انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1096 100 1

foundation

تلفظ foundation
تلفظ foundation به آمریکایی/faʊnˈdeɪʃn̩/ تلفظ foundation به انگلیسی/faʊnˈdeɪʃn̩/

معنی: پا، پایه، اساس، بنیاد، مبنا، شالوده، بنیان، بنگاه، تشکیل، تاسیس، پی، پی ریزی، موسسهخیریه
معانی دیگر: پی افکنی، بنیادگذاری، برپا سازی، موسسه، بنلاد، پای بست، کدواده، بن پار، (مجازی) مبنا، پایه ی استدلال، اساس موضوع (یا بحث و غیره)، (در مورد هر چیز) زیرسازی، بنیان بندی، زیرکار، (لوازم آرایش) کرم پودر، رجوع شود به: foundation garment

بررسی کلمه foundation

اسم ( noun )
مشتقات: foundational (adj.), foundationally (adv.)
(1) تعریف: the base or basis of something such as a process, substance, structure, or opinion.
مترادف: base, basis, footer, footing, groundwork, pedestal, rationale, reason, substructure, underpinning
مشابه: bed, bottom, cause, essential, fabric, ground, hinge, justification, origin, principle, root, source, support

- These facts form the foundation of her theory.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این واقعیت‌ها اساس نظریه او را تشکیل می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این حقایق پایه ای از نظریه او را تشکیل می دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the act of establishing or originating.
مترادف: creation, establishment, founding, institution
مشابه: constitution, groundwork, installation

- After the foundation of the hospital, the town's population grew.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بعد از تاسیس بیمارستان، جمعیت شهر افزایش یافت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پس از تأسیس بیمارستان، جمعیت شهری افزایش یافت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He was involved in the foundation of the company.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او در تاسیس شرکت دخیل بوده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در بنیاد این شرکت شرکت داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the masonry or stone structure that supports a building from beneath.
مترادف: base, footer, footing, substructure, underpinning
مشابه: basement, cellar, groundwork, substratum, support

- Fortunately, the house was built on a solid foundation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خوشبختانه، خانه روی پایه محکمی ساخته شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خوشبختانه، خانه بر پایهی جامد ساخته شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Water has seeped through the foundation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اب از طریق این بنیاد نفوذ کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آب از طریق پایه از بین رفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: an endowed organization that regularly grants money to individuals or groups.
مترادف: charity, institution, philanthropy
مشابه: fund

- The dance troupe gets financial support from one of the foundations for the arts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گروه رقص از یکی از بنیان‌های هنری حمایت مالی می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تئاتر رقص از یکی از پایه های هنر حمایت مالی می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The heiress established a foundation to help the blind.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وارث یک بنیاد برای کمک به کور تاسیس کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این وارث پایه ای برای کمک به نابینایان ایجاد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه foundation در جمله های نمونه

1. foundation course
ترجمه (بیشتر در انگلیس) درس پایه،کلاسی که در آن اساس علم یا موضوعی تدریس می‌شود

2. the foundation of an empire
ترجمه پی‌افکنی یک امپراطوری

3. a charitable foundation
ترجمه موسسه‌ی خیریه،بنیاد نیکوکاری

4. a sound foundation
ترجمه شالوده‌ی مستحکم

5. a sure foundation
ترجمه شالوده‌ی محکم

6. the building's foundation is solid
ترجمه بنیان ساختمان محکم است.

7. the ford foundation
ترجمه بنیاد فورد

8. the unstable foundation of this bridge
ترجمه شالوده‌ی سست این پل

9. have no foundation
ترجمه بی‌اساس بودن،پوچ بودن

10. he laid the foundation for a new iran
ترجمه او ایران نوین را بنیان نهاد.

11. to dig the foundation of a building
ترجمه شالوده (پی) ساختمان را کندن

12. he claimed that the foundation of communism is based on wrong assumptions about the human nature
ترجمه او ادعا می‌کرد که اساس کمونیسم بر برداشت‌های غلطی درباره‌ی ماهیت انسان استوار است.

13. to pour the bridge's foundation
ترجمه پل را پی‌ریزی کردن

14. after the flood, the building's foundation began to sink
ترجمه پس از آن سیل پایه‌ی ساختمان شروع کرد به نشست کردن.

15. money is too sandy a foundation on which to base a marriage
ترجمه پول شالوده‌ی لرزانی است که نمی‌توان ازدواج را بر آن استوار کرد.

16. the administrator of a pious foundation
ترجمه متولی یک موسسه‌ی خیریه

17. the flood has weakened the foundation of the bridge
ترجمه سیل پایه‌ی پل را سست کرده است.

18. the walls cracked and the foundation settled
ترجمه دیوارها ترک خوردند و شالوده نشست کرد.

19. the cement is poured at the foundation of the building through this chute
ترجمه سیمان را از طریق این ناوه به شالوده‌ی ساختمان می‌ریزند.

20. the house is cracked to its foundation
ترجمه خانه از پای‌بست ویران است

21. i, too, had a role in the foundation of that school
ترجمه من هم در بنیان‌گذاری آن مدرسه نقشی داشتم.

22. The Princess of Wales laid the foundation stone for the extension to the Cathedral.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شاهزاده ولز سنگ بنای یادبود را به کلیسا گذاشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شاهزاده ولز سنگ پایه برای گسترش به کلیسای جامع گذاشته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. The foundation of the house is built from rubble overlaid with concrete.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پایه و اساس این خانه از rubble با بتون ساخته شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بنیاد از خانه ساخته شده است از آوار پوشیده شده با بتن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. The ground was excavated for a foundation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زمین برای یک پایه حفر شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زمین برای بنیاد کشف شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. Agriculture is the foundation of the national economy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کشاورزی زیربنای اقتصاد ملی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کشاورزی پایه و اساس اقتصاد ملی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. The Foundation is bound by the treaty to help any nation that requests aid.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بنیاد توسط معاهده ملزم به کمک به هر کشوری است که درخواست کمک کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این بنیاد به موجب این معاهده به هر کشوری که درخواست کمک می دهد، کمک می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. The Foundation is holding a dinner at the Museum of American Art in honour of the opening of their new show.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این بنیاد یک شام را در موزه هنر آمریکایی به افتخار گشایش نمایشگاه جدید خود برگزار می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بنیاد در افتتاحیه نمایش جدید خود، در موزه هنر آمریکایی، شام می گذارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف foundation

پا (اسم)
support , strength , partner , accident , chance , happening , foot , leg , paw , bottom , ground , end , account , part , power , peg , foundation , ped , pod , playmate
پایه (اسم)
base , stand , stock , measure , leg , ground , pile , status , prop , mark , degree , grade , basis , stalk , root , stage , mount , rank , stratum , buttress , stanchion , foundation , bedrock , radix , fulcrum , headstock , outrigger , cantilever , sill , column , pillar , phase , footpath , fundament , groundsel , groundwork , mounting , pediment , principium , thallus
اساس (اسم)
base , ground , basis , root , nucleus , element , foundation , cornerstone , bedrock , fabric , grass roots , fundament , groundsel , groundwork
بنیاد (اسم)
base , basis , root , institute , foundation , cornerstone , substratum , fundament
مبنا (اسم)
base , basis , foundation , radix
شالوده (اسم)
base , sole , skeleton , infrastructure , kernel , foundation , texture , pedestal , ground plan
بنیان (اسم)
valence , valency , basis , root , radical , foundation , radicle , warp and woof
بنگاه (اسم)
service , institution , institute , corporation , business , foundation , establishment
تشکیل (اسم)
formation , foundation , establishment , organization , constitution
تاسیس (اسم)
foundation , establishment , constitution
پی (اسم)
scent , foundation , substratum , tendon , nerve , footstep , fundament , sinew
پی ریزی (اسم)
foundation
موسسهخیریه (اسم)
foundation

معنی عبارات مرتبط با foundation به فارسی

(بیشتر در انگلیس) درس پایه، کلاسی که در آن اساس علم یا موضوعی تدریس می شود
(زنانه) کرست، گن، شکم بند
اموزشگاه موقوف یاوقف شده
سنگ شالوده، نخستین سنگی که باایین های ویژه برای بنیادبنگاهی
بی اساس بودن، پوچ بودن

معنی foundation در دیکشنری تخصصی

foundation
[عمران و معماری] پی - شالوده - فونداسیون - زیربنا - پاشنه - پی گذاری
[برق و الکترونیک] پایه ، اساس
[مهندسی گاز] اساس ، پایه ، تاسیس ، بنیاد
[زمین شناسی] پی ، شالوده ، فونداسیون ، زیر بنا ، پاشنه ، پی گذاری - - الف) بخش تحتانی و محافظ ساختار مهندسی که در تماس با سنگ یا خاک واقع در زیر ساختار مورد نظر بوده و وزن ساختار و دیگر بارهای موجود را به مواد سنگی یا خاکی منتقل می کند. این قسمت معمولا در زیرزمین قرار دارد. - - ب) عنوانی که در برخی مواقع برای بخش فوقانی توده های سنگی و خاکی که در تماس با ساختار مهندسی بوده و بار ناشی از آن را تحمل می کند، به کار می رود؛ subsoil. -
[نساجی] زمینه - پایه - فنداسیون - پارچه نواری که خارهای سیلندر های خاردار روی آن نصب می شود
[ریاضیات] اصل، مبدأ، بنیان، پای بست، پایه، اساس، بنیاد، پی ریزی، شالوده، زیربنا
[آب و خاک] پی، فونداسیون
[عمران و معماری] رابط پایه ای
[نفت] حفاری پی
[عمران و معماری] گالری پی - نقب پی
[زمین شناسی] گالری پی ، نقب پی
[نساجی] پوشاک زیر - لباس زیر
[عمران و معماری] درز پی
[زمین شناسی] درز پی
[عمران و معماری] مصالح پی
[زمین شناسی] مصالح پی
[زمین شناسی] حلقه فونداسیون عضو سازه ای فونداسیون اطراف نوار چرخ دوار توربین و نگهدارنده رینگ تحتانی که قابل تعویض می باشد . این رینگ ممکن است بخشی از رینگ ثابت توربین باشد .
[عمران و معماری] تکیه گاه پایه ای
[عمران و معماری] تونل پی - نقب پی
[نساجی] چله زمینه
[عمران و معماری] فونداسیون پایه ای متعادل
[عمران و معماری] پایه شناور - پی شناور
[عمران و معماری] فونداسیون طره ای
[زمین شناسی] فونداسیون طره ای ، شالوده طره ای
[نفت] صفحه پایه ی گرد
[عمران و معماری] پایه بتنی
[عمران و معماری] پی عمیق - شالوده عمیق - پی گود - فونداسیون عمیق
[زمین شناسی] پی عمیق ، پی گود ، شالوده عمیق -فونداسیون عمیق
[عمران و معماری] عمق پی
[عمران و معماری] پی مقاوم در برابر زلزله
[عمران و معماری] پی شناور
[زمین شناسی] پی شناور
[کامپیوتر] بنیاد نرم افزارآزاد - نگاه کنید به GNU.

معنی کلمه foundation به انگلیسی

foundation
• science fiction series written by isaac asimov
• base, substructure; establishing, founding; institution; cosmetic cream used as a base for makeup
• the foundation of something such as a belief or way of life is the idea, attitude, or experience on which it is based.
• the foundations of a building or other structure are the layers of bricks or concrete below the ground that it is built on.
• when a new institution or organization is created, you can refer to this event as its foundation.
• a foundation is an organization which provides money for a special purpose.
• if a story, idea, or argument has no foundation, there are no facts to prove that it is true.
foundation course
• in britain, a foundation course is a course that you do at some colleges and universities in order to prepare you for a longer or more advanced course.
foundation meeting
• gathering of members
foundation stocks
• stocks owned by people who started a company (usually providing their owners with special rights and privileges)
foundation stone
• stone which is part of a structure's foundation; basis
• a foundation stone is a large block of stone built into a large public building. it is usually unveiled at a ceremony when the building is complete and has words cut into it which record the event.
american zionist youth foundation
• educational organization for jewish youth established and funded by american zionist groups, azyf
bill & melinda gates foundation
• charitable organization that seeks to assist people through better health and learning
company foundation
• building of a company, starting of a business
david and lucile packard foundation
• philanthropic foundation which provides grants to various nonprofit organizations
elie wiesel foundation
• organization founded by elie wiesel to advance the cause of human rights worldwide by creating forums for the discussion and resolution of urgent ethical issues
free software foundation
• fsf, organization that promotes freedom of use of software and removal of ownership and property restrictions on the internet
have no foundation
• have no base, have no support; groundless, baseless, unfounded
lay foundation
• place a cornerstone, lay the base
let the animals live foundation
• foundation whose donations go towards aiding and treating deserted animals
partnership foundation
• establishment of a partnership, building of a cooperative
solid foundation
• sturdy base, stable base
the ford foundation
• philanthropic organization which provides grants or loans that build knowledge and strengthen organizations and networks

foundation را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

arash ١٣:٥٢ - ١٣٩٦/٠٨/٢٣
پی
|

زهرا فرحزادي ٢١:١٨ - ١٣٩٦/١٢/١٧
سازمان/مؤسسه
|

فواد بهشتی ٢٢:١٠ - ١٣٩٧/٠٤/٣١
نهاد، بنیاد
|

سعید ١٧:٢٥ - ١٣٩٧/٠٩/١٤
پایه
|

بنده خدا ٢٣:٠٢ - ١٣٩٧/٠٩/٢٩
زیربنا
|

بنده خدا ٢٣:١٥ - ١٣٩٧/٠٩/٢٩
زیرساخت
|

SuperSU ١٦:٠٥ - ١٣٩٧/١١/٢٣
زیر سازی

پی

پایه

مثال: برای ارایش صورت اول نیاز به زیر سازی صورت با کرم مرطوب کننده هست

خخخخ
|

مستوره نادرى ٠٨:٠٩ - ١٣٩٨/٠١/٠٥
کرم پودر
|

کاربر آبادیس ١٧:٥١ - ١٣٩٨/٠١/٠٧
اساس، پایه، بنیاد
|

Toomaz ٠٩:٤٢ - ١٣٩٨/٠١/١٧
پیش زمینه
|

محدثه فرومدی ٢١:٠٧ - ١٣٩٨/٠٧/١٩
پایه ریزی، پایه گذاری
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی foundation
کلمه : foundation
املای فارسی : فاندیشن
اشتباه تایپی : بخعدیشفهخد
عکس foundation : در گوگل


آیا معنی foundation مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )