مهاجرت (اسم)
flight , colonization , emigration , exodus , expatriation , out-migration
عزیمت (اسم)
departure , resolution , going , intention , flight , determination , outgo
یک رشته پلکان (اسم)
flight
کوچ کردن (فعل)
flight , immigrate , decamp , migrate , vamoose
پریدن (فعل)
flight , spout , vault , fly , skip , jump , bounce , spring , tumble
پرواز کردن (فعل)
flight , aviate , fly , kite , whir

معنی عبارات مرتبط با flight به فارسی

(در هواپیمای مسافربری) مهماندار
چمدان تاشو و کوچک (برای حمل در هواپیما)
(در فرودگاه ها و پایگاه های هوایی و غیره)، برج مراقبت، واپادگاه، محل کنترل پرواز، دستگاه کنترل پرواز هواپیما، کنترل هواپیما
(خدمه و خلبانان هواپیما) کارکنان هواپیما
(کشتی هواپیمابر) عرشه (که هواپیماها از آن به پرواز در می آیند)، عرشه ی پرواز، عرشه ناو هواپیمابر
(کارگر هواپیما که مامور امور فنی و مکانیکی هواپیما در حین پرواز است) مهندس پرواز، کمک خلبان فنی، مهندس مکانیک هواپیما، مهندس پرواز
(هریک از بال های بزرگ بال و دم پرنده که در پرواز نقش عمده دارند) شاهپر
(نیروی هوایی انگلیس) ستوان پرواز، افسر پرواز، سروان (نیروی هوایی)، درنیروی هوایی ستوان
(بخشی از فرودگاه که در آنجا هواپیماها را تعمیر یا پارک می کنند) تعمیرگاه هواپیما، خط پرواز
فوق العاده پرواز
پرواز آزاد (بخشی از پرواز موشک و غیره که بدون کمک موتور انجام می شود)
حین پرواز
گریزاندن، وادار به فرار کردن، فراراندن

معنی flight در دیکشنری تخصصی

flight
[عمران و معماری] پرواز
[مهندسی گاز] گریز ، پرواز ، پروازکردن
[پلیمر] پلکارن(اکسترودر)
[کامپیوتر] کامپیوتر پرواز
[عمران و معماری] اطلاعات پرواز
[عمران و معماری] مرکز اطلاعات پرواز
[عمران و معماری] منطقه اطلاعات پرواز
[زمین شناسی] نقشه پرواز نقشه ای که نشان دهنده خطوط پرواز یا ایستگاه های هوایی دلخواه قبل از گرفتن عکس های هوایی است، یا نقشه ای که بر روی آن، بعد از پرواز، ایستگاه های هوایی و مسیرهای بین آنها ترسیم می شود.
[زمین شناسی] حالت پرواز قابلیتی که در برخی از گوشی های تلفن همراه وجود دارد و با فعال کردن آن اتصالات رادیویی تلفن همراه با شبکه قطع می شود و امکان استفاده از سایر امکانات گوشی فراهم می شود . وجود این قابلیت به این دلیل است که کاربر مجبور است در هنگام پرواز با هواپیما گوشی خود را خاموش کند و دیگر نمی تواند از قابلیتهایی نظیر MP3 Player و دوربین و یا دیگر امکانات گوشی استفاده کند ، با فعال کردن این بخش ، کاربر می تواند در محیط هایی این چنینی از امکانات گوشی خود استفاده کند بدون اینکه تداخلی در سیستم رادیویی هواپیما به وجود بیاید .
[ریاضیات] شماره ی پرواز
[روانپزشکی] پرش افکار
[عمران و معماری] مسیر پرواز
[زمین شناسی] مسیر پرواز خطی بر روی زمین دقیقاً در زیر یک هواپیما یا ماهواره سنجش از راه دور.
[برق و الکترونیک] زاویه مسیر پرواز
[نساجی] پرش ماکو
[برق و الکترونیک] پرواز پایدار شده پرواز تحت کنترل اطلاعات به دست آمده از مراجع پایدارش شده ی لختی مانند ژیروسکوپ .

معنی کلمه flight به انگلیسی

flight
• flying; aviation; trip on an airplane; set of stairs; escape, running away; group (of birds, planes, etc.); passage of time
• a flight is a journey made by flying, especially in an aeroplane.
• a flight is also an aeroplane carrying passengers on a particular journey.
• flight is the action of flying.
• a flight of birds is a group of them flying together.
• flight is also the act of running away from a dangerous or unpleasant situation; a formal use.
• a flight of steps is a row of them leading from one level to another.
flight attendant
• steward, stewardess, airline employee who tends to passengers' needs during a flight
flight commander
• person in charge of an air force unit consisting of two or more planes (u.s. military)
flight crew
• all employees working on an airplane (pilot, copilot, stewards and stewardesses)
flight deck
• runway of an aircraft carrier located on the upper deck; cockpit of the airplane
• the flight deck of an aircraft carrier is the flat open surface on the deck where aircraft take off and land.
• the flight deck of a large aeroplane is the area at the front where the pilot works and where all the controls are.
flight formation
• group of airplanes flying in a particular arrangement
flight instruments
• instruments in an aircraft which provide flight information (altitude, air speed, direction, etc.)
flight lieutenant
• commissioned officer in the air force (in australia, britain and canada)
• a flight lieutenant is an officer in the british air force of the rank below squadron leader.
flight of imagination
• fantasy, reverie, daydream, fancy
flight of stairs
• stairway, set of steps, flight of steps
flight of steps
• stairway, set of steps, flight of stairs
flight panel
• instrument panel, surface on which the instruments that control an aircraft are arranged
flight paramedic
• trained medical technician in the air force
flight path
• flight route followed by aircraft
flight plan
• plan which details the destination and route of an aircraft
acceptance flight
• flight that takes place directly from the manufacturer and tests the aircraft before it is being entered into service for the first time
capital flight
• removal of investments, rapid movement of investments out of a market or a country that is seen by investors as unstable
charter flight
• flight which is rented for a specific trip
direct flight
• flight with one or more stops between the two places but no change of airplane
divert a flight
• change the route of an aircraft
experimental flight
• pre-flight to test an airplane
group flight
• number of aircraft flying in a group
headlong flight
• hurried escape, act of running away in a hurry
high level flight
• flying of an aircraft far up in the atmosphere
in flight
• you use in-flight to describe things that are used or take place on board an aeroplane.
instrument flight
• automatic navigation, flight in which navigation is accomplished by instruments of an aircraft rather than using reference points on the ground
maiden flight
• first flight
non stop flight
• nonstop flight, flight without intermediate stops between the origin airport and destination
nonstop flight
• flight without intermediate stops between the origin airport and destination
putting to flight
• smuggling, transporting secretly or illegally
reconnaissance flight
• patrol flight, flight in which military information is gathered
red eye flight
• overnight flight, flight that leaves very late at night and arrives extemely early in the morning
single flight
• solo flight

flight را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی flight

Mosleh ١٠:٢٧ - ١٣٩٦/٠١/٢٦
(معماری) بازوی پله
|

شیرازی ١٣:٠٢ - ١٣٩٧/٠١/٢٦
گذر
|

ابراهیمی ١٠:٢٠ - ١٣٩٧/٠٢/٠٦
سفر هوایی
|

فواد بهشتی ١٣:٥٨ - ١٣٩٧/٠٤/٢٢
فرار، گریز، در رفتن
|

۱۵۰۹ ١٢:٠٤ - ١٣٩٧/٠٦/١٤
پرواز هوایی
|

Neda ١٨:٣٦ - ١٣٩٧/١٢/٠٥
پرواز
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٤:٢٣ - ١٣٩٨/٠١/٣٠
سير، مسير
|

nafas ١٥:١٠ - ١٣٩٨/٠٢/١١
the peak of love was not the flight
|

پیشنهاد شما درباره معنی flight



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی flight
کلمه : flight
املای فارسی : فلایت
اشتباه تایپی : بمهلاف
عکس flight : در گوگل


آیا معنی flight مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )