برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1331 100 1

fort

/ˈfɔːrt/ /fɔːt/

معنی: حصار، برج و بارو، سنگر، دژ یا قلعه کوچک، دژ، قلعه، تقویت کردن
معانی دیگر: قلعه (ی نظامی)، کلات، (امریکا) پادگان، ساخلو، مخفف:، استحکامات، سنگربندی کردن، قوی

بررسی کلمه fort

اسم ( noun )
(1) تعریف: a fortified building or position used by military troops for protection and defense.

- They constructed the fort at a high point above the river, where it could easily be defended.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها قلعه را در یک نقطه مرتفع مشرف به رودخانه بنا کردند و به راحتی می‌توانستند از آن دفاع کنند
[ترجمه گوگل] آنها قلعه را در نقطه ای بالای رودخانه ساختند، جایی که از آن به راحتی می توان دفاع کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a permanent military post.

- He's stationed at Fort Dix.
[ترجمه ترگمان] اون تو فورت dix مستقر شده
[ترجمه گوگل] او در فورت دیک مستقر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه fort در جمله های نمونه

1. the fort commands the entire valley
قلعه به همه‌ی دره مسلط است.

2. the fort flanked on a swamp
در یک سوی قلعه باتلاق قرار داشت.

3. hold the fort
1- پدآفند کردن،(از دژ) دفاع کردن 2- (عامیانه - در غیاب دیگران یا هنگام نیاز شدید) کارها را اداره کردن،پاییدن،مواظب جایی بودن

4. they took the fort in two days
دو روزه دژ را تسخیر کردند.

5. to dismantle a fort
دژی را از سلاح عاری کردن

6. don quixote sallied out the fort in search of adventure
دون کیشوت در جستجوی ماجرا از قلعه خارج شد.

7. the external walls of the fort
دیوارهای بیرونی دژ

8. artillery deployed to bear on the fort
توپخانه‌ای که برای هدفگیری به سوی قلعه آرایش شده بود

9. The boat anchored off the fort.
[ترجمه ترگمان]قایق در دژ لنگر انداخته بود
[ترجمه گوگل]قایق قلعه را محکم گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The door of the fort was riddled with bullets.
[ترجمه ترگمان]در دژ پر از گلوله بود
[ترجمه ...

مترادف fort

حصار (اسم)
fort , hag , enclosure , enceinte , fold , barrier , fencing , fence , barracoon , wall , hedge , haw , cramp , kraal , inclosure , paddock
برج و بارو (اسم)
fort , battlement
سنگر (اسم)
fortress , fort , stronghold , citadel , earthwork , trench , entrenchment , foxhole , rifle pit , slit trench
دژ یا قلعه کوچک (اسم)
fort
دژ (اسم)
acropolis , fortress , fort , castle , stronghold , citadel , chateau , alcazar , presidio
قلعه (اسم)
acropolis , fort , castle , chateau , burg , munition , crow's-nest
تقویت کردن (فعل)
encourage , support , bolster , fort , augment , corroborate , amplify , rally , reinforce , fortify , sustain , uphold , relay , beef , edify

معنی عبارات مرتبط با fort به فارسی

فورت ناکس (محل نگهداری شمش های طلای خزانه داری امریکا واقع در شمال ایالت کنتاکی)
شهر فورت ورث (در ایالت تگزاس ـ امریکا)
1- پدآفند کردن، (از دژ) دفاع کردن 2- (عامیانه - در غیاب دیگران یا هنگام نیاز شدید) کارها را اداره کردن، پاییدن، مواظب جایی بودن

معنی کلمه fort به انگلیسی

fort
• part of the names of several cities in the usa (i.e. fort worth)
• fortress, stronghold, fortified place; army base
• a fort is a strong building that is used as a military base for soldiers to defend a particular area.
fort de france
• fort-de-france is the capital of martinique and its largest city. population: 102,000 (1990).
fort lamy
• former name of n'djamena (capital city of chad)
fort lauderdale
• resort city in florida (usa)
fort orange
• former dutch military fort established in 1624 on the site of modern-day albany (new york, usa)
fort wayne
• city in indiana (usa)
fort worth
• city in texas (usa)
hold down the fort
• manage affairs until the one in authority returns
hold the fort
• manage affairs until the one in authority returns; protect oneself; protect a place, defend a location (home, military base, fortress, etc.)

fort را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fort
کلمه : fort
املای فارسی : فورت‌
اشتباه تایپی : بخقف
عکس fort : در گوگل

آیا معنی fort مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )