برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1230 100 1

for

/fɔːr/ /fɔː/

معنی: بواسطه، در مدت، برای، بخاطر، بمنظور، بجهت، از طرف، به بهای، برله، بقدر، بطرفداری از، در برابر، در مقابل، مربوط به، بجای، برای اینکه، چون که، زیرا که
معانی دیگر: بهر، به جای، در عوض، از طرف (کسی دیگر)، از سوی، به سود، به نفع، به هواخواهی از، موافق، به افتخار (کسی)، به احترام، به منظور، به جهت، به مقصد، به سوی، عازم، برای انجام (یا دستیابی به)، به عنوان، درپی، در جستجوی، برای طلب، برای هدف بخصوصی، مناسب برای، درخور، درباره ی، در مورد، با درنظر گرفتن، با وجود، از شدت، به نسبت، در ازای، به مبلغ، به قیمت، برای مدت، به دلیل آن که، پیشوند:، دور (از)، جدا (از)، فرا ـ [forget و forbid]، مخفف:، برون مرزی، مال

بررسی کلمه for

پیشوند ( prefix )
(1) تعریف: away; off.

- forgive
[ترجمه ترگمان] عفو کنید
[ترجمه گوگل] ببخشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- forswear
[ترجمه ترگمان] قسم می‌خورم
[ترجمه گوگل] فحش دادن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- forbid
[ترجمه ترگمان] قدغن کردن
[ترجمه گوگل] ممنوع
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: extremely; utterly.

- forlorn
[ترجمه ترگمان] بی‌کس،
[ترجمه گوگل] فریب خورده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
حرف اضافه ( preposition )
(1) ...

واژه for در جمله های نمونه

1. for a few years he vibrated between art and teaching
چند سالی (در انتخاب) میان هنر و معلمی مردد بود.

2. for a fish water is the natural medium
محیط طبیعی برای ماهی آب است.

3. for a minute the eagle hung poised in the sky
برای لحظه‌ای عقاب در هوا معلق ماند.

4. for a moment we were dizzy but we quickly came to ourselves
برای لحظه‌ای گیج بودیم ولی به سرعت حالمان سرجایش آمد.

5. for a small fee she expertizes on the value of antiques
در مقابل وجه کمی درباره‌ی ارزش اشیای آنتیک نظر می‌دهد.

6. for a time, the shadow remained stationary
سایه تا مدتی بی‌حرکت باقی ماند.

7. for a while after the death of nadershah, chaos gripped the country
پس از مرگ نادرشاه تا مدتی کشور دستخوش هرج و مرج بود.

8. for a while it hailed, then it turned into rain
تامدتی تگرگ آمد و سپس تبدیل به باران شد.

9. for a while, he entertained thoughts of emigrating
چند صباحی در فکر مهاجرت بود.

10. for a while, he leaned toward socialism
چند صباحی به سوسیالیسم گرایش داشت.

11. for a while, he took a crack at writing poetry
چند صباحی شعرنویسی را امتحان کرد.

...

مترادف for

بواسطه (حرف اضافه)
from , by , through , for , thru , because of , out of
در مدت (حرف اضافه)
within , for , during , pending
برای (حرف اضافه)
on , to , toward , for , for the sake , in order that
بخاطر (حرف اضافه)
through , for , pro
بمنظور (حرف اضافه)
for
بجهت (حرف اضافه)
for
از طرف (حرف اضافه)
of , for , on behalf of
به بهای (حرف اضافه)
for
برله (حرف اضافه)
for
بقدر (حرف اضافه)
for
بطرفداری از (حرف اضافه)
for
در برابر (حرف اضافه)
to , unto , against , versus , for
در مقابل (حرف اضافه)
against , versus , for , vis-a-vis
مربوط به (حرف اضافه)
as to , anent , for , as for
بجای (حرف اضافه)
for , instead of
برای اینکه (حرف اضافه)
for , in order that
چون که (حرف ربط)
since , for , insomuch , because
زیرا که (حرف ربط)
for , because

معنی عبارات مرتبط با for به فارسی

برای مدتی کوتاه، کمی
به واسطه ی شرطبندی یا مبارزه طلبی
انچه من می دانم، تاانجاکه می دانم
با گیجی، با شگفتی، با بهت
با حالت یاس، حزن یا درماندگی
تا یک میل از هر سو
برای حفظظاهر
برای مدتی، چند صباح، چند روز، تا یک مدتی
به یک غاز، یک پشیز، ارزان
اولا، قبلا از همه چیز، مقدمتا
به طور شگفت انگیز، خیلی عجب است که، بطورشگفت اور ی
به رغم، با وجود، علی رغم
برایم علی السویه است، فرق ندارد، اهمیت نمی دهم
(خودمانی) با تمام قوا، با همه ی انرژی یا نیرو
بااینهمه، باوجودهمه اینها، باهمه اینها
...

معنی for در دیکشنری تخصصی

[کامپیوتر] کلمه ی کلیدی که نوعی حلقه در زبان بیسیک ، پاسکال ، c و Algol را تعریف می کند . این کلمه در زبان PL/I و فرتون به کلمه ی DO مربوط می شود . یک حلقه FOR موجب می شود که متغیر ی به نام متغیر حلقه ، به ترتیب مقادیر گوناگونی را در خود جای دهد . مثلاً این دسته جمله ها در زبان بیسیک وپاسکال به ترتیب اعداد 1 تا 10 را چاپ می کنند . 05REMthis is BASIC 10 FOR I=1 TO 10 20 PRINT 1 30 NEXT1 {this is pascal : FOR i 10 DO writein (i) hcpgri FOR می توان برای ایجاد تکرار استفاده کرد . همچنین از آن می توان برای دادن مقادیر گوناگون به متغیر حلقه استفاده کرد . مثلاً چگونگی محاسبه حاصل جمع کل اعاد 1 تا 100 به شکل زیر است . 05 REM IN BACIC : 10 LET TO=0 20 FOR TO = 100 30 LET T=T +I 40 NEXT I 50 PRINT T ( IN PASCAL PROGRAM addup ( ouat put : VAR i , t:INTEGER BEGIN t:=0 FOR i :=1 10 100 DO t:=t +i writeln (t) END اگر چه جملات درون حلقه می توانند مقدار متغیر حلقه را بررسی کنند . اما نباید آن را تغییر دهند . زیرا نتیجه ی چنین اقدامی قابل پیش بینی نیست . در زبان پاسکال ، قرار دادن بیش از یک جمله در حلقه به وسیله ی قرار دادن جمله ها میان end , begin انجام می شود به این ترتیب : FOR i: = 1 10 5 DO BEGIN writeln (I :=j+i END در زبان c جمله ی for بسیار کلی تر بوده و شیوه یآن چنین است . for ( init , test , step ( statement ) init جمله ای است که قبل از شروع حلقه ، یک بار اجرا می شود . test بیانگر شرطی است که باید در هر تکرار حلقه بر قرار باشد و statements جمله هایی هستند که درون حلقه قرار دارند . مثلاً این برنامه ، اعداد صحیح 1 تا 10 را در زبان c چاپ می کند . جمله for در زبان c توانمندتر از معادل آن در زبانهای پاسکال و بیسیک است . - فرمان FOR.
[ریاضیات] برحسب، به ازای، به ازاء، در مورد، نسبت به، وقتی که
[ریاضیات] به ازای هر، برای هر
for all values o ...

معنی کلمه for به انگلیسی

for
• maximum ability to turn and "look" of a camera or identification device of a missile
• to; in order to; in favor of; about, regarding; because; during, during the span of; in consideration of; on behalf of
• because, on account of, due to the fact that
• if something is for someone, they are intended to have it or benefit from it.
• you use for when you are describing the purpose of something, the reason for something, or the cause of something.
• if you work for someone, you are employed by them.
• if you speak or act for someone, you do it on their behalf.
• you use for when you are saying how something affects someone.
• you also use for when you are mentioning a person or thing that you have feelings about.
• you use for when you are mentioning two things that are equivalent or can be substituted in some way.
• you also use for after such words as `time', `space', or `money' when you are saying how much of it there is and what use could be made of it.
• you use for to say how long something lasts or continues.
• you also use for to say how far something extends.
• if something is planned for a particular time, it is planned to happen then.
• if you leave for a place or if you take a train, plane, or boat for a place, you are going there.
• you use for when you are talking about the cost of something.
• you also use for when you state the second part of a ratio.
• you can use for when you say that someone or something is surprising in relation to other aspects of them.
• if you are for something, you are in favour of it.
• for is sometimes used to mean `because'; an old-fashioned use.
• you use an expression such as for the first time when you are saying how many times or on which occasion something has happened.
• if you are all for something, you are very much in favour of it.
for a brief moment
• for a l ...

for را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پويا
"They are anxious for her safety" (آنها نگران امنیت او هستند.)

در اين جمله و توضيح قبلش در خصوص استفاده ي به منظور نگراني
ممكن است اگر كسي به سايت شما بسنده كند و معني anxious ( نگراني ) را نداند در مورد توضيح شما سوء برداشت كند ، بعلاوه اين موضوع كه ( براي ) در جمله ي ترجمه هم استفاده نشده .

آنها ( براي ) امنيت او نگران هستند .
Sunflower
به طرف، سوی

به قصد،‌
میلاد علی پور
بادرنظر گرفتنِ، براساسِ،
از طرفِ، ازقولِ
jahanaks.blog.ir
none for
بدون درنظر گرفتنِ
مهسان
در خصوص
jahanaks.blog.ir
در برخی از متون تخصصی، خصوصا متون حقوقی؛
به عنوانِ، از طرفِ، به جای
erfan r
برای .....
محمدرضا ایوبی صانع
در برابر کسی یا چیزی قرار گرفتن.در شعار :
ONE FOR ALL,ALL FOR ONE
به نظرم تفاسیر گوناگونی میشه ازش کرد.
میلاد علی پور
در راهِ
محدثه فرومدی
در قبال، در زمینه، بر حسب

برای، از دید، به نظر، از دیدگاه، از نگاه، به زعم
for Keally = از دید/از نگاه کیلی

گاهی لازم است حذف شود و ترجمه نشود (در واقع به حرف اضافه - ِ تبدیل می‌شود):
The urgency for moving away from one-city approach has been illustrated here
ضرورتِ کناره‌گیری از رویکرد تک‌شهری در اینجا نشان داده شده است
Lucy
به طورِ ...
Lucy
با
For little money : با پول خیلی کم
حامد عطار
اگر for در انتهای جمله و برای بیان مدت زمان بکار رود به معنای " به مدت" می باشد. در این حالت بیشتر در ساختار حال کامل یا حال کامل استمراری می آید.
مثال
I have been there for a long time
به مدت طولانی آنجا بوده ام.
مثال
she has been learning Germany for 2 years.
او به مدت 2 سال است که داره انگلیسی یاد میگیره.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی for
کلمه : for
املای فارسی : فور
اشتباه تایپی : بخق
عکس for : در گوگل

آیا معنی for مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )