برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1283 100 1

fly off


(با سرعت و به طور ناگهانی) رفتن، به سرعت دور شدن

واژه fly off در جمله های نمونه

1. The jolt caused her glasses to fly off.
[ترجمه ترگمان]تکان خوردن عینکش باعث شد که عینکش به هم بخورد
[ترجمه گوگل]این انفجار باعث شد عینک او به پرواز بیفتد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Can't you fly off with the rest of the team?
[ترجمه ترگمان]نمی‌توانی با بقیه اعضای تیم پرواز کنی؟
[ترجمه گوگل]آیا نمی توانید با بقیه تیم پرواز کنید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Calm down, Terry - there's no need to fly off the handle.
[ترجمه ترگمان]آروم باش، تری - نیازی نیست که از پسش بر بیای -
[ترجمه گوگل]آرام، تری - بدون نیاز به پرواز کردن دسته وجود ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He seems to fly off the handle about the slightest thing these days.
[ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسد که این روزها از عهده بر می‌آید
[ترجمه گوگل]او به نظر می رسد که در مورد کوچکترین چیز این روزها پرواز کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی عبارات مرتبط با fly off به فارسی

(عامیانه) ناگهان خشمگین شدن، ناگهان هیجان زده شدن، از کوره در رفتن

معنی fly off در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] گیرش سطحی (آبشناسی) ، برگاب

معنی کلمه fly off به انگلیسی

fly off the handle
• lose control, explode in anger, fly into a rage

fly off را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

کامبیز اخوان
در رفتن و پرواز کردن: Fly off
دکتر محمدرضا ایوبی صانع
سبقت گرفتن هنگام پرواز
aria
بال زدن هنگام پرواز

فرحناز
فرار كردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fly off
کلمه : fly off
املای فارسی : فلای آاف
اشتباه تایپی : بمغ خبب
عکس fly off : در گوگل

آیا معنی fly off مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )