مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 289 100 1

fling

تلفظ fling
تلفظ fling به آمریکاییUs : /ˈflɪŋ/   تلفظ fling به انگلیسیUk : /flɪŋ/

معنی: پرتاب، جفتک پرانی، انداختن، افکندن، بیرون دادن، پراندن، پرت کردن، روانه ساختن
معانی دیگر: (با شدت) انداختن، پرتاب کردن، (ناگهان یا با شدت) - شدن، - کردن، (شدیدا) دستخوش کردن یا شدن، (ناگهان یا با شدت دست یا پا یا سر خود را) تکان دادن، جنبیدن، جنباندن، (با شدت و حرارت) اقدام کردن، (با شتاب) انجام دادن، کنار گذاشتن، (معمولا با: out) لگد پراندن (اسب و غیره)، افکنش، دوران خوشگذرانی (عیاشی یا خوشی)، رقص تند، رقص شاد، عشق بازی کوتاه مدت، شیدایی زودگذر

معنی fling به فارسی

رقص بومی مردمان شمال اسکاتلند

مترادف fling

- اسم -
پرتاب
put , toss , projection , shy , tilt , jet , pitch , shove , throw , fling , casting , hurl , jaculation , pounce
جفتک پرانی
fling
- فعل -
انداختن
drop , relegate , souse , put , hitch , toss , launch , cast , sling , thrust , lay away , fell , throw , fling , hurl , hurtle , delete , omit , shovel , hew , jaculate
افکندن
give , shed , cast , throw , droop , fling , quoit , up-end
بیرون دادن
throw off , ooze , give out , vent , emit , fling , evolve , give off , exhale , exsert
پراندن
fire , fly , launch , jump , jet , pop , sling , whisk , fling , squirt
پرت کردن
precipitate , toss , shy , launch , throw , fling , hurl , hurtle , flounce , jaculate
روانه ساختن
go , fling

معنی کلمه fling به انگلیسی

fling
• toss, throw; slinging, casting; short period of total indulgence; reprimand, critical remark; attempt, experiment
• throw; cast; toss, discard; speak sharply or forcefully; involve oneself in an energetic manner; move in an energetic or violent manner
• if you fling something somewhere, you throw it there quickly and carelessly or with a lot of force.
• if you fling yourself somewhere, you move or jump there with a lot of force.
• if someone has a fling, they have a brief sexual relationship; an informal use.
• to have a fling also means to enjoy yourself briefly in an energetic way.
• see also flung.
fling in someone's face
• blame someone
fling open
• throw open, open quickly and forcibly

پیشنهاد شما درباره معنی fling



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

معنی fling
کلمه : fling
املای فارسی : فلینگ
اشتباه تایپی : بمهدل
عکس fling : در گوگل


آیا معنی fling مناسب بود ؟     بله - خیر     ( امتیاز : 94% )
بستن آگهی ها
زبان مارکت
خرید بلیط هواپیما
حقوق و دستمزد
نرم افزاری مریم
فروشگاه آنالی