انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 988 100 1

flock

تلفظ flock
تلفظ flock به آمریکایی/ˈflɑːk/ تلفظ flock به انگلیسی/flɒk/

معنی: گروه، جمعیت، گله، رمه، دسته پرندگان، بصورت گله ورمه در امدن، جمع کردن، گرد امدن، جمع شدن، ازدحام کردن
معانی دیگر: (دسته ی گوسفند یا بز و پرنده و غیره) گله، (مجازی) فوج، انبوه مردم، گله شدن، گله وار رفتن، تجمع کردن، انبوهیدن، توفیدن، گردآمدن، پیروان (مسیح)، کلیسا روندگان، (گلوله ی کوچکی از پشم یا پنبه یا هرچیز مشابه آن) پشم گوی، کرک گوی، موگوی، گلوله ی مو، کرکینه گوی، پشم انباشت، (پس مانده ی پشم و پنبه و غیره که با آن مبل و تشک و غیره را پر می کنند) پرکنه، لایی، آکنه، آگنش، آگنه، پنبه کهنه، (نقش برجسته ی روی پارچه و کاغذ دیواری و غیره که از الیاف پرز مانند درست شده است) پرزه، خواب

بررسی کلمه flock

اسم ( noun )
(1) تعریف: a group of animals or birds of one kind keeping or kept together, such as geese or sheep.
مترادف: drove, herd
مشابه: band, bevy, fold, mob, multitude, pack, swarm, throng

- A flock of sheep grazed on the hillside.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک گله گوسفند بر روی دامنه کوه نوردی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a large group of people or things.
مترادف: army, horde, host, mass, multitude, throng
مشابه: band, bevy, crowd, crush, drove, gang, herd, legion, mob, multiplicity, press, swarm

- A flock of reporters waited outside the courtroom.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک گروه از خبرنگاران در خارج از دادگاه منتظر بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a group of followers or adherents, esp. of a religious leader.
مترادف: fold, following
مشابه: followers, sheep

- The priest worried that increasing members of his flock were leaving the church.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کشیش نگران این بود که افزایش اعضای گله او کلیسا را ترک کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کشیش نگران بود که اعضای افزایش گله او از کلیسا رها شده بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: flocks, flocking, flocked
• : تعریف: to gather or travel in a crowd, group, or flock.
مترادف: swarm, throng
مشابه: band, crowd, gang, herd, mass, mill

- Visitors flocked to the new museum.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بازدید کنندگان به موزه جدید هجوم بردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بازدیدکنندگان به موزه جدید رفتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
(1) تعریف: a tuft, as of wool or other fiber.

- The flocks of wool are broken up by a process called carding.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گله‌های پشم با فرایندی به نام carding درهم شکسته می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گله های پشم از طریق فرایندی به نام کاردینگ شکسته می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: waste wool, cotton, or rags used as a stuffing for mattresses or the like.

(3) تعریف: powdered wool or felt cemented to a surface as decoration or padding.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: flocks, flocking, flocked
(1) تعریف: to stuff with flock.

(2) تعریف: to decorate or pad with powdered wool or felt.

واژه flock در جمله های نمونه

1. a flock of birds
ترجمه یک دسته پرنده

2. a flock of birds crossing the bright heaven
ترجمه دسته‌ای پرنده که از آسمان درخشان رد می‌شوند

3. a flock of goats
ترجمه یک گله‌ی بز

4. a flock of sheep
ترجمه گله‌ی گوسفند

5. the flock of foreign students
ترجمه انبوه دانشجویان خارجی

6. there was a flock of witnesses willing to testify
ترجمه شمار زیادی از شهود حاضر بودند که شهادت بدهند.

7. to spring a flock of birds
ترجمه یک دسته پرنده را تاراندن

8. the scare caused people to flock to banks and take their money out
ترجمه مردم از هول به بانک ها هجوم بردند و پول‌های خود را درآوردند.

9. one mangy goat makes the whole flock mangy
ترجمه یک بز گر گله را گر می‌کند

10. It is a small flock that has not a black sheep.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گله کوچکی است که گوسفند سیاه ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک گله کوچک است که گوسفند سیاه ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. He keeps a flock of sheep.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون یه گله گوسفند داره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک گله گوسفند را نگه می دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. They kept a small flock of sheep.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اونا یه گله گوسفند نگه داشتن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها گله ای از گوسفندان را نگه داشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. A flock of birds comes over, and the hunting starts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دسته‌ای از پرندگان بالای سرمان می‌آیند و شکار شروع می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گله پرندگان می آید، و شکار شروع می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. A flock of sheep blocked our entry to the village.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گله‌ای گوسفند ورود ما به روستا را مسدود کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گله گوسفندان ورود ما به روستا را مسدود کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The shepherd is bringing his flock down from the hills.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چوپان گله خود را از میان تپه‌ها بیرون می‌آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چوپان گله خود را از تپه ها بیرون می آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. A flock of geese flew overhead.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک دسته غاز بالای سرشان پرواز کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گله ای از غازها سرازیر شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف flock

گروه (اسم)
many , school , section , outfit , mass , heap , cohort , kind , flock , society , assembly , clique , ring , troop , team , pack , army , host , corps , group , company , platoon , folk , crowd , class , gang , clinch , cluster , bunch , ensign , fry , shoal , bevy , concourse , swarm , throng , congregation , covey , herd , multitude , horde , legion , rout , skulk , squad
جمعیت (اسم)
habitancy , party , heap , flock , society , bike , army , group , company , population , crowd , people , mob , gang , cortege , press , throng , herd , habitance , gaggle
گله (اسم)
quarrel , flock , grumble , gripe , groan , discontent , drove , covey , herd
رمه (اسم)
flock , drove , herd
دسته پرندگان (اسم)
flock
بصورت گله ورمه در امدن (فعل)
flock
جمع کردن (فعل)
gross , total , add , collect , stack up , aggregate , eke , roll up , gather , tot , sum , call up , agglomerate , convene , flock , cluster , floc , furl , constrict , purse , immobilize
گرد امدن (فعل)
assemble , gather , agglomerate , constringe , convene , flock , forgather , ring , rally , gam , herd
جمع شدن (فعل)
shrink , assemble , aggregate , muster , gather , constringe , flock , backlog , snuggle , retract , congregate , beehive , group , twitch , drift , herd , gang up , nucleate , twitch grass
ازدحام کردن (فعل)
huddle , flock , crowd , mob , press , overcrowd , swarm , throng , serry

معنی عبارات مرتبط با flock به فارسی

کاغذدیواری پارچه نما

معنی flock در دیکشنری تخصصی

flock
[علوم دامی] 1- گله بسته ؛ گله یا رمه ای که در آن از هیچ حیوان داشتی خارج از خودش استفاده نمی شود. 2- گروهی از پرندگان یا گوسفندان .
[عمران و معماری] لخته کردن
[نساجی] لیف مصنوعی فلوک ( ویسکوز خیلی کوتاه ) لیف پشم - گلوله پشم - خرده پشم یا پنبه - پشم درجه دو - الیاف باز - گله گوسفند - فلوک - نوعی منسوج بی بافت
[نساجی] رنگرزی الیاف باز - رنگرزی توده ای الیاف
[نساجی] کارد بدون بالش تغذیه - نوعی ماشین کاردینگ پنبه و الیاف مصنوعی که الیاف بصورت باز توسط لوله تغذیه میشود
[نساجی] چسب چاپ فلوک
[نساجی] چاپ فلوک - نوعی چاپ پارچه با بکار بردن الیاف کوتاه یا موادی نظیر آن که بوسیله به روی یسطح پارچه می چسبد
[نساجی] ماشین چاپ فلوک
[پلیمر] تارک افشانی

معنی کلمه flock به انگلیسی

flock
• herd, pack; crowd; congregation of religious believers; tuft of wool; stuffing for upholstery
• gather, crowd, come together, throng
• a flock of birds, sheep, or goats is a group of them.
• someone's flock, especially a clergyman's, is the group of people that they are responsible for; an old-fashioned use.
• if people flock to a place or event, a lot of them go there, because it is pleasant or interesting.
flock and herds
• livestock, cattle and flocks of sheep and goats
flock of sheep
• herd of sheep, group of sheep that live and graze together
his flock
• his followers, his students, people he took care of

flock را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی flock

مهری مدآبادی ١٦:٥١ - ١٣٩٦/٠٩/١٢
گروهی حرکت کردن
|

Mostafa110ali@gmail.com ٠٣:٠٩ - ١٣٩٨/٠٣/٠٣
در صورتی که مطلب در مورد یک تفکر ، مکتب، ... باشد، به معنی "پیروان " است
|

پیشنهاد شما درباره معنی flock



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

فرزین > desolvation
شهرام > برگزیده از هر چیز
مبینا > degree
Z.SHAFIE.TKD. > funfair
be to che > Boss
امینم > ibric
امینم > cezve
داریوش زندی > مهرنجان

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی flock
کلمه : flock
املای فارسی : فلکک
اشتباه تایپی : بمخزن
عکس flock : در گوگل


آیا معنی flock مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )