انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1046 100 1

formation

تلفظ formation
تلفظ formation به آمریکایی/fɔːrˈmeɪʃn̩/ تلفظ formation به انگلیسی/fɔːˈmeɪʃn̩/

معنی: ساختمان، صف، ارایش، احدای، تشکیلات، شکل، سازمان، تشکیل، رشد، صف ارایی، ترتیب قرار گرفتن
معانی دیگر: شکل دار سازی، شکل گیری، تکوین، دیس داری، تشکل، دیسمندی، ریختگری، تاسیس، سازند، دیسه، آرایش، (هرچیز شکل یافته یا طرح دار) نقش، آرایش جنگی، ریختار، (زمین شناسی) سازند، چینه بندی، ساختار، ترتیب، دهناد، نما، دیسش، (زیست بوم شناسی ـ گونه ای از گیاه که در ناحیه ی گسترده ای به وفور یافت می شود) بوم گیر، گیاه گونه، احداک

بررسی کلمه formation

اسم ( noun )
مشتقات: formational (adj.)
(1) تعریف: the act of forming or the state of being formed.
متضاد: destruction
مشابه: constitution, generation

(2) تعریف: the way in which something is formed.

- a crystalline formation of rock
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تشکیل بلوری راک
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شکل گیری بلورین سنگ
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: that which has been formed.

(4) تعریف: a particular arrangement, esp. of military troops.

- The company marched in formation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شرکت در حال شکل‌گیری بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این شرکت در حال شکل گیری است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه formation در جمله های نمونه

1. formation flying
ترجمه (هواپیما) پرواز نمایشی،پرواز هماهنگ

2. approach formation
ترجمه نحوه‌ی نزدیک شدن به باند فرودگاه و یا دشمن

3. the formation of the company took two years
ترجمه تاسیس (سازند) شرکت دو سال طول کشید.

4. each cloud formation indicates a different kind of weather
ترجمه هریک از اشکال ابر نشانه‌ی نوع متفاوتی از آب و هوا است.

5. the planes flew in an arrow-like formation
ترجمه هواپیماها به صورت یک دسته‌ی پیکان مانند پرواز می‌کردند.

6. Education has for its object the formation of character.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تحصیل به دنبال هدفش شکل‌گیری شخصیت است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تعلیم و تربیه برای شکل گیری شخصیت خود اهمیت دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. My profession had an important influence in the formation of my character and temperament.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حرفه من تاثیر مهمی در شکل‌گیری شخصیت و خلق و خوی من داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حرفه من تاثیر مهمی در شکل گیری شخصیت و خلق من داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. An agreement on the formation of a new government was reached on June
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]توافق بر سر تشکیل یک دولت جدید در ماه ژوئن انجام شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در ماه ژوئن توافق در مورد تشکیل یک دولت جدید به دست آمد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. This is the formation of a new government.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این تشکیل دولت جدید است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این تشکیل یک دولت جدید است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The troops broke formation and ran.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قشون متلاشی شد و گریخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سربازان تشکیل دادند و فرار کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. One motorbike peeled away from the formation and circled round behind the rest.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک موتورسیکلت از ساختمان کنده شد و دور بقیه دور زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یکی از موتورسیکلتهایی که از این سازه جدا شده بودند و در پشت بقیه دور میزدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Flying low across the river was a formation of swans-five of them at least.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در پایین رودخانه، a بودند که حداقل پنج نفر از آن‌ها بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پرواز کم در سراسر رودخانه تشکیل یک قوها بود - پنج نفر از آنها حداقل
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The soldiers advanced in close formation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سربازان در فاصله نزدیک پیشروی کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سربازان در شکل گیری نزدیک پیشرفت کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. His decision to change the team's formation for the final match was a masterstroke.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تصمیم او برای تغییر تشکیل تیم برای مسابقه نهایی a بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تصمیم او برای تغییر شکل گیری تیم برای مسابقه نهایی، یک قهرمانی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف formation

ساختمان (اسم)
make , frame , anatomy , building , construction , structure , erection , skeleton , formation , making , mechanism , standing
صف (اسم)
muster , row , series , army , queue , lineup , array , rank , formation , cue , file
ارایش (اسم)
order , arrangement , muster , attire , garnish , ornament , array , embellishment , formation , toilet , dressing , polish , inflorescence , decor , purfle , toilette , habiliment , fig , finery , garnishment , ornamentation , toiletry , mounting
احدای (اسم)
formation , authorship , introduction
تشکیلات (اسم)
formation , brigade , organization
شکل (اسم)
likeness , figure , form , image , facet , rank , formation , shape , configuration , hue , gravure , vignette , medal , schema , shekel
سازمان (اسم)
conformation , structure , infrastructure , formation , establishment , organization , regime
تشکیل (اسم)
formation , foundation , establishment , organization , constitution
رشد (اسم)
increase , development , growth , formation , pickup
صف ارایی (اسم)
formation , fig
ترتیب قرار گرفتن (اسم)
formation

معنی عبارات مرتبط با formation به فارسی

(هواپیما) پرواز نمایشی، پرواز هماهنگ
طرح بندی پسین، پس سازی، اشتقاق پس رو، (زبان شناسی)، اشتقاق معکوس، لغت سازی، اشتقاق لغات از یکدیگر
(روان کاوی) واکنش وارونه
(فوتبال امریکایی) آرایش حمله به شکل t (کوارتربک در پشت سنتر و دو هافبک در طرفین او)

معنی formation در دیکشنری تخصصی

formation
[عمران و معماری] تشکیلات - تشکیل - سازنده - فرم - زیرگاه
[برق و الکترونیک] تشکیل
[فوتبال] آرایش-شکل
[ریاضیات] شکل یافتن، تشکیل، تشکل، تکوین
[معدن] سازند (زمین شناسی فیزیکی)
[خاک شناسی] سازند
[آب و خاک] سازند تشکیلات
[زمین شناسی] سازند ، تشکیلات - هر مجموعه سنگی که خصوصیات مشترکی از نظر منشا ، سن یا ترکیب داشته باشد. - - از دیدگاه حفاری: عنوانی عام که توسط حفاران برای سنگی رسوبی که بر پایه مشخصات مخزنی یا فیزیکی (حفاری) معین، قابل تشریح می باشد، بکار می رود. چنین واژه ای که در این مورد فاقد هر گونه مفهوم صنفی در مورد ویژگیهای چینه شناختی می باشد، در قالب عباراتی چون سازند سخت، سازند چرتی یا سازند متخلخل، مورد استفاده قرار می گیرد. <br>از دیدگاه ecol؛ گروههایی از موجودات زنده که به خاطر دارا بودن الگوی زیستی مشترک و بسیار متوسط و نیز عبارات یکسان و شرایط آب و هوایی مورد نیاز مشابه، در کنار یکدیگر زندگی می کنند. - - مربوط به cart؛ توده ای با دوام و از سنگهایی آذرین، رسوبی یا دگرگونی که مرزهای آن به سادگی و بدون نیاز به بررسی های دقیق دیرین شناختی یا سنگ شناختی، قابل تشخیص بوده و وسعت آن به اندازه ای است که به عنوان واحدی مستقل و به منظور بررسی و تشریح منطقه ای در نقشه های زمین شناسی قابل ارائه می باشد. واحد کارتوگرافی اصلی در ارائه نقشه های زمین شناسی. -
[نفت] مرز سازند
[نفت] فشار شکست سازند
[شیمی] ثابت تشکیل
[عمران و معماری] ثابت تشکیلات
[نفت] نمودار چگالی سازند
[نفت] نمودارگیری شیب سازند
[نفت] ضریب سازند
[نفت] سیال سازند
[عمران و معماری] فرم صندوقه ای توگود
[آب و خاک] روش نمودارگیری سازند
[برق و الکترونیک] شکل گیری بهمنی
[زمین شناسی] سازند زیستی الف) بیوم. ب) در گیاه شناسی، یک واحد طبیعی وسیع که از گیاهان مجزا در یک جامعه زیست محیطی، تشکیل شده اند.
[زمین شناسی] غار سازند ، ته نشست غاری.
[عمران و معماری] تشکیل کلینکر
[عمران و معماری] تشکیل ترک
[زمین شناسی] سازند گسیخته یک توده سنگی که در مقیاس 24000/1 یا کوچکتر قابل نقشه برداری است و فاقد پیوستگی هم بری ها یا چینه های درونی است و توسط ادخال بلوک های طبیعی در تمام اندازه ها در خمیره ای از مواد ریز دانه تشخیص داده می شود . (راموند 1984) مقایسه شود با : endolistostrome ، نیز ببینید : ملانژ – سازند شکسته .
[شیمی] آنتالپی تشکیل
[نساجی] آنتالپی تشکیل
[نفت] سازنده زمین شناختی
[آب و خاک] تشکیل آبکند
[نفت] سازنده سخت

معنی کلمه formation به انگلیسی

formation
• forming, making; structure, arrangement; configuration; configuration of troops (military); creation, establishment
• the formation of something is its start or creation.
• if things are in a particular formation, they are arranged in a particular pattern.
• a rock formation or a cloud formation is rock or clouds of a particular shape.
formation leader
• airplane which flies at the head of a group of airplanes (to lead and direct)
formation of a government
• making or creation of a ruling body, establishing of an administration or ministry
battle formation
• way that troops are arranged for battle
capital formation
• transfer of savings from private people and governments to the business sector for investment
flight formation
• group of airplanes flying in a particular arrangement
joining formation
• participation by aircraft in a joint flight in a particular formation (for battle or performance in an air show)

formation را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

m ٠١:٣٦ - ١٣٩٦/٠٦/١١
ساختار
|

تدین ١٥:٤٨ - ١٣٩٦/٠٨/١٢
سازند
|

نوح ١٧:٤٨ - ١٣٩٧/٠٧/٢٥
صورتبندی
|

فاطمه ١٦:٢٨ - ١٣٩٧/١٢/١٨
تشکیل
|

ع ب ١٧:١٦ - ١٣٩٨/٠٤/٢١
fotmation aware:تشکل ملتفت :)))
|

آرزو شاین ١٤:٣٦ - ١٣٩٨/٠٥/٠٢
formation of worldپیدایش جهان
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Morning glory > Indexicality
معصومه ع > exposed
ساره مفیدی > fate overtook
سعید > It's a safe bet!
سعید > I'm toast
سعید > toast
mahdi._vahedi > rell
خاک بر سرت > توفتدن

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی formation
کلمه : formation
املای فارسی : فرمیسن
اشتباه تایپی : بخقئشفهخد
عکس formation : در گوگل


آیا معنی formation مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )