برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1324 100 1

formative

/ˈfɔːrmətɪv/ /ˈfɔːmətɪv/

معنی: مشتق، سرشت گر
معانی دیگر: سازنده، دیس بخش، تکوینی، تکوین گر، سازندگر، شکل دهنده، تشکیل دهنده، درست کننده، ترکیب کننده

بررسی کلمه formative

صفت ( adjective )
مشتقات: formatively (adv.), formativeness (n.)
(1) تعریف: providing or capable of providing form or shape.

(2) تعریف: relating to formation, development, or growth.

- his formative period as a dancer
[ترجمه ترگمان] دوران شکل‌گیری او به عنوان یک رقاص
[ترجمه گوگل] دوره شکل گیری او به عنوان رقصنده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه formative در جمله های نمونه

1. during those formative childhood years
طی آن سال‌های شکل‌دهنده‌ی (دیس‌بخش) کودکی

2. He exposed his children to music throughout their formative years.
[ترجمه ترگمان]او در طول سال‌های شکل‌گیری خود فرزندانش را در معرض موسیقی قرار داد
[ترجمه گوگل]او در طول سال های شکل گیری او کودکان خود را به موسیقی تبدیل کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Parents have the greatest formative effect on their children's behaviour.
[ترجمه ترگمان]والدین بیش‌ترین تاثیر را در رفتار کودکانشان دارند
[ترجمه گوگل]والدین بیشترین تاثیر را روی رفتار فرزندان خود دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The most formative period of life is childhood.
[ترجمه ترگمان]مهم‌ترین دوره شکل‌گیری زندگی کودکی است
[ترجمه گوگل]دوره ی شکل گیری زندگی دوران کودکی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She spent her formative years in Africa.
[ترجمه ترگمان]او ساله‌ای اولیه خود را در افریقا سپری کرد ...

مترادف formative

مشتق (اسم)
derivative , formative
سرشت گر (صفت)
formative

معنی formative در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] سرشت گر اسم: در باستان شناسی، این عنوان برای مرحله فرنمایگی که پس از مرحله archaic رخ داده و مشخصه آن توقف کوچ نشینی انسان و پیشرفت کشاورزی بوده است، به کار می رود. پس از این دوره، دوره کلاسیک به وجود آمده است. همبستگی سطوح فرهنگی نسبی با زمانهای واقعی (و در نتیجه با واحدهای زمان چینه شناسی زمین شناسی) از ناحیه ای به ناحیه دیگر، متفاوت می باشد. مترادف: pre – classic. صفت: مربوط به دوران فروماتید.
[ریاضیات] تشکیل دهنده

معنی کلمه formative به انگلیسی

formative
• giving form, constructive; pertaining to development; capable of developing new cells or tissue (biology)
• a formative period in your life has an important influence on your character and attitudes.
formative letters
• letters which are used to form words (grammar)

formative را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدحسین
شکل دهنده
حسن فاطمی منش
شکل گیری
علی طالبی
تکوینی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی formative
کلمه : formative
املای فارسی : فرمتیو
اشتباه تایپی : بخقئشفهرث
عکس formative : در گوگل

آیا معنی formative مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )