برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1330 100 1

flurry

/ˈflɜːri/ /ˈflʌri/

معنی: تپش، سراسیمگی، طوفان ناگهانی، باریدن ناگهانی، باد ناگهانی، اشفتن، عصبانی کردن
معانی دیگر: (بارش ناگهانی برف یا باران همراه با باد) رگبار، باد و برف، برف باد، باد و بارش، جوش و خروش (ناگهانی)، ولوله، های و هوی، غوغا، سراسیمه کردن، دستپاچه کردن، وزش (ناگهانی و کوتاه مدت) باد، (بورس سهام) نوسان قیمت ها یا میزان خرید و فروش، افت و خیز بورس

بررسی کلمه flurry

اسم ( noun )
حالات: flurries
(1) تعریف: a light snowfall that lasts only a short time.

(2) تعریف: a sudden, short spell of activity, agitation, excitement, or confusion.
مشابه: rash

- a flurry of buying and selling at the stock exchange
[ترجمه ترگمان] خرید و فروش در بورس اوراق بهادار
[ترجمه گوگل] طغیان خرید و فروش در بورس اوراق بهادار
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: flurries, flurrying, flurried
• : تعریف: of snow, to fall lightly and for a short time.
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to cause (someone) to be in a state of nervous agitation or confusion; fluster.

واژه flurry در جمله های نمونه

1. there was a flurry of activity in the hallway
در راهرو غلغله بود.

2. There was a flurry of activity as the film star appeared on the balcony.
[ترجمه ترگمان]هنگامی که ستاره فیلم روی بالکن ظاهر شد، جنب و جوشی به وجود آمد
[ترجمه گوگل]ستاره فیلم روی بالکن ظاهر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. A flurry of shots rang out in the darkness.
[ترجمه ترگمان]در تاریکی صدای شلیک گلوله‌ها به گوش رسید
[ترجمه گوگل]تیرگی عکسها در تاریکی به صدا در آمد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Her arrival caused a flurry of excitement.
[ترجمه ترگمان]ورود او به هیجان و هیجان افتاد
[ترجمه گوگل]ورود او موجب هیجان شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A flurry of wind upset the small boat. Sentence dictionary
[ترجمه ترگمان]باد تند قایق کوچک را واژگون کرد فرهنگ لغت
[ترجمه گوگل]طوفان باد، قایق کوچک را ناراحت کرد فرهنگ لغت جمله
[ترجمه شما] ...

مترادف flurry

تپش (اسم)
flurry , oscillation , beat , palpitation , pulse , throb , pulsation , pant , pump , tremor , ictus , tremour , pitter-patter
سراسیمگی (اسم)
fluster , flurry , scurry
طوفان ناگهانی (اسم)
flurry
باریدن ناگهانی (اسم)
flurry
باد ناگهانی (اسم)
flurry , gust
اشفتن (فعل)
fluster , agitate , trouble , shake , disquiet , disturb , flurry , frazzle , upset , perturb
عصبانی کردن (فعل)
fluster , annoy , flurry , funk , irritate , enrage , blow up , madden , unnerve , steam up

معنی کلمه flurry به انگلیسی

flurry
• bustle, commotion, excitement; brief snowfall; gust of wind
• confuse, upset, irritate
• a flurry of activity or speech is a short, energetic amount of it.
• a flurry of snow or wind is a small amount of it that moves suddenly and quickly along.
flurry of reactions
• sudden burst of reactions

flurry را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mary
برف و بوران
مهدی باقری
تایم شلوغی و غوغا و سیلی از کار و مشغله براساس دیکشنری لانگمن
The day started with a flurry of activity
میشه اینگونه ترجمه کرد:
روز با سیلی از کاروفعالیت آغاز شد.
و معنی دیگه‌ی این کلمه بادیِ که برف و باران رو با خودش میچرخونه.
Dana Ghaffari
تنش
اختلاف

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی flurry
کلمه : flurry
املای فارسی : فلورری
اشتباه تایپی : بمعققغ
عکس flurry : در گوگل

آیا معنی flurry مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )