انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 725 100 1

for

تلفظ for
تلفظ for به آمریکایی/fɔːr/ تلفظ for به انگلیسی/fɔː/

معنی: بواسطه، در مدت، برای، بخاطر، بمنظور، بجهت، از طرف، به بهای، برله، بقدر، بطرفداری از، در برابر، در مقابل، مربوط به، بجای، برای اینکه، چون که، زیرا که
معانی دیگر: بهر، به جای، در عوض، از طرف (کسی دیگر)، از سوی، به سود، به نفع، به هواخواهی از، موافق، به افتخار (کسی)، به احترام، به منظور، به جهت، به مقصد، به سوی، عازم، برای انجام (یا دستیابی به)، به عنوان، درپی، در جستجوی، برای طلب، برای هدف بخصوصی، مناسب برای، درخور، درباره ی، در مورد، با درنظر گرفتن، با وجود، از شدت، به نسبت، در ازای، به مبلغ، به قیمت، برای مدت، به دلیل آن که، پیشوند:، دور (از)، جدا (از)، فرا ـ [forget و forbid]، مخفف:، برون مرزی، مال

بررسی کلمه for

پیشوند ( prefix )
(1) تعریف: away; off.

- forgive
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ببخشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- forswear
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] فحش دادن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- forbid
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ممنوع
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: extremely; utterly.

- forlorn
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] فریب خورده
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
حرف اضافه ( preposition )
(1) تعریف: used to indicate the purpose, aim, or destination of an action.

- He was heading for the door.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او برای درب رفت.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- They worked for reform.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها برای اصلاح کار می کردند.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: used to indicate receipt or benefit.

- There is help for the needy.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کمک برای نیازمندان وجود دارد.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She bought a card for her mother.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او یک کارت برای مادرش خرید.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: as the result of.

- She was rewarded for her efforts.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او برای تلاش هایش پاداش داده شد.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: used to show duration or continuance.

- We walked for an hour.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما یک ساعت به طول انجامیدیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: with respect to.

- It's surprisingly cold for June.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شگفت آور برای ماه ژوئن سرد است.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: in order to do or obtain.

- He went to the supply cabinet for pencils.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به مداد عرضه برای مداد رفت.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(7) تعریف: in favor of.
مترادف: pro
متضاد: against, con
مشابه: in favor of

- We're all for changing the rule.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] همه ما برای تغییر قانون است.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Are you for us or against us?
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا شما برای ما یا علیه ما هستی؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(8) تعریف: in exchange for.

- I'll give you fifty dollars for that old bookcase.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من پنجاه دلار برای آن کتابخانه قدیمی می دهم.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(9) تعریف: in spite of; notwithstanding.

- She is quite serious about the matter for all her kidding around.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او برای همه شوخی هایش کاملا در مورد موضوع جدی است.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(10) تعریف: by reason of; because of.

- They clapped for joy.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها برای شادی چسبیدند.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(11) تعریف: indicating.

- This is the symbol for infinity.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این نماد برای بی نهایت است.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(12) تعریف: on behalf of; in representation of.
مشابه: in favor of

- He speaks for all of us.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او برای همه ما صحبت می کند.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
حرف ربط ( conjunction )
• : تعریف: since; because.

- I won't go, for I'm not feeling well.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من نخواهم رفت، زیرا احساس خوبی ندارم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه for در جمله های نمونه

1. for a few years he vibrated between art and teaching
ترجمه چند سالی (در انتخاب) میان هنر و معلمی مردد بود.

2. for a fish water is the natural medium
ترجمه محیط طبیعی برای ماهی آب است.

3. for a minute the eagle hung poised in the sky
ترجمه برای لحظه‌ای عقاب در هوا معلق ماند.

4. for a moment we were dizzy but we quickly came to ourselves
ترجمه برای لحظه‌ای گیج بودیم ولی به سرعت حالمان سرجایش آمد.

5. for a small fee she expertizes on the value of antiques
ترجمه در مقابل وجه کمی درباره‌ی ارزش اشیای آنتیک نظر می‌دهد.

6. for a time, the shadow remained stationary
ترجمه سایه تا مدتی بی‌حرکت باقی ماند.

7. for a while after the death of nadershah, chaos gripped the country
ترجمه پس از مرگ نادرشاه تا مدتی کشور دستخوش هرج و مرج بود.

8. for a while it hailed, then it turned into rain
ترجمه تامدتی تگرگ آمد و سپس تبدیل به باران شد.

9. for a while, he entertained thoughts of emigrating
ترجمه چند صباحی در فکر مهاجرت بود.

10. for a while, he leaned toward socialism
ترجمه چند صباحی به سوسیالیسم گرایش داشت.

11. for a while, he took a crack at writing poetry
ترجمه چند صباحی شعرنویسی را امتحان کرد.

12. for a while, the allies demilitarized germany
ترجمه تا مدتی متفقین آلمان را ارتش زدایی کردند.

13. for a while, the communists flirted with the fascists
ترجمه چند صباحی کمونیست‌ها با فاشیست‌ها لاس زدند.

14. for a while, the library became his haunt
ترجمه چند صباحی کتابخانه‌ی دانشگاه پاتوق او بود.

15. for a while, the millionnaire dabbled at painting
ترجمه مرد میلیونر چند صباحی با نقاشی خود را سرگرم کرد.

16. for all his learning he is stupid
ترجمه با وجود آن همه دانشی که دارد بی‌شعور است.

17. for all i said
ترجمه به رغم آنچه گفتم

18. for aught i care
ترجمه تا آنجا که به‌من مربوط می‌شود

19. for children ranging in age from 5 to 10
ترجمه برای کودکانی که سن آنها میان 5 و 10 است

20. for days on end
ترجمه روزهای متوالی

21. for dinner, we had curry and rice
ترجمه شام برنج و خورش کاری داشتیم.

22. for entertainment there was also music and swimming
ترجمه برای سرگرمی موسیقی و شنا هم وجود داشت.

23. for ever
ترجمه برای همیشه

24. for every good hunting dog there are a hundred sorry ones
ترجمه در مقابل هر یک سگ شکاری خوب صد سگ بد وجود دارد.

25. for fifty years he served the household of a merchant
ترجمه پنجاه سال در خانه‌ی تاجری نوکری کرد.

26. for forty days he wandered in the wilderness
ترجمه او چهل روز در بیابان سرگردان بود.

27. for god's sake stop fussing me!
ترجمه تو را به خدا دست از سرم بردار!

28. for god's sake, spare my life!
ترجمه ترا به خدا مرا نکش‌!

29. for goodness sake, turn off the radio!
ترجمه ترا به خدا رادیو را خاموش کن‌!

30. for growing children milk is just the ticket
ترجمه برای کودکان در حال رشد شیر بهترین چیز است.

31. for heaven's sake!
ترجمه تو را خدا !،به خاطر خدا!

32. for her the examination was a breeze
ترجمه برای او آن امتحان مثل آب خوردن بود.

33. for his disobedience the captain was reduced to the ranks
ترجمه به خاطر نافرمانی سروان را به درجه‌ی سربازی تنزل دادند.

34. for his services he was given the title "father of the nation"
ترجمه به خاطر خدماتش به او عنوان ((پدر ملت)) را دادند.

35. for land's sake!
ترجمه بخاطر خدا!

36. for me that news was death
ترجمه آن خبر برای من مانند مرگ بود.

37. for me the must thing is to be prepared at all times
ترجمه برای من چیز واجب این است که همیشه آماده باشم.

38. for me, writing is business as well as recreation
ترجمه برای من نگارش هم کسب است هم تفریح.

39. for men there was farming; for women, the loom
ترجمه کار مردها کشاورزی بود و کار زنان بافندگی.

40. for my mother's sake
ترجمه به خاطر مادرم

41. for no apparent reason
ترجمه بدون دلیل آشکار

42. for norooz we must reserve rooms now
ترجمه از حالا باید برای نوروز اتاق پیشگرفت (رزرو) کنیم.

43. for norooz, i would like to retire to a quiet place in the mountains
ترجمه برای نوروز دوست دارم به جای دنجی در کوهستان پناه ببرم.

44. for one thing, it is still raining
ترجمه از طرفی هنوز هم دارد باران می‌آید.

45. for perpetuity
ترجمه برای همیشه

46. for purely defensive reasons
ترجمه به دلایل صرفا پدافندی

47. for recreation i go to movies
ترجمه برای تفریح به سینما می‌روم.

48. for sentimental reasons
ترجمه به دلایل عاطفی

49. for several decades, stalin's works formed the bible of communism
ترجمه برای چندین دهه آثار استالین کتاب مقدس کمونیسم بود.

50. for several reasons
ترجمه به دلایل متعدد

51. for several years i taught english literature at the university of missouri
ترجمه چندین سال در دانشگاه میسوری ادبیات انگلیس تدریس کردم.

52. for several years she was missioned in turkey
ترجمه سال‌های متمادی در ترکیه ماموریت داشت.

53. for some christians, lent was a period of fasting and prayer
ترجمه برای برخی مسیحیان ایام ((لنت)) دوران پرهیز و عبادت بود.

54. for some conservatives government intervention in private matters was anathema
ترجمه از نظر برخی محافظه کاران دخالت دولت در امور فردی منفور تلقی می‌شد.

55. for some people money is a major incentive
ترجمه برای برخی از مردم،پول انگیزه‌ی بزرگی است.

56. for sure i am gonna love you, all the way
ترجمه حتما تا پایان تو را دوست خواهم داشت.

57. for the betterment of the society
ترجمه برای بهبود جامعه

58. for the child, books were the entrance to a new world
ترجمه برای آن کودک کتاب دری بود به یک دنیای جدید.

59. for the delectation of our esteemed audience
ترجمه برای خوشایند شنوندگان گرامی ما

60. for the diversion of the enemy
ترجمه برای منحرف کردن توجه دشمن

61. for the duration of his life
ترجمه برای همه‌ی عمرش

62. for the express purpose of carrying oil
ترجمه صرفا به منظور حمل نفت

63. for the good of mankind
ترجمه برای سعادت بشریت

64. for the life of me i don't know where he is
ترجمه به‌جان خودم قسم نمی‌دانم کجاست.

65. for the love of god, help me!
ترجمه تورا به‌خدا به‌من کمک کن‌!

66. for the most part, that country is dry and mountainous
ترجمه آن کشور به طور کلی خشک و کوهستانی است.

67. for the party, we needed extra help
ترجمه برای مهمانی نیاز به کمک (یا مستخدم) اضافی داشتیم.

68. for the sake of friendship
ترجمه به خاطر دوستی

69. for the sake of hygiene
ترجمه به خاطر حفظ سلامتی

70. for them america was the land of hope
ترجمه برای آنان امریکا سرزمین امید و آرزو بود.

مترادف for

بواسطه (حرف اضافه)
from , by , through , for , thru , because of , out of
در مدت (حرف اضافه)
within , for , during , pending
برای (حرف اضافه)
on , to , toward , for , for the sake , in order that
بخاطر (حرف اضافه)
through , for , pro
بمنظور (حرف اضافه)
for
بجهت (حرف اضافه)
for
از طرف (حرف اضافه)
of , for , on behalf of
به بهای (حرف اضافه)
for
برله (حرف اضافه)
for
بقدر (حرف اضافه)
for
بطرفداری از (حرف اضافه)
for
در برابر (حرف اضافه)
to , unto , against , versus , for
در مقابل (حرف اضافه)
against , versus , for , vis-a-vis
مربوط به (حرف اضافه)
as to , anent , for , as for
بجای (حرف اضافه)
for , instead of
برای اینکه (حرف اضافه)
for , in order that
چون که (حرف ربط)
since , for , insomuch , because
زیرا که (حرف ربط)
for , because

معنی عبارات مرتبط با for به فارسی

برای مدتی کوتاه، کمی
به واسطه ی شرطبندی یا مبارزه طلبی
انچه من می دانم، تاانجاکه می دانم
با گیجی، با شگفتی، با بهت
با حالت یاس، حزن یا درماندگی
تا یک میل از هر سو
برای حفظظاهر
برای مدتی، چند صباح، چند روز، تا یک مدتی
به یک غاز، یک پشیز، ارزان
توجیه کردن، توضیح دادن، تشکیل دادن
کاملا موافق، کاملا طرفدار
و اما، در مورد، باتوجه به، مربوط به، مانند me for as
طلب کردن، خواستن، نیاز داشتن
1- چانه زدن 2- انتظار داشتن، (روی چیزی) حساب کردن

معنی for در دیکشنری تخصصی

[کامپیوتر] کلمه ی کلیدی که نوعی حلقه در زبان بیسیک ، پاسکال ، c و Algol را تعریف می کند . این کلمه در زبان PL/I و فرتون به کلمه ی DO مربوط می شود . یک حلقه FOR موجب می شود که متغیر ی به نام متغیر حلقه ، به ترتیب مقادیر گوناگونی را در خود جای دهد . مثلاً این دسته جمله ها در زبان بیسیک وپاسکال به ترتیب اعداد 1 تا 10 را چاپ می کنند . 05REMthis is BASIC 10 FOR I=1 TO 10 20 PRINT 1 30 NEXT1 {this is pascal : FOR i 10 DO writein (i) hcpgri FOR می توان برای ایجاد تکرار استفاده کرد . همچنین از آن می توان برای دادن مقادیر گوناگون به متغیر حلقه استفاده کرد . مثلاً چگونگی محاسبه حاصل جمع کل اعاد 1 تا 100 به شکل زیر است . 05 REM IN BACIC : 10 LET TO=0 20 FOR TO = 100 30 LET T=T +I 40 NEXT I 50 PRINT T ( IN PASCAL PROGRAM addup ( ouat put : VAR i , t:INTEGER BEGIN t:=0 FOR i :=1 10 100 DO t:=t +i writeln (t) END اگر چه جملات درون حلقه می توانند مقدار متغیر حلقه را بررسی کنند . اما نباید آن را تغییر دهند . زیرا نتیجه ی چنین اقدامی قابل پیش بینی نیست . در زبان پاسکال ، قرار دادن بیش از یک جمله در حلقه به وسیله ی قرار دادن جمله ها میان end , begin انجام می شود به این ترتیب : FOR i: = 1 10 5 DO BEGIN writeln (I :=j+i END در زبان c جمله ی for بسیار کلی تر بوده و شیوه یآن چنین است . for ( init , test , step ( statement ) init جمله ای است که قبل از شروع حلقه ، یک بار اجرا می شود . test بیانگر شرطی است که باید در هر تکرار حلقه بر قرار باشد و statements جمله هایی هستند که درون حلقه قرار دارند . مثلاً این برنامه ، اعداد صحیح 1 تا 10 را در زبان c چاپ می کند . جمله for در زبان c توانمندتر از معادل آن در زبانهای پاسکال و بیسیک است . - فرمان FOR.
[ریاضیات] برحسب، به ازای، به ازاء، در مورد، نسبت به، وقتی که
[ریاضیات] به ازای هر، برای هر
[ریاضیات] به ازای تمام مقادیر، به ازای جمیع مقادیر
[ریاضیات] هر چه باشد x، به ازای تمام مقادیر x
[حقوق] با توجه به دلایل اقامه شده
[ریاضیات] مشخص شدن مسأله به عنوان یک مثال عینی، برای تکمیل مطلب، برای کامل شدن بحث
[ریاضیات] زیرا اگر
[ریاضیات] به عنوان مثال، مثلا، برای مثال
[کامپیوتر] حلقه FORNEXT.
[ریاضیات] برای منظور فعلی ما
[ریاضیات] مورد نیاز برای انجام
[حقوق] با توجه به دلایل اقامه شده
[حقوق] به نفع (طرفی) حکم دادن
[ریاضیات] صادق بودن
[کامپیوتر] موسسه تایید متخصص
[حقوق] حمایت کردن، پشتیبانی کردن، تأیید کردن، به نفع طرفی حکم دادن
[ریاضیات] نکاتی در مورد
[ریاضیات] تقلا کردن، کوشش کردن
[ریاضیات] مجهول
[ریاضیات] قرار دادن به جای
[ریاضیات] در نظر گرفتن، اختیار کردن

معنی کلمه for به انگلیسی

for
• maximum ability to turn and "look" of a camera or identification device of a missile
• to; in order to; in favor of; about, regarding; because; during, during the span of; in consideration of; on behalf of
• because, on account of, due to the fact that
• if something is for someone, they are intended to have it or benefit from it.
• you use for when you are describing the purpose of something, the reason for something, or the cause of something.
• if you work for someone, you are employed by them.
• if you speak or act for someone, you do it on their behalf.
• you use for when you are saying how something affects someone.
• you also use for when you are mentioning a person or thing that you have feelings about.
• you use for when you are mentioning two things that are equivalent or can be substituted in some way.
• you also use for after such words as `time', `space', or `money' when you are saying how much of it there is and what use could be made of it.
• you use for to say how long something lasts or continues.
• you also use for to say how far something extends.
• if something is planned for a particular time, it is planned to happen then.
• if you leave for a place or if you take a train, plane, or boat for a place, you are going there.
• you use for when you are talking about the cost of something.
• you also use for when you state the second part of a ratio.
• you can use for when you say that someone or something is surprising in relation to other aspects of them.
• if you are for something, you are in favour of it.
• for is sometimes used to mean `because'; an old-fashioned use.
• you use an expression such as for the first time when you are saying how many times or on which occasion something has happened.
• if you are all for something, you are very much in favour of it.
for a brief moment
• for a little instant, during a small period of time
for a certain sum
• if a specified amount of money is given
for a change
• for the sake of change, for a difference
for a good cause
• for a helpful purpose, for an admirable purpose
for a lark
• for fun, as a prank
for a long time
• since long ago; for an extended period of time
for a moment
• for a short period of time, in the blink of an eye, momentarily
for a rainy day
• for a day when there is ample time, for another time
for a reason
• not in vain, not for nothing, not for free, not accidental, with a purpose
for a season
• for a certain period of time
for a second
• for a brief moment, lasting for an instant
for a short while
• for a brief period, for a short time, temporarily
for a song
• cheaply, inexpensively
account for
• give a report, be responsible (for deeds); explain, give an explanation
accountable for
• responsible for, answerable for
accounting for
• explanation; giving in detailed information, reporting of
act for
• do something on behalf of someone else; stand in someone else's place; assist someone
acted for
• worked on behalf of, worked for
adapted for
• fitted to, fitted for
allow for
• take into consideration, take into account, keep in mind, provide for
allowing for
• taking into consideration, taking into account, keeping in mind, providing for
angle for
• go for; ask for; try to get
answer for
• be responsible for -, suffer the consequences for -
apply for
• make an application for; make a request for
arguments for
• debating in favor of -, presenting a case in favor of -
as for
• with regards to, as to, concerning
ask for
• request; search for, look for
bargain for
• haggle in an attempt to get a good price, fight for a good price
be a match for
• be capable of contending with, be of nearly equal ability as
be cut out for
• be suitable for -, be appropriate for -
be for
• be on someone's side, defend someone
be good for
• be worth -, be suitable for -

for را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی for

پويا ١٣:٥٢ - ١٣٩٦/٠٨/٢٣
"They are anxious for her safety" (آنها نگران امنیت او هستند.)

در اين جمله و توضيح قبلش در خصوص استفاده ي به منظور نگراني
ممكن است اگر كسي به سايت شما بسنده كند و معني anxious ( نگراني ) را نداند در مورد توضيح شما سوء برداشت كند ، بعلاوه اين موضوع كه ( براي ) در جمله ي ترجمه هم استفاده نشده .

آنها ( براي ) امنيت او نگران هستند .
|

Sunflower ٠١:٤٣ - ١٣٩٧/٠٦/٠٥
به طرف، سوی

به قصد،‌
|

میلاد علی پور ٠٣:٤٥ - ١٣٩٧/٠٩/١٦
با درنظر گرفتنِ
|

پیشنهاد شما درباره معنی for



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی for
کلمه : for
املای فارسی : فور
اشتباه تایپی : بخق
عکس for : در گوگل


آیا معنی for مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )