برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1290 100 1

float

/floʊt/ /fləʊt/

معنی: جسم شناور بر روی اب، بستنی مخلوط با شربت و غیره، شناور، شناور ساختن، شناور شدن، شناور بودن، روی آب ایستادن
معانی دیگر: (روی سطح آب یا نزدیک به سطح آب ماندن) شناور بودن یا شدن یا کردن، برآب ماندن، غوطه ور بودن یا شدن یا کردن، آگیشیدن، (در آب یا هوا یا گاز بدون بال زدن یا دست و پا زدن یا حرکت از خود) حرکت کردن، معلق بودن، نگون سار کردن یا شدن، (بدون هدف) در حرکت بودن، (از ذهن) گذشتن، (در مورد ارز) شناور کردن، (نرخ ارز را) آزاد گذاشتن، (اوراق قرضه و غیره) منتشر کردن، (موسسه ی بازرگانی و غیره) تاسیس کردن، (وام) ترتیب دادن، (آشامیدنی که بستنی در آن شناور است) فلوت، (نادر) زمین را از آب پوشاندن، (زمین را) پر از آب کردن، (هرچیزی که روی آب شناور می ماند) شناور، چوب پنبه (برای ماهیگیری و غیره)، کیسه ی هوا (مثلا در بدن ماهی)، (در فلاش مستراح و تانک آب و غیره) گوی شناور، (در ساحل دریا) تخته ی شناور (که از روی آن شیرجه می روند)، (برای جلوگیری از غرق شدن) کمربند نجات، حلقه ی نجات، سیلندر هوا (که هواپیما را قادر به نشستن روی آب می کند)، (در کارناوال و مراسم خیابانی) ارابه، نمایش جنبا، صحنه ی متحرک، ماله (برای پخش کردن و صاف کردن سیمان و گچ و غیره)، شناور ماندن، شناوری، تعلیق، آونگانی، آویزش (در آب یا هوا)، سوهان پهن، روی اب ایستادن، سوهان زدن، پرده دوم مجلس چهارم

بررسی کلمه float

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: floats, floating, floated
(1) تعریف: to rest, stay, or drift on the surface of a liquid or in the midst of a gas such as air without sinking.
متضاد: sink
مشابه: balloon, hang, waft, wash

- The logs floated down the river.
[ترجمه ترگمان] چوب‌ها از رودخانه سرازیر شدند
[ترجمه گوگل] سیاهههای مربوط به رودخانه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I love to float on my back in the pond.
[ترجمه دانیالی] من دوست دارم به پشت بر روی حوضچه شناور شوم
|
[ترجمه ترگمان] دوست دارم توی استخر شنا کنم
[ترجمه گوگل] من عاشق پرواز در پشت من در حوضچه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The balloon floated through the air.
[ترجمه ترگمان] بالون در هوا شناور بود
[ترجمه گوگل] بالون از طریق هوا شناور شد
[ترجمه شما] ...

واژه float در جمله های نمونه

1. float chamber
(در کاربوراتور) پیاله‌ی شناور

2. to float a bond issue
یک سری اوراق قرضه منتشر کردن

3. i can float for hours on quiet water
من می‌توانم مرده‌وار ساعت‌ها روی آب ساکن بمانم.

4. an orange juice float
فلوت آب پرتقال

5. People seem to float in and out of my life.
[ترجمه ترگمان]به نظر میاد مردم از زندگی من خوششون میاد
[ترجمه گوگل]مردم به نظر می رسد در زندگی من و از آن شناور است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. I wasn't sure if the raft would float.
[ترجمه ترگمان]مطمئن نبودم که کلک روی آب شناور باشد
[ترجمه گوگل]اگر قایق شناور بود مطمئن نبودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. We lashed together anything that would float to make a raft.
[ترجمه ترگمان]هر چیزی را با هم مخلوط کردیم تا کلک درست کند
[ترجمه گوگل]ما با همکاری هر چیزی که برای شناور کردن شناور می شود، با هم جفت می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح ت ...

مترادف float

جسم شناور بر روی اب (اسم)
float
بستنی مخلوط با شربت و غیره (اسم)
float
شناور (اسم)
float
شناور ساختن (فعل)
buoy , float
شناور شدن (فعل)
levitate , float , swim
شناور بودن (فعل)
float
روی آب ایستادن (فعل)
float

معنی عبارات مرتبط با float به فارسی

پره
پلی که ازکلک های پیوسته بهم ساخته باشند، تخته پل
ضریب شناوری
سنگ سایش، سنگ اجرسای، یکجورسنگ سورا  سورا
(مکانیک و لوله کشی) شیر شناور
عرابه یا چر  شیر فروشی

معنی float در دیکشنری تخصصی

float
[سینما] ردیف چراغهای جلو صحنه - لرزش تصویر
[عمران و معماری] شناور - تخته ماله - ماله - غوطه ور - فرجه
[کامپیوتر] شناور بودن
[مهندسی گاز] توپی ، شناور ، غوطه ور ، جسم شناوربرروی آب
[صنعت] شناوری ، شناور بودن - مقدار زمانی که هر فعالیت می تواند از زودترین زمان شروع خود به تاخیر بیفتد بدون آنکه بر زمان اتمام پروژه تاثیری بگذارد
[نساجی] نخ شناور - نخ بافت نرفته - نخ نبافت
[ریاضیات] شناور شدن، غوطه ور شدن، جسم، شناوری، فرجه، قایق، شناور، تأخیر، تنخواه گردان
[آب و خاک] شناور
[زمین شناسی] شناور ، تخته ماله ، ماله ، غوطه ور ، گسسته سنگ اصطلاح کلی برای قطعات جدا افتاده یک سنگ، خصوصاً بر روی کوهپایه در زیر تاقچه برون زده یا رگه. مقایسه شود با: ریف شناور یا گسسته. مترادف: floater.
[عمران و معماری] گوی شناور
[آب و خاک] فشارنگار شناور
[زمین شناسی] کوکولیت شناور یک کوکولیت تعدیل یافته که به عنوان یک عضو یا اندام معلق در کوکولیتوفورهای غیرجنبده ای که دو شکلی از خود بروز می دهند، عمل می کند (مانند thoros phaera).
[نفت] گاز گیر شناور
[آب و خاک] ابزار شناور
[زمین شناسی] ذرات گرد و غبار
[ریاضیات] ضریب شناوری
...

معنی کلمه float به انگلیسی

float
• buoy; something that floats; air container on the underside of a seaplane (enables flotation); vehicle for carrying an exhibit in a parade; soft drink or furit juice with ice cream floating in it; milkshake with ice cream floating in it
• stay on the surface of a liquid; drift; vacillate; cause to float, set afloat; flood; hover; establish; sell stock
• if something is floating in a liquid, it is lying or moving slowly on the surface.
• something that floats through the air moves slowly through it, because it is very light.
• if you float a plan, idea, or suggestion, you introduce it to other people, who may decide whether to use it or not.
• if a director or a government floats a company, they sell shares in it to the public.
• if a government floats its country's currency, or things like prices or interest rates float, their values are allowed to change freely without interference.
• a float is a light object that is used to help someone or something float in water.
• a float is also a lorry that is decorated in some way and often carries people in costume as part of a festival procession.
• a float is also a small amount of money that shopkeepers keep in their cash till before they start selling things in order to be able to give customers change if necessary.
float with the stream
• move along with the flow
bank float
• deposit which is credited to one bank account before it has been debited from another account
milk float
• (british) small milk delivery car that is powered by means of electricity used for delivering milk and dairy products to houses
• in britain, a milk float is a small van with a roof and no sides which is used to deliver milk to people's houses. milk floats usually have an electric motor.

float را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

sari
معلق
غیاثی فر
دارایی دریافت نشده
حمید
دارایی شناور (پولی که طی فاصله بین افتتاح حساب و قابلیت برداشت بطور موقت در بانک دو بار شمرده می شود)
fati. g
To rest on top of liquid
مریم رمضانی
در خصوص سهام و بازار مالی انتشار سهام در عرضه اولیه است
Shiva ghodi
ماشین بزرگ تزیین شده در فستیوال ها
مهدی صباغ
قلاب ماهی گیری
محدثه فرومدی
پرسه زدن، سیر کردن، جریان داشتن/یافتن
رونیکا
منتشر کردن
احمد
شناور شدن بر فضا معلق بودن در فضا
سپهر زندوکیلی
سن متحرک در کارناوال و رژه ها

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی float
کلمه : float
املای فارسی : فلت
اشتباه تایپی : بمخشف
عکس float : در گوگل

آیا معنی float مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )