انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 800 100 1

freedom

تلفظ freedom
تلفظ freedom به آمریکایی/ˈfriːdəm/ تلفظ freedom به انگلیسی/ˈfriːdəm/

معنی: اسانی، ازادی، معافیت، روانی، استقلال
معانی دیگر: آزادی، حریت، رهایی، رهایش، آزادی از زندان، عفو، بخشودگی، آزادی از بردگی، اختیار داشتن، آزادی عمل داشتن، آزاد بودن، آسانی، سهولت، آزادگی، رادمردی، رادمنشی، صاف و سادگی، بی پرده گویی، حق، امتیاز، گستاخی، پررویی، سو استفاده از دوستی، (بیش از حد) خودمانی رفتار کردن

بررسی کلمه freedom

اسم ( noun )
(1) تعریف: liberty from imprisonment or enslavement.
مترادف: liberty
متضاد: captivity, slavery
مشابه: emancipation, manumission, release

- The prisoner gained his freedom after ten years.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زندانی پس از ده سال آزادی خود را بدست آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] زندانی بعد از ده سال آزادی خود را به دست آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Some slaves were able to escape and find freedom in the north.
ترجمه کاربر [ترجمه محسن عباسی] بعضی از بردگان قادر بودند فرار کنند و آزادی را در شمال بیابند.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بعضی از برده‌ها قادر به فرار و یافتن آزادی در شمال بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] برخی از بردگان قادر به فرار بودند و آزادی را در شمال پیدا کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the state of being free from hindrance or constraint.
مترادف: liberty
متضاد: oppression
مشابه: abandon, autonomy, escape, independence, license, riddance, spontaneity

(3) تعریف: the condition of political or national independence.
مترادف: autonomy, independence, liberty, sovereignty
مشابه: nationhood, self-determination, self-government

(4) تعریف: the ability to choose and act without internal or external constraints.
مترادف: choice, independence, liberty, license
مشابه: autonomy, scope, self-determination, volition

(5) تعریف: a specific privilege or right.
مترادف: liberty, privilege, right
متضاد: restriction
مشابه: civil liberty, franchise, license, prerogative

- freedom of speech
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آزادی بیان
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آزادی بیان
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: the state of being unconstrained by a tyrannical government; civil liberty.
مترادف: civil liberty, liberty
متضاد: oppression
مشابه: emancipation, independence

(7) تعریف: ease of mobility.
مترادف: latitude
مشابه: elbowroom, independence, Lebensraum, leisure, mobility, scope

(8) تعریف: lack of restraint in behavior.
مترادف: abandon, liberty
مشابه: carte blanche, license

(9) تعریف: frankness; openness.
مترادف: frankness, openness
مشابه: candidness, candor

واژه freedom در جمله های نمونه

1. freedom fighters liberated the country from foreign occupation
ترجمه جنگاوران آزادیخواه کشور را از اشغال اجنبی آزاد کردند.

2. freedom from want
ترجمه رهایی از نیاز

3. freedom of action
ترجمه آزادی عمل

4. freedom of expression
ترجمه آزادی بیان

5. freedom of expression is one of the indispensable conditions of democracy
ترجمه آزادی بیان یکی از شرایط واجب دموکراسی است.

6. freedom of expression provides an atmosphere more hospitable to growth
ترجمه آزادی بیان محیطی را ایجاد می‌کند که برای رشد مساعدتر است.

7. freedom of movement
ترجمه آزادی تحرک

8. freedom of speech is the first requisite of free people
ترجمه آزادی بیان اولین شرط لازم برای انسان‌های آزاده است.

9. freedom of speech is the life of democracy
ترجمه آزادی بیان،جان دمکراسی است.

10. freedom of speech is the very pith of liberty
ترجمه آزادی بیان هسته‌ی مرکزی آزادی است.

11. freedom of the press
ترجمه آزادی جراید

12. freedom of the press should not be turned into license
ترجمه آزادی رسانه‌ها نباید تبدیل به خود کامگی بشود.

13. freedom of the will
ترجمه آزادی اراده

14. artistic freedom
ترجمه آزادی هنری

15. entire freedom of choice
ترجمه آزادی کامل در انتخاب

16. five-year freedom from income tax
ترجمه معافیت پنج ساله از مالیات بر درآمد

17. intellectual freedom
ترجمه آزادی فکر

18. the freedom of the dancer's movements
ترجمه روانی حرکات رقاصه

19. the freedom of the press
ترجمه آزادی رسانه‌ها (به ویژه جراید)

20. true freedom implies responsibility
ترجمه آزادی واقعی مستلزم مسئولیت است.

21. justice without freedom is meaningless
ترجمه عدالت بدون آزادی بی‌معنی است.

22. lack of freedom is a big frustration
ترجمه نبودن آزادی سرخوردگی بزرگی است.

23. to abuse freedom
ترجمه از آزادی سواستفاده کردن

24. hey guard their freedom with stubborn jealousy
ترجمه آنان با غیرت تمام از آزادی خود پاسداری می‌کنند.

25. laws inimical to freedom
ترجمه قوانین مغایر آزادی

26. she has the freedom of my house
ترجمه او می‌تواند سرزده هم به خانه‌ی من بیاید.

27. they died for freedom
ترجمه آنان در راه آزادی جان دادند.

28. a deep yearning for freedom
ترجمه آرزوی ژرف برای آزادی

29. a necessary condition of freedom
ترجمه شرط لازم آزادی

30. he spoke with complete freedom
ترجمه او با آزادی کامل سخن می‌گفت.

31. many slaves bought their freedom
ترجمه بسیاری از بردگان آزادی خود را می‌خریدند.

32. moral considerations circumscribe the freedom in clothing
ترجمه ملاحظات اخلاقی آزادی جامه پوشی را محدود می‌کند.

33. the movement toward greater freedom of the press
ترجمه جنبش به سوی آزادی بیشتر برای مطبوعات

34. they consider independence and freedom as the doorway to international peace
ترجمه آنان استقلال و آزادی را راه وصول به صلح جهانی می‌دانند.

35. they gave us complete freedom to write what we pleased
ترجمه ما را کاملا آزاد گذاشتند که هرچه می‌خواهیم بنویسیم.

36. those who have tasted freedom will not relinquish it easily
ترجمه آنان‌که مزه‌ی آزادی را چشیده‌اند به آسانی آن‌را از دست نخواهند داد.

37. to revel in one's freedom
ترجمه از آزادی خود لذت بردن

38. a feeling of buoyancy and freedom
ترجمه احساس شادمانی و آزادی

39. analysis into simple degrees of freedom
ترجمه تجزیه به درجات آزادی منفرد

40. such regulations will throttle scientific freedom
ترجمه این گونه مقررات موجب سرکوب کردن آزادی علمی خواهد شد.

41. her new teacher helped her gain freedom from ignorance and illiteracy
ترجمه معلم جدیدش به او کمک کرد تا از نادانی و بیسوادی نجات یابد.

42. those who hold the torch of freedom
ترجمه آنانکه مشعلدار آزادی هستند

43. those who were captured forfeited their freedom
ترجمه آنان که دستگیر می‌شدند آزادی خود را از دست می‌دادند.

44. we shall endeavor to insure that freedom shall not perish and that justice shall rule the world
ترجمه ما خواهیم کوشید (که تضمین کنیم) تا آزادی از میان نرود و عدالت در جهان حکمفرما باشد.

45. he is always lamenting the lack of freedom
ترجمه او همیشه از فقدان آزادی می‌نالد.

46. one of our cherished privileges is the freedom of expression
ترجمه یکی از امتیازاتی که ما به آن ارج می‌نهیم آزادی بیان است.

47. the assertion of the right to the freedom of expression is important
ترجمه تاکید حق آزادی بیان اهمیت دارد.

48. the gloomy truth has sunk in that freedom will not come so soon
ترجمه این واقعیت غم‌افزا در مغزها جایگزین شده است که آزادی به این زودی‌ها به دست نخواهد آمد.

49. the lack of a car embarrassed our freedom of movement
ترجمه نداشتن ماشین رفت و آمد ما را مختل کرد.

50. we are free as long as our freedom does not infringe the freedom of others
ترجمه ما آزادیم به شرطی که آزادی ما حقوق دیگران را مورد تجاوز قرار ندهد.

51. he wished to breathe in an atmosphere of freedom
ترجمه آرزو می‌کرد در محیطی آزاد زندگی کند.

52. the constitution guarantees the rights of assembly and freedom of expression
ترجمه قانون اساسی حق گرد آمدن و آزادی بیان را تضمین کرده است.

53. we salute those who gave their lives for freedom
ترجمه به آنان‌که جان خود را فدای آزادی کردند درود می‌فرستیم.

54. through street demonstrations people expressed their desire for more freedom
ترجمه مردم از طریق تظاهرات خیابانی میل خود را نسبت به آزادی بیشتر ابراز کردند.

55. we were ready to do grim battle for our freedom
ترجمه ما آماده بودیم در راه آزادی تا سر حد جان مبارزه کنیم.

56. his eyes were blazing with passion as he spoke of freedom
ترجمه درباره‌ی آزادی که حرف می‌زد چشمانش از شدت احساسات شعله ور بود.

57. these documents are monuments of our ancestors' efforts to gain freedom
ترجمه این مدارک،شواهد کوشش‌های نیاکان ما در راه کسب آزادی است.

58. they gave their lives so that we may live in freedom
ترجمه آنان جان خود را فدا کردند تا ما در آزادی زندگی کنیم.

59. i am radically opposed to your ideas but will defend your freedom of expression
ترجمه من اساسا با عقاید شما مخالفم ولی از آزادی بیان شما دفاع خواهم کرد.

60. we are willing to give up our lives but not our freedom
ترجمه حاضریم جان خود را از دست بدهیم ولی نه آزادی خود را.

مترادف freedom

اسانی (اسم)
ease , easiness , freedom
ازادی (اسم)
release , emancipation , immunity , option , liberty , toleration , relief , freedom , independence , freeness , manumission
معافیت (اسم)
immunity , freedom , exemption
روانی (اسم)
flow , facility , fluency , versatility , freedom , volubility
استقلال (اسم)
freedom , independence

معنی عبارات مرتبط با freedom به فارسی

بی عیبی، عاری بودن ازعیب
آزادی مطبوعات، آزادی جراید (از دخالت و سانسور دولت)، ازادی نگارش
آزادی دریاها (این اصل: همه ی کشتی های بازرگانی حق آمد و شد آزادانه در همه ی دریاها را دارند)
اختیار، فاعل مختاری
آزادی دانشگاهی، آزادی علمی، آزادی آموزشی (که به استاد و دانشجو حق می دهد آزادانه مطالب مربوط به درس را بدون ترس از بازخواست مورد بحث و مطالعه قرار دهند)، ازادی عمل و بیان معلم یا استاد
(آمار) درجات آزادی
(امریکا) مدال آزادی، مدال ازادی

معنی freedom در دیکشنری تخصصی

freedom
[عمران و معماری] آزادی
[ریاضیات] آزادی
[پلیمر] آزادی
[ریاضیات] درجه ی آزادی
[حسابداری] پرهیز از جانبداری
[عمران و معماری] دامنه آزادی فعالیت
[کامپیوتر] قانون فدرالی که به شهروندان عادی اجازه می دهد تا به اطلاعاتی که توسط نمایندگی فدرال جمع شده است دسترسی یابند
[ریاضیات] تجزیه به درجات آزادی منفرد
[حقوق] اختیار و آزادی در انعقاد قرارداد
[شیمی] درجه آزادی
[عمران و معماری] درجه آزادی
[برق و الکترونیک] درجه آزادی
[ریاضیات] درجه ی آزادی
[معدن] درجه آزادی (زمین آمار)
[پلیمر] درجه آزادی
[حسابداری] درجات آزادی
[آمار] درجه آزادی
[عمران و معماری] درجه آزادی جابجایی
[آمار] درجه های آزادی موثر
[زمین شناسی] عدد آزادی
[ریاضیات] فضای آزادی
[عمران و معماری] دستگاه با یک درجه آزادی
[زمین شناسی] درجه آزادی صفر
[آمار] درجه آزادی صفر

معنی کلمه freedom به انگلیسی

freedom
• emancipation; liberty; independence; exemption; release; openness; honorary citizenship; free access
• freedom is the state of being allowed to do or say what you want.
• when slaves or prisoners escape or are released, you can say that they gain their freedom.
• when someone or something has freedom of movement, they can move about without restriction.
• when there is freedom from something unpleasant, people are not affected by it.
freedom fighter
• terrorist, guerrilla; one fighting for the cause of freedom
• freedom fighters are people who try to overthrow the government of their country, using violent methods; used showing approval.
freedom fighters
• group fighting for independence (usually from a totalitarian regime)
freedom of action
• freedom to act independently, free hand
freedom of association
• right to form groups or organizations without interference by the government
freedom of choice
• right to choose or act freely
freedom of conscience
• freedom of the individual to act in accordance with his moral sense or scruples
freedom of contracts
• right to draw up a contract acceptable to all parties
freedom of cult
• freedom of religion, right to choose one's religion
freedom of expression
• right of expressing oneself about any subject and in any forum
freedom of information
• right to have access to information
freedom of navigation
• liberty to choose one's course
freedom of occupation basic law
• basic law which determines that the residents of a country are entitled to work in any form of business which they so desire
freedom of occupation choice
• right of an individual to choose his profession
freedom of religion
• right to choose and practice a religion with no interference by the government
freedom of speech
• right to speak without censorship or restraint by the government
freedom of the individual
• privileges and rights accorded to the individual
freedom of the press
• right to circulate opinions in print without restraint or censorship by the government
freedom of the seas
• liberty to sail wherever one wishes
academic freedom
• freedom to make unpopular or unconventional decisions based on the idea that learning must be free
degrees of freedom
• number of unrestricted values that can be applied in any order to a distribution (statistics)
deprivation of freedom
• negation of rights or liberty
festival of freedom
• jewish holiday of passover
fundamental freedom
• basic freedom, essential right
operation iraqi freedom
• military operation carried out in iraq in march 2003 by american and allied forces with the goal of disarming iraq of illegally kept weapons and freeing the country from the regime of saddam hussein
religious freedom
• freedom to believe in any religion or no religion at all
the basic law of man`s dignity and freedom
• basic law which defines the basic rights and privileges of the individual

freedom را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی freedom

Sevda ٢١:٣٩ - ١٣٩٦/٠١/٢٥
ازادی عقاید
|

Mysm66 ١٩:١٩ - ١٣٩٦/١٠/٢٧
آزادی عمل و بیان
|

Negar ٢٠:٤٧ - ١٣٩٧/٠٢/٠٣
The right to do or say what you want wothout anyone stopping you
|

دیبا کاظمی ١٣:٤٥ - ١٣٩٧/٠٣/٣٠
ازادی
|

عليرضا كريمي وند ٠١:٣٥ - ١٣٩٧/٠٦/٠٧
اختيار داشتن. آزادي اختيار داشتن
|

عليرضا كريمي وند ٠١:٥١ - ١٣٩٧/٠٦/٠٧
freewill اختياري
free willاراده آزاد
He is also in charge of private affairs
او همچنین مسئول امور خصوصی است
|

elahe ١٧:٤٠ - ١٣٩٧/٠٩/٠١
I saw serious expression on his little face and tried not laugh
|

Oxford ٠٨:١٣ - ١٣٩٧/١٠/١٨
ازادی

Being free
|

پیشنهاد شما درباره معنی freedom



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مهسا > مهسا
Hjz > Recommend
Sajadmasoumi > Threshold
پوریا معصومی > carried out
پریسا > Booked solid
simiaco.ir > Qualification
مهرسا عزیزی از اطاقور لنگرود گیلان 17 ساله > خنگ
پریا > علی رضا

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی freedom
کلمه : freedom
املای فارسی : فریدم
اشتباه تایپی : بقثثیخئ
عکس freedom : در گوگل


آیا معنی freedom مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )