انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1040 100 1

formative

تلفظ formative
تلفظ formative به آمریکایی/ˈfɔːrmətɪv/ تلفظ formative به انگلیسی/ˈfɔːmətɪv/

معنی: مشتق، سرشت گر
معانی دیگر: سازنده، دیس بخش، تکوینی، تکوین گر، سازندگر، شکل دهنده، تشکیل دهنده، درست کننده، ترکیب کننده

بررسی کلمه formative

صفت ( adjective )
مشتقات: formatively (adv.), formativeness (n.)
(1) تعریف: providing or capable of providing form or shape.

(2) تعریف: relating to formation, development, or growth.

- his formative period as a dancer
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دوران شکل‌گیری او به عنوان یک رقاص
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دوره شکل گیری او به عنوان رقصنده
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه formative در جمله های نمونه

1. during those formative childhood years
ترجمه طی آن سال‌های شکل‌دهنده‌ی (دیس‌بخش) کودکی

2. He exposed his children to music throughout their formative years.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در طول سال‌های شکل‌گیری خود فرزندانش را در معرض موسیقی قرار داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در طول سال های شکل گیری او کودکان خود را به موسیقی تبدیل کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Parents have the greatest formative effect on their children's behaviour.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]والدین بیش‌ترین تاثیر را در رفتار کودکانشان دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]والدین بیشترین تاثیر را روی رفتار فرزندان خود دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The most formative period of life is childhood.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مهم‌ترین دوره شکل‌گیری زندگی کودکی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دوره ی شکل گیری زندگی دوران کودکی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. She spent her formative years in Africa.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او ساله‌ای اولیه خود را در افریقا سپری کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او سالهای شکل گیری او را در آفریقا گذراند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. She was born in Spain but spent her formative years in Italy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در اسپانیا به دنیا آمد، ولی ساله‌ای اولیه خود را در ایتالیا سپری کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در اسپانیا متولد شد اما سالهای شکل گیری او را در ایتالیا گذراند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. International politics were a formative influence on the British labour movement.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سیاست بین‌المللی تاثیر سازنده جنبش کارگری بریتانیا بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سیاست بین الملل یک تاثیر ساختاری بر جنبش کارگری بریتانیا بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The Marines were a formative experience for Bernie.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تفنگدارها یه تجربه اولیه برای \"برنی\" بودن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تفنگداران دریایی برای بری دارای یک تجربه نوپا بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Emphasis was on formative evaluation in connection with the educational process in a specific undergraduate course.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تاکید بر ارزیابی سازنده در ارتباط با روند آموزشی در یک دوره کارشناسی خاص بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تاکید بر ارزیابی شکل گیری در ارتباط با فرآیند آموزشی در یک دوره کارشناسی خاص بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Childhood provides a vital formative stage for development.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کودکی مرحله سازنده حیاتی برای توسعه فراهم می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دوران کودکی یک مرحله حیاتی برای توسعه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. In the formative stages of Peace Corps development, there were ample reasons for this imbalance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در مراحل اولیه توسعه سپاه صلح، دلایل فراوانی برای این عدم تعادل وجود داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در مراحل شکل گیری سپاه صلح، دلایل فراوانی برای این عدم تعادل وجود داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Formative assessment seeks to serve pupils' interests by helping teachers teach more effectively.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ارزیابی Formative به دنبال خدمت به دانش آموزان با کمک به معلمان در آموزش موثرتر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ارزیابی رسمی به دنبال کمک به دانش آموزان با کمک معلمان به آموزش موثرتر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The formative years of a genius are a perennially fascinating and tantalising subject.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سال‌های سازنده یک نابغه، همواره به عنوان یک موضوع جذاب و اغوا کننده محسوب می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سالهای نابغه یک ساله، یک موضوع بسیار جذاب و ماندگار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. I learned a great deal during that formative period about what made people tick and one saw what life was really like.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من در طی آن دوره سازنده در مورد اینکه چه چیزی مردم را مسخره می‌کرد و کسی که زندگی واقعا شبیه چه بود، چیزهای زیادی یاد گرفتم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در طول دوره شکل گیری متوجه شدم که در مورد چه چیزی مردم را تیک بزنید و متوجه شدید زندگی واقعا چه چیزی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف formative

مشتق (اسم)
derivative , formative
سرشت گر (صفت)
formative

معنی formative در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] سرشت گر اسم: در باستان شناسی، این عنوان برای مرحله فرنمایگی که پس از مرحله archaic رخ داده و مشخصه آن توقف کوچ نشینی انسان و پیشرفت کشاورزی بوده است، به کار می رود. پس از این دوره، دوره کلاسیک به وجود آمده است. همبستگی سطوح فرهنگی نسبی با زمانهای واقعی (و در نتیجه با واحدهای زمان چینه شناسی زمین شناسی) از ناحیه ای به ناحیه دیگر، متفاوت می باشد. مترادف: pre – classic. صفت: مربوط به دوران فروماتید.
[ریاضیات] تشکیل دهنده

معنی کلمه formative به انگلیسی

formative
• giving form, constructive; pertaining to development; capable of developing new cells or tissue (biology)
• a formative period in your life has an important influence on your character and attitudes.
formative letters
• letters which are used to form words (grammar)

formative را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی formative
کلمه : formative
املای فارسی : فرمتیو
اشتباه تایپی : بخقئشفهرث
عکس formative : در گوگل


آیا معنی formative مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )