انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 987 100 1

forthcoming

تلفظ forthcoming
تلفظ forthcoming به آمریکایی/ˌfɔːrθˈkəmɪŋ/ تلفظ forthcoming به انگلیسی/ˌfɔːθˈkʌmɪŋ/

معنی: درفش، اماده ارائه دادن، نزدیک، اینده
معانی دیگر: در دست تهیه، زیر چاپ، آماده ی ارائه، زودآیند، قریب الوقوع، آماده (ی مصرف)، در دسترس، موجود، بی شیله پیله، رک و راست، صدیق، صمیمی و راستگو، درشرف

بررسی کلمه forthcoming

صفت ( adjective )
(1) تعریف: about to appear or happen.
متضاد: bygone, past
مشابه: impending, in store, in the cards

- Everyone is looking forward to his forthcoming novel .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] همه منتظر رمان بعدی او هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هر کس به دنبال رمان آینده خود است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She is nervous about her forthcoming debut.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او در مورد شروع کارش نگران است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در مورد پیش بینی آینده اش عصبی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: available as needed or promised.
متضاد: unavailable

- Extra funding will be forthcoming upon request.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تامین بودجه اضافی به درخواست کمک خواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بودجه اضافی در صورت درخواست درخواست خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: helpful or informative; frank.
متضاد: tight-lipped, uncommunicative
مشابه: open

- He was not very forthcoming in his answers to our questions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او به سوال‌های ما جواب نمی‌داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در پاسخهای خود به سوالات ما خیلی دیر نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
مشتقات: forthcomingness (n.)
• : تعریف: an act or instance of coming forth; appearance or approach.

واژه forthcoming در جمله های نمونه

1. forthcoming elections
ترجمه انتخابات قریب‌الوقوع

2. the author's forthcoming book
ترجمه کتاب این نویسنده که بزودی چاپ خواهد شد

3. the prime minister was not forthcoming during his press conference
ترجمه نخست‌وزیر در مصاحبه‌ی مطبوعاتی خود حقایق را نگفت.

4. the promised help is not forthcoming
ترجمه از کمکی که قول داده بودند خبری نیست.

5. one of the front-runners in the forthcoming elections
ترجمه یکی از پیشتازان انتخابات آینده

6. He gave me a list of their forthcoming books.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او لیست کتاب‌های forthcoming را به من داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او لیستی از کتاب های آینده را به من داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The money we asked for was not forthcoming.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پولی که از آن‌ها درخواست کردیم، در دسترس نبود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پولی که برایش خواسته بودیم، پیش بینی نشده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. They promised that the money would be forthcoming.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها قول دادند که این پول در آینده به دست خواهد آمد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها وعده داده بودند که پول آماده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Keep an eye on the noticeboards for forthcoming events .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]منتظر رویداده‌ای آینده باشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نگه داشتن چشم در تابلوهای تبلیغاتی برای رویدادهای آینده
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. On the strength of my forthcoming salary increase, I have decided to buy a better car.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با افزایش حقوق‌ها، من تصمیم گرفته‌ام که یک ماشین بهتر بخرم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بر اساس افزایش دستمزد من، تصمیم گرفتم یک ماشین بهتر خریداری کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The article gave a few snippets from her forthcoming memoirs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مقاله چند دقیقه از خاطرات آینده او را به هم ریخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مقاله چند قطعه از خاطرات آینده اش را به اشتراک گذاشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. His telegragram may purport his forthcoming arrival.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسد که telegragram به این نتیجه رسیده باشد که او به زودی به اینجا آمده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تلگرگرام او ممکن است ورود او را پیش بینی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The forthcoming talks hold out the hope of real arms reductions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مذاکرات آینده، امید به کاهش واقعی سلاح را نشان می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مذاکرات پیش رو امید به کاهش واقعی اسلحه را از دست می دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Will financial support for the theatre project be forthcoming?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیا پشتیبانی مالی از پروژه تئاتر ارائه خواهد شد؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا حمایت مالی برای پروژه تئاتر در آینده خواهد بود؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He's not very forthcoming about his love life.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون در مورد زندگی عشقی اون خیلی خبر نداره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در مورد زندگی عاشقانه خود بسیار نگران نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. We have just received the information about the forthcoming conference.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما فقط اطلاعات مربوط به کنفرانس آینده را دریافت کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما تازه در مورد کنفرانس آینده دریافت کرده ایم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress every day!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ای کاش شما می‌توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره‌مند شوید و هر روز پیشرفت کنید!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آرزو می کنم که بتوانید از فرهنگ لغت حکم آنلاین ما بهره مند شوید و هر روز پیشرفت کنید!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف forthcoming

درفش (اسم)
gimlet , awl , banner , forthcoming , bradawl , oriflamme , vexillum
اماده ارائه دادن (صفت)
forthcoming
نزدیک (صفت)
near , nigh , close , nearby , hand-to-hand , adjacent , adjoining , neighbor , contiguous , vicinal , accessible , relative , proximate , forthcoming , upcoming
اینده (صفت)
toward , next , forthcoming , oncoming , incoming , to-be

معنی کلمه forthcoming به انگلیسی

forthcoming
• coming, approaching; outgoing; candid, open
• a forthcoming event is going to happen soon; a formal word.
• when something such as help or information is forthcoming, it is provided or made available; a formal word.
• if someone is forthcoming, they willingly give you information when you ask; a formal word.
forthcoming book
• book that will soon be available to the public

forthcoming را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی forthcoming

فرهاد سليمان‌نژاد ١٧:٣٣ - ١٣٩٧/٠٧/٢١
بي‌پرده، صريح، رك
|

قاسمی ١٢:٢٥ - ١٣٩٧/١٠/٢٥
قریب الوقوع
|

شایان نورائی ١٠:١٢ - ١٣٩٨/٠٢/٢٣
پیش رو
|

خشایار نوروزی ٠٠:٣٨ - ١٣٩٨/٠٤/٢١
برنامه ریزی شده یا در آستانه رویدادن در آینده ای نزدیک
|

محدثه فرومدی ١٨:٤٨ - ١٣٩٨/٠٤/٢٧
مهیا، آماده ارائه، موجود
|

محدثه فرومدی ١٨:٥٧ - ١٣٩٨/٠٤/٢٧
is not forthcoming = از ... خبری نیست
|

پیشنهاد شما درباره معنی forthcoming



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

علی > Fat chance
mina > you won
حدیث > مهرسام
علیرضا > awesome
golzar > vituperation
مریم مختارزاد > surreal
میدیا > bachache
ارغوان > switch

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی forthcoming
کلمه : forthcoming
املای فارسی : فرتهکمینگ
اشتباه تایپی : بخقفازخئهدل
عکس forthcoming : در گوگل


آیا معنی forthcoming مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )