برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1289 100 1

foster

/ˈfɑːstər/ /ˈfɒstə/

معنی: پروردن، پرورش دادن، غذا دادن، شیر دادن
معانی دیگر: بار آوردن، پروراندن (به ویژه کودک سرراهی و غیره را)، ترویج کردن، انگیزاندن، رواج دادن، در خیال پروردن، درسر داشتن، ـ خوانده، رضاعی، غذا، نسل، بچه سر راهی، پرستار، دایه

بررسی کلمه foster

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: fosters, fostering, fostered
(1) تعریف: to encourage and aid the growth or development of.
متضاد: neglect, restrain, suppress
مشابه: cherish, cultivate, encourage, forward, nourish, nurture, promote, provoke

- Her parents fostered her dream of going to the Olympics.
[ترجمه ترگمان] والدین او آرزوی رفتن به المپیک را پرورش دادند
[ترجمه گوگل] والدین او رویای خود برای رفتن به بازی های المپیک را تقویت کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Unfair treatment tends to foster anger and hatred.
[ترجمه ترگمان] رفتار غیر منصفانه باعث تقویت خشم و نفرت می‌شود
[ترجمه گوگل] درمان ناعادلانه تمایل به ایجاد خشم و نفرت دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to nurture and rear, as a parent.
مشابه: breed, nourish

- She fostered her niece as if she had been her own child.
[ترجمه ترگمان] دختر برادرزاده‌اش را طوری تربیت کرد که انگار بچه خودش است
[ترجمه گوگل] او خواهرزاده اش را پرورش داد، به طوری که او فرزند خودش بود
[تر ...

واژه foster در جمله های نمونه

1. a foster brother
برادر خوانده

2. a foster parent
پدر (یا مادر) خوانده

3. to foster discontent
ناخشنودی را رواج دادن

4. to foster hope
امیدوار بودن

5. the government is trying to foster carpet weaving
دولت می‌کوشد قالی‌بافی را رواج بدهد.

6. The captain did his best to foster a sense of unity among the new recruits.
[ترجمه ترگمان]ناخدا بهترین کار خود را کرد تا احساس وحدت در میان نیروهای جدید را تقویت کند
[ترجمه گوگل]کاپیتان تمام تلاشش را کرد تا هویت وحدت را در میان نیروهای جدید ایجاد کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Frequent cultural exchange will certainly help foster friendly relations between our two universities.
[ترجمه ترگمان]تبادل مکرر فرهنگی قطعا به ترویج روابط دوستانه بین دو دانشگاه کمک خواهد کرد
[ترجمه گوگل]قطعا تبادل فرهنگی مسلما به ایجاد روابط دوستانه میان دو دانشگاه ما کمک خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Mr Foster romped home with 141 votes.
...

مترادف foster

پروردن (فعل)
encourage , breed , rear , feed , raise , propagate , nurture , form , cherish , foster , bring up , mother
پرورش دادن (فعل)
breed , develop , foster , bring up
غذا دادن (فعل)
feed , nourish , nutrify , meat , foster , fodder
شیر دادن (فعل)
foster , lactate

معنی عبارات مرتبط با foster به فارسی

برادررضاعی، برادرشیری، همشیر
فرزندرضاعی، فرزندخوانده
دخترخوانده
شوهردایه، پدرخوانده
(خانه ای که در آن کودکان بی سرپرست را نگهداری می کنند ـ معمولا زیر نظر یک زن و شوهر) خانه ی کودکان بی کس
شیرده، مادررضاعی، دایه
خواهررضاعی، خواهرشیری، همشیره
پسررضاعی

معنی foster در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] غذا، نسل، بچهسر راهی، پرستار، دایه، غذا دادن،شیر دادن، پرورشدادن

معنی کلمه foster به انگلیسی

foster
• encourage, nurture, promote; raise, act as an adoptive family; care for
• entrusted to the care of, receiving parental care from someone unrelated by blood
• foster parents are people who officially take a child into their family for a period of time, without becoming the child's legal parents. the child is referred to as their foster child.
• if you foster children, you take them into your family for a period of time, without becoming their legal parents.
• if you foster a feeling, activity, or idea, you help it to develop.
foster brother
• brother who was raised in a family but not related by birth
foster child
• child raised by someone other than their biological parents
foster family
• adoptive family
foster father
• one who takes the place of a biological father in raising a child
foster hope
• encourage expectation, sustain faith, foster anticipation
foster mother
• woman who takes the place of a biological mother in raising a child
foster parent
• woman or man who takes the place of a biological parent in raising a child, foster mother or father
foster parents
• adoptive parents, parents who care for a child that is not their own
foster sister
• sister who was raised in a family but not related by birth
foster talent
• cultivate ability, encourage the development of skills
jodie foster
• (born 1962) united states actress who won two academy awards as best actress (one for her rol ...

foster را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرشام
پرورش دادن
فواد بهشتی
برانگیختن، تهییج کردن
دکتر سبحان اسماعیلی
در ذهن پروراندن - پرورش دادن
نوشین
تقویت کردن، پروردن،
میثم علیزاده
فعل:
1. پروراندن
2. سرپرستی کودکی را پذیرفتن( مدت مشخص- فرزند خود شخص هم محسوب نمی شود)
اسم:
هر یک از والدین غیر واقعی کودک که سرپرستی او را به عهده دارند
ممد متین
رواج دادن ، پرورش دادن،بزرگ کردن بچه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی foster
کلمه : foster
املای فارسی : فاستر
اشتباه تایپی : بخسفثق
عکس foster : در گوگل

آیا معنی foster مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )