انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 989 100 1

follower

تلفظ follower
تلفظ follower به آمریکایی/ˈfɒloʊə/ تلفظ follower به انگلیسی/ˈfɒləʊə/

معنی: تابع، پیرو، ملتزم، شاگرد، عشقبیاز، تعقیب کننده، دنبالگر
معانی دیگر: مرید، پسوا، مقتدی، گرونده، هواخواه، طرفدار، هوادار، دنباله رو، مشایع، ملتزم رکاب، پیشخدمت

بررسی کلمه follower

اسم ( noun )
(1) تعریف: a student, disciple, or adherent of the teachings or ideas of another.
مترادف: adherent, disciple, pupil
متضاد: leader
مشابه: acolyte, advocate, aficionado, apologist, apprentice, convert, devotee, fan, hanger-on, partisan, prot�g�, satellite, student, supporter, votary

(2) تعریف: one who pays close and regular attention to something.
مشابه: aficionado, devotee, enthusiast, fan, groupie

- a baseball follower
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پیرو بیسبال
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پیرو بیس بال
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a seeker or pursuer.
مترادف: seeker
مشابه: pursuer

- a follower after truth
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پیرو حقیقت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دنباله ای پس از حقیقت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: one with little initiative; one who imitates someone else.
متضاد: leader, maverick
مشابه: copycat, copyist, sheep

واژه follower در جمله های نمونه

1. cam follower
ترجمه پیرو بادامک

2. leader and follower
ترجمه پیشوا و پیرو

3. he was a follower of shaikh bahai
ترجمه او از مریدان شیخ بهایی بود.

4. he has always been a follower rather than a leader
ترجمه او همیشه دنباله‌رو بوده است نه پیشگام.

5. She is a pious follower of the faith, never missing her prayers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او پیرو مذهبی ایمان است و هرگز prayers را از دست نمی‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او پیرو مؤمنان ایمان است، هرگز نماز او را از دست ندهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Alexander is a pious follower of the faith.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آلکساندر پیرو مذهبی ایمان است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اسکندر پیرو مؤمنان از ایمان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Innovation distinguishes between a leader and a follower. Steve Jobs
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ابتکار بین رهبر و پیرو تمایز قایل می‌شود استیو جابز
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نوآوری وجه تمایز بین یک رهبر و یک پیرو است استیو جابز
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. She herself insists she is no slavish follower of fashion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خودش اصرار دارد که این زن پیرو مد و slavish نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او خود را اصرار می کند که هیچ دنباله ای از برده داری مد نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. He's a follower, not a leader.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او یک پیرو است، نه یک رهبر
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او پیرو، نه یک رهبر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. A natural follower, looking for a natural leader.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک پیرو طبیعی که به دنبال یک رهبر طبیعی می‌گردد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیرو طبیعی، به دنبال یک رهبر طبیعی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Vaught freely admitted that he is a follower.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Vaught آزادانه اعتراف می‌کند که پیرو یک پیرو است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Vaught به طور آزاد پذیرفته است که او پیروی می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. But although Shadwell saw himself as a follower of Ben Jonson, he was writing in a different era.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما گرچه Shadwell خود را پیرو بن جانسون می‌دید، در عصر دیگری مشغول نوشتن بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما اگرچه شادول خود را به عنوان پیرو بن جانسون دید، او در دوران متفاوت نوشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Whether neighbour, camp follower or convenient snack, the wolves changed little as their owners were transformed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چه همسایه، پیرو اردوگاه و چه میان وعده مناسب، وقتی که their تغییر کردند، گرگ‌ها تغییر کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گرگ ها همسایه، پیروان اردوگاه و یا میان وعده های راحت تغییری نکردند، زیرا صاحبانشان تغییر یافتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. A hunt follower with a terrier sends it in after others try to divert the water.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک دنبال شکار با یک سگ terrier بعد از اینکه بقیه سعی می‌کنند آب را منحرف کنند، آن را به داخل می‌فرستد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک پیروزی شکار با ترجیح می دهد آن را پس از دیگران سعی کنید آب را از بین ببرید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The relationship of cam with oscillating follower′s pressure angle and Basic dimensions were analyzed. an developing graphical design method precise soluting The cams basic dimensions was mentioned.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رابطه of با تغییر زاویه فشار follower's و ابعاد اولیه مورد بررسی قرار گرفت یک روش طراحی گرافیکی در حال توسعه دقیق ابعاد اصلی cams ذکر شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رابطه طب مکمل و جایگزین با زاویه فشار پیوسته نوسان و ابعاد اصلی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت یک روش طراحی گرافیکی در حال انجام دقیق در نظر گرفته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف follower

تابع (اسم)
submission , accessory , subsidiary , subordinate , function , citizen , sub , follower , suffragan , apanage , appanage , subaltern , sequela , servitor , subdominant
پیرو (اسم)
satellite , adherent , follower , disciple , impersonator , cohort , henchman , juniper
ملتزم (اسم)
follower
شاگرد (اسم)
votary , follower , disciple , mate , apprentice , student , pupil , prentice , protege , famulus , footboy , journeyman , learner
عشقبیاز (اسم)
follower , wooer , celadon , chaser
تعقیب کننده (اسم)
follower , prosecutor , whipper , chaser , pursuer , indictor , indicter
دنبالگر (اسم)
follower

معنی عبارات مرتبط با follower به فارسی

پیرو بادامک
(در گذشته - غیر نظامی که به همراه قشون به منظور دستفروشی یا فحشا حرکت می کرد) طفیلی لشگر، چنداول، اشخاص غیر نظامی که همراه قشون حرکت میکنند شخصغیرنظامی که ازدنبال اردومیرود
دنبالگر منحنی
دنبال گر گراف

معنی follower در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] دنباله رو
[زمین شناسی] تیر واسطه شمع کوبی
[برق و الکترونیک] دنبالگر آند؛ آند پیرو مدار لامپی ای با پسخورد شدید از آند به شبکه ، به گونه ای که ولتاژ خروجی تقریبا برابر و مخالف با ولتاژ ورودی است ، بنابراین امپدانس ورودی بسیار بالا است .
[برق و الکترونیک] کاتد پیرو نوعی مدار لامپ- خلأ که در آن سیگنال ورودی بین شبکه کنترل و زمین اعمال می شود و بار بین کاتد و زمین قرار می گیرد. این مدار دارای امپدانس خروجی کم، امپدانس ورودی زیاد و بهره کمتر از واحد است. آند در بسامد کاری با زمین هم پتانسیل است.
[برق و الکترونیک] دنبالگر جریان
[برق و الکترونیک] امیتر پیرو
[برق و الکترونیک] پیرو سورس
[برق و الکترونیک] ولتاژ پیرو تقویت کننده عملیاتی که دارای عنصری به عنوان پسخورد نیست اما اتصال پسخورد مستقیمی از خروجی به ورودی معکوس کننده دارد . این اتصال بهره واحدی را ایجاد می کند ، به طوری که ولتاژ خروجی ولتاژ ورودی غیر معکوس کننده را دنبال می کند . ولتاژ -پیرو دارای امپدانس ورودی بسیار زیاد و امپدانس خروجی بسیار کم است. - تعقیب کننده ولتاژ

معنی کلمه follower به انگلیسی

follower
• admirer, supporter; student; one who follows
• the followers of a person or belief are the people who support the person or accept the belief.
buddha follower
• adherent of buddhism, buddhist (nontheistic religion founded by the siddhartha gautama buddha)
camp follower
• person who is a follower of a group but is not a member of it; salesman of provisions or prostitute who follow a military unit and provides service to said military crew
• a camp follower is someone who does not officially belong to a particular group or organization but who is interested in it and supports it, often because it makes them feel important.
• a camp follower is also a person who obtains money by travelling with a group of people such as an army and doing jobs for them.

follower را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی follower

م ن ٠١:١٥ - ١٣٩٦/٠٦/١٩
نوچه
|

علیزاده ٢٢:٤١ - ١٣٩٧/٠٣/٠٤
پیرو، مرید، شاگرد، تبعیت کننده، متابعت کننده، هواخواه، هوادار، طرفدار.
|

ebitaheri@gmail.com ١٢:٣٦ - ١٣٩٨/٠١/٠٣
[در شبکه‌های اجتماعی اینترنتی]

پی‌گیر ، پی‌گیرنده
|

کاربر بی نام ٠٠:٢٣ - ١٣٩٨/٠٥/١٨
دنبال کننده__ دنبال گر
|

پیشنهاد شما درباره معنی follower



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی follower
کلمه : follower
املای فارسی : فالوور
اشتباه تایپی : بخممخصثق
عکس follower : در گوگل


آیا معنی follower مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )