انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 896 100 1

flood

تلفظ flood
تلفظ flood به آمریکایی/ˈfləd/ تلفظ flood به انگلیسی/flʌd/

معنی: دریا، سیل، طوفان، رود، سیل گرفتن، طغیان کردن، غرق کردن
معانی دیگر: تندآب، سیل زده کردن یا شدن، پراز آب کردن یا شدن، (آب دریا و رود و غیره) طغیان کردن، بالا آمدن (و اطراف را گرفتن)، سیل وار ریختن یا پرکردن، (موتور) خفه کردن، زیادی بنزین وارد موتور کردن، (مجازی) مقدار زیاد، مد، برکشند، کشند، (عامیانه) رجوع شود به: floodlight، (قدیمی) آب (در برابر: خشکی land)، (قدیمی) دریا، رود بزرگ، درشعر رو د، اشک

بررسی کلمه flood

اسم ( noun )
(1) تعریف: an overflowing of water onto land that is not normally under water.
مترادف: deluge, inundation
مشابه: cataclysm, cataract, freshet, torrent

- The flood destroyed homes and killed wildlife.
ترجمه کاربر [ترجمه tara] آن سیل باعث نابودی آن خانه ها و مرگ حیوانات وحشی آن منطقه شد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سیل خانه‌ها را ویران کرد و حیات وحش را کشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سیل خانه ها را نابود کرد و حیات وحش را کشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Most of their possessions were lost in the flood.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بیشتر مایملک آن‌ها در سیل گم شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بیشتر اموالشان در سیل گم شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a great outpouring or flow.
مترادف: spate, torrent
متضاد: trickle
مشابه: avalanche, deluge, gush, hail, outpouring, overflow, pour, stream, surge

- The new rule met with a flood of protest from teachers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این قانون جدید با موج اعتراضی از سوی معلمان مواجه شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قانون جدید با سیل اعتراض معلمان مواجه شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the incoming or rising tide. (Cf. ebb.)
متضاد: ebb
مشابه: cataract, current, flow, flux, tide

(4) تعریف: (cap.) the deluge described in the biblical account of Noah.
مشابه: cataclysm, deluge
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: floods, flooding, flooded
(1) تعریف: to cover or inundate with a flow of water.
مترادف: deluge, engulf, inundate, submerge, swamp
مشابه: cover, overflow, overrun, pour

- The rains flooded the fields.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] باران در کشتزارها طغیان کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] باران رشته ها را آب گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He left the water running and flooded the bathroom.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او آب را رها کرد و حمام را غرق کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او آب را ترک کرد و حمام را آب کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The river floods its banks during the yearly monsoon.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این رود در طی باران‌های موسمی سالانه بانک‌های خود را به خطر می‌اندازد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رودخانه سیلابهای خود را در طول سالیانه سالانه سیل می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to fill, overfill, or overwhelm with an abundant flow of something.
مترادف: deluge, inundate, swamp
مشابه: avalanche, engulf, glut, gush, load, overflow, overwhelm, pour, saturate

- Local radio stations were flooded with telephone calls.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ایستگاه‌های رادیویی محلی مملو از تماس‌های تلفنی بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ایستگاه های رادیویی محلی با تماس تلفنی پر شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to become flooded.
مترادف: overflow
مشابه: overrun, submerge, swamp

- The valley flooded quickly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دره به سرعت طغیان کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دره به سرعت سیل شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to rise, overflow, or pour in, or as if in, a flood.
مترادف: overflow, stream
متضاد: ebb
مشابه: cascade, debouch, flow, gush, overrun, pour, rise, surge

- The river has flooded twice this year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رودخانه در سال جاری دو بار طغیان کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این رود در این سال دو بار آب گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Curious onlookers flooded into the courtroom.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تماشاچیان کنجکاو و کنجکاو وارد تالار دادگاه شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تماشاچیان عجیب و غریب به دادگاه سیل شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه flood در جمله های نمونه

1. flood damage
ترجمه آسیب (وارده در اثر) سیل

2. flood tide
ترجمه بر کشند،مد

3. flood was threatening to engulf the village
ترجمه دهکده در معرض خطر محاصره سیل قرار داشت.

4. flood water
ترجمه سیلاب

5. flood water covered the fields
ترجمه سیلاب مزارع را فراگرفته بود.

6. flood waters circumfused the hamlet
ترجمه سیلاب دور دهکده را فرا گرفت.

7. flood waters have receded
ترجمه سیلاب‌ها فروکش کرده‌اند.

8. a flood environed the garden
ترجمه سیلاب باغ را احاطه کرد.

9. a flood of paper money has been issued
ترجمه سیلی از اسکناس چاپ شده است.

10. a flood of publicity
ترجمه سیلی از تبلیغات

11. a flood of words
ترجمه سیلی از واژه‌ها

12. nor flood nor fire
ترجمه نه سیل و نه آتش

13. roaring flood waters uprooted trees
ترجمه سیلاب‌های خروشان درختان را از ریشه کندند.

14. the flood demolished the bridge
ترجمه سیل پل را ویران کرد.

15. the flood destroyed many homes
ترجمه سیل خانه‌های بسیاری را ویران کرد.

16. the flood exhumed other geological layers
ترجمه سیل،لایه‌های زمین شناسی دیگری را نمایان کرد.

17. the flood had a destabilizing effect on prices
ترجمه سیل ثبات قیمت‌ها را برهم زد.

18. the flood had created an emergency
ترجمه سیل وضع فوق‌العاده‌ای را به وجود آورده بود.

19. the flood has isolated several villages
ترجمه سیل چندین دهکده را منزوی کرده است.

20. the flood has weakened the foundation of the bridge
ترجمه سیل پایه‌ی پل را سست کرده است.

21. the flood imprisoned them in the village
ترجمه سیل آنها را در دهکده زندانی کرد.

22. the flood is bottoming out
ترجمه سیل دارد فروکش می‌کند.

23. the flood left them homeless
ترجمه سیل آنها را بی‌خانمان کرد.

24. the flood played havoc with the village
ترجمه سیل دهکده را نابود کرد.

25. the flood swept cars into the sea
ترجمه سیلاب ماشین‌ها را به دریا ریخت.

26. the flood that cut the thread of his life
ترجمه سیلی که رشته‌ی زندگی او را پاره کرد.

27. the flood that resolved him to sell his house
ترجمه سیلی که او را مصمم به فروش خانه‌ی خود کرد

28. the flood thundered down the field
ترجمه سیلاب تندروار در دشت جاری شد.

29. the flood washed away five houses
ترجمه سیل پنج خانه را برد.

30. the flood waters crested at 30 meters
ترجمه سیلاب به اوج سی متر رسید.

31. to flood the carburetor
ترجمه کاربوراتور را خفه کردن

32. a calamitous flood
ترجمه سیل مصیب‌بار

33. a flash flood
ترجمه سیل غافلگیر کننده

34. slowly, the flood waters abated
ترجمه سیلاب کم‌کم فرو نشست.

35. the recent flood has undermined the wall
ترجمه سیل اخیر پایه‌ی دیوار را سست کرده است.

36. the uprise of flood waters
ترجمه طغیان سیلاب‌ها

37. after three days, the flood waters began to sink
ترجمه پس از سه روز سیلاب‌ها شروع کردند به فروکش کردن.

38. damages caused by the flood
ترجمه خسارات ناشی از سیل

39. heavy rains caused a flood in ghamsar
ترجمه باران‌های سنگین در قمصر سیل ایجاد کرد.

40. natural disasters like earthquake and flood
ترجمه سوانح طبیعی مانند زلزله و سیل

41. the damage done by the flood locally
ترجمه آسیب محلی وارده توسط سیل

42. the distressing news of a flood in ghohrood
ترجمه خبر رنج آور سیل در قهرود

43. it's idiocy to swim in these flood waters
ترجمه شنا در این سیلاب‌ها خریت است.

44. they collected a purse to help the flood victims
ترجمه آنها برای کمک به سیل زدگان پول جمع کردند.

45. the brain-drain was a dribble that turned into a flood
ترجمه فرار مغزها چکه‌ای بود که به سیل تبدیل شد.

46. the unlucky man who had lost everything in the flood
ترجمه مرد تیره بختی که همه چیز خود را در سیل از دست داده بود

مترادف flood

دریا (اسم)
main , channel , sea , holm , mare , flood , mere
سیل (اسم)
sill , flood , spate , torrent , flux , deluge , overflow , mudflow
طوفان (اسم)
gale , storm , flood , typhoon , hurricane , deluge
رود (اسم)
stream , flood , river
سیل گرفتن (فعل)
flood
طغیان کردن (فعل)
rise , uprise , rebel , flood , mutiny , overflow
غرق کردن (فعل)
flood , deluge , drown , whelm

معنی عبارات مرتبط با flood به فارسی

(کنترل سیل از راه سدبندی و درخت کاری و غیره) سیل لگامی، سیل واپاد
ابگیره، بندسیلگیر، سددریچه ای
علوم مهندسى : روغنکارى گردشى
جلگه ی سیل گیر، سیلاب دشت (دشتی در راستای رودخانه که از رسوبات سیلابی تشکیل شده است)
مد، برکشند، کشندفرازین (در برابر: جزر، پس کشند ebb tide)
سیل غافلگیر کننده، سیل برق آسا، آب تاخت، تندسیل، تندلور، سیل رخشی
دستخوش سیل
(انجیل) طوفان نوح

معنی flood در دیکشنری تخصصی

flood
[عمران و معماری] سیل - طغیان - سیلاب
[برق و الکترونیک] شارش سیلابی هدایت شار الکترونی در سطح گسترده به طرف واحد ذخیره ی لامپ ذخیره ی بار .
[مهندسی گاز] سیل ، طوفان ، سیل گرفتن
[زمین شناسی] سیل، طغیان - در رسوب شناسی: اصطلاح که توسط میلنر (1940) برای توصیف پیدایش گونه های یک کانی در یک سنگ رسوبی استفاده شد که بیش از سایر کانی ها برای ساختن یک تجمع خالصی وجود داشته است. -
[خاک شناسی] سیل
[آب و خاک] سیل، سیلاب، سیل گرفتن
[زمین شناسی] رسوبات دشت سیلابی رسوبات ماسه ای و رسی نهشته شده توسط آب رودخانه که در دشت سیلابی گسترده شده اند ، یک نهشته پست و تشکیل دهنده دشت سیلابی در نزدیکی رودخانه ضخیم شده و با فاصله گرفتن از رودخانه به سمت دامنه های دره کم ضخامت می شود.
[عمران و معماری] سیل گیری
[زمین شناسی] سیل گیری
[آب و خاک] سیلیگری کاهش سیلاب
[آب و خاک] فروکش کردن سیل مهار سیل سیل نشانی
[عمران و معماری] آسه سیل
[زمین شناسی] آسه سیل
[عمران و معماری] بند طبیعی - بند - سیلبند - کناربند - لوار
[زمین شناسی] بند طبیعی
[زمین شناسی] روانه بازالتی، بازالت سیلابی جریاناتی از گدازه های بازالتی که از شکاف ها یا ترکهای متعدد خارج شده و معمولاً مناطق گسترده ای به ضخامت صدها متر را می پوشاند.
[زمین شناسی] روانه های بازالتی جریاناتی از گدازه های بازالتی که از شکاف ها یا ترکهای متعدد خارج شده و معمولاً مناطق گسترده ای به ضخامت صدها متر را می پوشاند.
[آب و خاک] سیلدشت
[زمین شناسی] حوضه سیلابی بخشی از دره رودخانه که در مجاورت کانال رودخانه قرار دارد و از رسوبات حاصل از رژیم فعلی رودخانه تشکیل شده است و هنگامی که رودخانه در مراحل سیلابی در بالای سطح ساحلی خود جریان دارد، پوشیده از آب می شود.
[عمران و معماری] مسیل
[زمین شناسی] مسیل
[عمران و معماری] سیل سالانه - سیلاب سالانه
[زمین شناسی] سیل سالیانه الف) بیشترین تخلیه یک جریان (رود/ رودخانه) در یک سال آبی ب) میزان سیل در یک سال آبی داده شده که هم ارز و یا بیشتر از میانگین یک بار در سال می باشد (ASCE1962 ).
[خاک شناسی] سیل سالانه
[آب و خاک] سیلاب سالیانه
[زمین شناسی] دبی اوج سالانه
[آب و خاک] دبی اوج سالانه
[عمران و معماری] میانگین سیل سالانه
[آب و خاک] میانگین سیل سالانه
[عمران و معماری] سیل پایه
[آب و خاک] سیل پایه
[عمران و معماری] سیل قله پهن
[عمران و معماری] سیل بلاخیز
[زمین شناسی] سیل ناگهانی، سیل رگباری یک سیل موقتی که معمولاً در طول یک باران تابستانی ناگهانی با شدت بالا، معمولاً در یک ناحیه خشک یا نیمه خشک بروز می کند.
[آب و خاک] مهار سیل
[زمین شناسی] سیل واریزه ای سیلی خطرناک، متوسط بین سیل گل آلود مربوط به یک رودخانه کوهستانی و جریان گل واقعی، از انواع پدید آمده در کالیفرنیای جنوبی (Strahler,). یک سیل مصیب بار ، حدواسط بین سیل آشفته و یک رودخانه کوهستانی و یک جریان گل حقیقی ، مانند نوعی که در کالیفرنیای جنوبی رخ داد ( استرابر 1963)
[عمران و معماری] سیلاب طرح - سیل طرح
[زمین شناسی] سیل طرح ، سیلاب طراحی - سیلی که در مقابل آن سنجش های حفاظتی صورت می گیرد . -
[آب و خاک] سیلاب طراحی، سیل طراحی - سیل طرح

معنی کلمه flood به انگلیسی

flood
• inundation, deluge; torrent; great stream of water; overflow
• inundate; brim over, overflow; submerge, engulf; gush, surge; overwhelm
• if there is a flood, a large amount of water covers an area which is usually dry, for example when a river overflows.
• if something floods an area or if an area floods, it becomes covered with water.
• if a river floods, it overflows, usually after very heavy rain.
• a flood of things is a large number of them.
• if people or things flood into a place, large numbers of them come there.
flood of rain
• deluge, inundation, downpour
flood of tears
• sudden outpouring of tears
flood plain
• flat low-lying ground alongside a river that is flooded when the river overflows its banks
flood table of the kinneret
• height to which the waters of the sea of galilee reach
flood tide
• the inflow of the tide; rising tide; high point; large quantity
flash flood
• sudden flood, instantaneous flow of water that fills an area
• a flash flood is a sudden rush of water over dry land, usually caused by a great deal of rain.
noah's flood
• flood sent by god to destroy an evil world (biblical)
the flood
• flood sent by god to destroy an evil world (biblical)

flood را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی flood

M.N ١٥:٤٤ - ١٣٩٧/٠٣/٠٨
سیل؛ چیزی که انسان را غرق میکند طغیان دریا
|

محدثه ١٥:٢٣ - ١٣٩٧/٠٦/٠٣
طغیان دریا
|

امیر ٢١:٠٣ - ١٣٩٧/٠٦/٣٠
به معنی خیار شور
|

Parsa 866 ١٦:٠٢ - ١٣٩٧/٠٧/٣٠
به معنای سونامی یا سیل
|

🤓Parsa 866🤓 ١٦:٠٥ - ١٣٩٧/٠٧/٣٠
به معنای سونامی یا سیل.
طغیان رودخانه یا دریا.
|

🤓Parsa 866🤓 ١٦:٠٩ - ١٣٩٧/٠٧/٣٠
به معنای سونامی یا سیل.
|

Setayesh-Arya ١٧:٥٧ - ١٣٩٧/٠٨/١١
به معنی سیل جمعیت...very large number
|

neymarjt ٢٢:٢٠ - ١٣٩٧/٠٨/٢٩
lots of water on the land that is normally dry
|

یزدان ١٢:٣٢ - ١٣٩٧/١٠/١٦
become flooded
مواجه شدن
|

امیررضا فرهید ١٦:٣٤ - ١٣٩٧/١١/٢٧
بیرون آمدن آب دریا یا همان در فارسی طغیان دریا
|

ebitaheri@gmail.com ١١:٥٦ - ١٣٩٨/٠١/٢٢
رَوان‌آب ، روان‌آبه
|

پیشنهاد شما درباره معنی flood



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی flood
کلمه : flood
املای فارسی : فلود
اشتباه تایپی : بمخخی
عکس flood : در گوگل


آیا معنی flood مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )