برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1283 100 1

friction

/ˈfrɪkʃn̩/ /ˈfrɪkʃn̩/

معنی: سایش، حساسیت، اصطکاک، مالش، اختلاف
معانی دیگر: ناسازگاری (به خاطر اختلاف عقیده یا خلق و خو و غیره)، برخورد، اختلاف نظر، چکمان

بررسی کلمه friction

اسم ( noun )
مشتقات: frictionless (adj.)
(1) تعریف: the rubbing of surfaces against each other.

- Oil prevents friction from wearing down engine parts too quickly.
[ترجمه کبری ذوله] روغن مانع ساییدگی و فرسودگی سریع قطعات موتور میشود.
|
[ترجمه ترگمان] روغن مانع از اصطکاک قطعات موتور به سرعت می‌شود
[ترجمه گوگل] روغن از اصطکاک جلوگیری می کند تا قطعات کم موتور را به سرعت از بین ببرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Friction creates heat.
[ترجمه ترگمان] اصطکاک باعث ایجاد گرما می‌شود
[ترجمه گوگل] اصطکاک حرارت ایجاد می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the resistance of a surface to relative motion, as of an object sliding or rolling over it.

- When the ice is rough and snowy, there is too much friction to skate well.
...

واژه friction در جمله های نمونه

1. friction erodes the moving parts of machinery
اصطکاک بخش‌های متحرک ماشین‌آلات را می‌ساید (ساییده می‌کند).

2. friction loss
ضایعات سایشی

3. the friction of two solid objects creates heat
سایش دو چیز جامد حرارت ایجاد می کند.

4. magnetic friction
پسماند مغناطیسی،مالش مغناطیسی

5. there was constant friction between mehdi and his wife
مهدی و زنش دائما با هم برخورد داشتند.

6. Friction gradually caused the sliding box to slow down and stop.
[ترجمه ترگمان]اصطحکاک به تدریج باعث می‌شود که جعبه sliding کند و متوقف شود
[ترجمه گوگل]اصطکاک به تدریج جعبه کشویی را به کاهش و توقف متوقف می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Having my mother living with us causes friction at home.
[ترجمه ترگمان]داشتن مادرم با ما باعث ایجاد اصطکاک در خانه می‌شود
[ترجمه گوگل]داشتن مادر من با ما زندگی می کند اصطکاک را در خانه ایجاد می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The force of friction affects the spe ...

مترادف friction

سایش (اسم)
erosion , abrasion , friction , attrition , scrubbing , chafing , trituration
حساسیت (اسم)
friction , liking , delicacy , allergy , sensitivity , sensibility , keenness , sensitometer
اصطکاک (اسم)
friction , attrition
مالش (اسم)
friction , attrition , scrubbing
اختلاف (اسم)
friction , quarrel , cross , discord , division , variation , disagreement , difference , schism , schismatism , scissoring , variance , disparity , discrepancy , dissension , versatility , inequality , mean square deviation

معنی عبارات مرتبط با friction به فارسی

(مکانیک) کلاچ سایشی، کلاچ اصطکاکی
کبریت (کبریت کشیدنی یا سایشی)، کبریتی که با اصطکاک ومالش روشن می شود
نوار چسب (به ویژه برای پوشاندن سیم برق)
پسماند مغناطیسی، مالش مغناطیسی

معنی friction در دیکشنری تخصصی

[خودرو] اصطکاک
[سینما] سر سه پایه اصطکاکی
[عمران و معماری] اصطکاک - مالش - اصطکاکی
[برق و الکترونیک] اصطلاک ، مالش
[مهندسی گاز] اصطکاک ، مالش
[زمین شناسی] اصطکاک ، مقاومت سطح در برابر حرکت سیال یا اجسام
[نساجی] اصطکاک- مالش - سایش
[ریاضیات] سایش اصطکاک، اصطکاک، اصطکاکی، مالش
[خاک شناسی] اصطکاک
[پلیمر] اصطکاک
[آب و خاک] اصطکاک
[عمران و معماری] زاویه اصطکاک - زاویه مالش
[عمران و معماری] مانع اصطکاک
[آب و خاک] مانع اصطکاک
[زمین شناسی] برش اصطکاکی
[عمران و معماری] بلوک آرام کننده
[برق و الکترونیک] پیوند اصطکاکی لحیمکاری تراشه ی نیمرسانا به بستر خود از طریق تکانهای رفت و برگشتی و تحت فشار که منجر به اصطکاک و شکستن لایه های اکسد و راحتی اتصال آلیاژی پایانه های مکمل به یکدیگر می شود.
[زمین شناسی] برش های تکتونیکی
[نساجی] واحد تاب دهنده اصطکاکی بوش
[نساجی] کالندر اصطکاکی
[کوه نوردی] صعود اصطکاکی
...

معنی کلمه friction به انگلیسی

friction
• abrasion, scraping; discord, conflict
• friction is the force that prevents things from moving freely when they are touching each other.
• friction is also the rubbing of one thing against another.
• friction between people is disagreement and quarrels.
friction feed
• feeding of paper into a printer by a roller which presses against the paper
friction tape
• (electricity) water resistant cloth or plastic adhesive tape used to insulate electrical wires, insulating tape
angle of friction
• angle at which friction is created
avoid friction
• prevent friction
internal friction
• heat caused by the rubbing together of internal elements

friction را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

shirfahm.com
خودرو: اصطکاک

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی friction
کلمه : friction
املای فارسی : فریکتین
اشتباه تایپی : بقهزفهخد
عکس friction : در گوگل

آیا معنی friction مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )