برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1326 100 1

foodie


(خودمانی ـ کسی که به امور تهیه و پخت و صرف خوراک خوب به ویژه در رستوران ها علاقه ی خاص دارد) خوراک شناس

واژه foodie در جمله های نمونه

1. Other neighbourhoods in the city offer foodies a choice of Chinese, Portuguese or Greek food.
[ترجمه ترگمان]محله‌های دیگر در شهر به foodies یک انتخاب چینی، پرتغالی یا یونانی پیشنهاد می‌کنند
[ترجمه گوگل]محله های دیگر در شهر غذاهای انتخابی غذاهای چینی، پرتغالی یا یونانی را ارائه می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Michael Caine is an avid foodie who owns a string of restaurants.
[ترجمه ترگمان]مایکل کین یک بازیگر مشتاق است که یک رشته از رستوران‌ها را در اختیار دارد
[ترجمه گوگل]مایکل کین یک آشپزخانۀ مشتاق است که دارای یک رشته رستوران است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. It is also a satisfying behind-the-scenes tour for foodies, full of compelling characters and anecdotes.
[ترجمه ترگمان]همچنین یک تور پشت صحنه برای foodies است که پر از شخصیت‌های جذاب و داستان‌ها است
[ترجمه گوگل]همچنین تورهای پشت صحنه رضایت بخش برای غذاهای پر از شخصیت های برجسته و حادثه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. To be in the ranks of the Foodie Fascists is, quite frankly, the living end.
...

معنی کلمه foodie به انگلیسی

foodie
• foody, gourmet, one who enjoys cooking and fine food

foodie را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرمین معماری
شکم باره - شکم پرست
Mari
اهل غذا ،شکمو
Mari
دوستدار غذا
دکتر علی ناجی
مترادف gourmet
غذا شناس
خبره ی غذا

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی foodie
کلمه : foodie
املای فارسی : فودی
اشتباه تایپی : بخخیهث
عکس foodie : در گوگل

آیا معنی foodie مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )