برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1323 100 1

friendly

/ˈfrendli/ /ˈfrendli/

معنی: مساعد، مهربان، دوستانه، خودمانی، تعاونی
معانی دیگر: دوست وار، صمیمانه، یارمند، دوست داشتنی، شفیق، یاور، مددگر، موافق، خودی

بررسی کلمه friendly

صفت ( adjective )
حالات: friendlier, friendliest
(1) تعریف: of, relating to, or typical of a friend or a friendship.
متضاد: chilly, distant, inimical
مشابه: chummy, companionable, companionate, intimate, neighborly, sociable, social, sympathetic, warm

- We've had a close, friendly relationship for years.
[ترجمه ترگمان] ما سال‌ها با هم رابطه صمیمی و صمیمی داشتیم
[ترجمه گوگل] ما برای سال ها رابطه نزدیک و دوستانه ای داشته ایم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I know him, but I'm not actually friendly with him.
[ترجمه Miss.Raya] او را می شناسم اما با او صمیمی نیستم
|
[ترجمه *__*] من اورا میشناسم ولی با او صمیمی نیستم|
[ترجمه Ebadi] من او(مذکر) را میشن ...

واژه friendly در جمله های نمونه

1. friendly aircraft
هواپیماهای خودی

2. a friendly atmosphere
محیطی دوستانه

3. a friendly reception
یک پذیرایی دوستانه

4. a friendly smile
لبخند دوستانه

5. a friendly wind
باد مساعد

6. establish friendly relations with
روابط دوستانه برقرار کردن با

7. in a friendly fashion
به روش دوستانه

8. on a friendly basis
به طریقی دوستانه،بادوستی

9. radars homed friendly aircraft to the nearest airports
رادارها هواپیماهای خودی را به نزدیکترین فرودگاه‌ها می‌فرستادند.

10. he entertained a friendly correspondance with his teacher
به مکاتبه‌ی دوستانه با معلم خود ادامه داد.

11. he had a friendly attitude
برخوردی دوستانه داشت.

12. her tone was friendly but noncommittal
لحن او دوستانه ولی پیمان گریزانه بود.

13. the rupture of friendly relations
قطع روابط دوستانه

14. he has a w ...

مترادف friendly

مساعد (صفت)
adjutant , favorable , conducive , friendly , propitious , auspicious , fortunate , large-hearted
مهربان (صفت)
good , humane , compliant , tender , kind , friendly , affable , merciful , gentle , compassionate , complaisant , affectionate , mellow , meek , amiable , soft , benignant , big-hearted , charitable , benign , mild , gracious , placable , clement , condescending , couth , good-natured , kind-hearted , good-hearted , kindly , well-disposed , warm-hearted , obliging , open-armed , open-hearted , tender-hearted
دوستانه (صفت)
quiet , friendly , amicable , fraternal , cosh , sociable , blithe , matey
خودمانی (صفت)
close , related , friendly , private , bosom , inner , intimate , familiar , comradely , heart-to-heart , hob-and-nob , hob-a-nob
تعاونی (صفت)
friendly , cooperative

معنی عبارات مرتبط با friendly به فارسی

رجوع شود به: tonga
انجمن تعاونی که اعضای ان همدیگررادرتنگدستی یاپیری یاری میکنن
(به ویژه کامپیوتر) آسان کاربرد، سهل العمل، کاربر دوست، آسانکار، کاربرپسند

معنی friendly در دیکشنری تخصصی

friendly
[کامپیوتر] دوستانه
[فوتبال] دوستانه
[فوتبال] بازی دوستانه
[زمین شناسی] یختود بی خطر عنوانی که در مباحث مربوط به زیر دریانوردی برای پوسته ای یخی با بیش از 10 روزنه بزرگ (یا ساختارهای مشابهی که امکان به سطح آمدن زیردریایی را فراهم می کنند) در هر 30 مایل دریایی (56 کیلومتر) از مسیر گذر زیردریایی، به کار می رود. متضاد: hostile ice.
[کامپیوتر] ترکیب تجهیزات ترمینالی و برنامه های کامپیوتری
[کامپیوتر] نام آسان و آشنا - بامعنا ترین و آشناترین نام یک شیء . مثلاً چاپگر شبکه ای ممکن است به صورت aisun1\ttya-1j4 \\ ونیز office printer شناخته شود ، که در اینجا نام دو ، نام اسان و آشنایی است .
[ریاضیات] عدد های متحاب
[کامپیوتر] کاربرد آسان، کاربرپسند- در دورانی که کامپیوترها را فقط آمارگران به کار می بردند، توجه چندانی به سهولت استفاده از برنامه ها نمی شد. اما وقتی استفاده از کامپیوترها راسج شد، نوشتن برنامه هایی اهمیت پیداکرد که استفاده از آنها آسان بود. مهمترین نیاز برای ساختن این نوع برنامه ها ، لزوم سازگاری برنامه با کار مود نظر است؛ یعنی برنامه باید مناسب کاری باشد که قرار است انجام شود. مستند سازی قابل فهم و راهنمای فوری بر روی صفحه نمایش از ویژگیهای این نوع برنامه ها است . وجود منوهایی که گزینه ها و اسامی فرمانها را فهرست می کنند، از ویژگیهای دیگر برنامه های آسان است . اما در مجموع این برنامه ها نباید پیامهای توضیحی زیادی بر روی صفحه نمایش داشته باشند، زیرا موجب زحمت کاربران می شود ...

معنی کلمه friendly به انگلیسی

friendly
• kindly, welcoming, cordial, amicable
• in a friendly manner
• a friendly person is kind and pleasant.
• if you are friendly with someone, you like each other and behave to each other like friends.
• a friendly place or object makes you feel comfortable and reassured.
• in warfare, a friendly country or armed force is one that is your ally.
• a friendly fight or argument is not serious.
• a friendly is a sports match that is played for practice and not as part of a competition.
friendly alliance
• amicable union
friendly chat
• nice talk between friends, amicable and kindly conversation
friendly fire
• (military) gun and ammunition fire that is shot by soldiers from one's own army (and not by the enemy army)
• in warfare, friendly fire is gunfire or bombing that comes from your own side, especially when it kills or injures members of its own army.
friendly gathering
• informal social occasion, get-together, meeting of friends
friendly get together
• informal social occasion, meeting of friends
friendly match
• game between friends, game played without competition
friendly relations
• amicable relations, kindly association, reciprocal relationship
friendly society
• benefit society, non-profit organization
• in britain, a friendly society is an organization to which people regularly pay small amounts of money and which then gives them money when they retire or when they are ill.
environment friendly
• does not harm the environment
ozone frie ...

friendly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sareh
دوستانه
.....
دوست داشتنی
شبنم
سازگار
قادرمهدیپور
یعنی صمیمی
ebi
با دوستی ، با مهربانی ، مهربانانه

[در ترکیب]
-دوست ، -پسند ، -گرا ، -راستا
برای نمونه user friendly به معنی کاربر دوست ، کاربر پسند ، کاربر گرا ، کاربر راستا
هستی
صمیمی گرم
آراز فرشباف
kind
مهربان(انه)
آیدا
دوست_دوست صمیمی
الهه
آسان
الهه
آسان
amir
Friendly means talk with someone happier
Miss.Raya
صمیمی و دوستانه
reza
خون گرم
nwzi
دوستانه
dont miss like
nwzi
دوستانه
dont miss like
عسل غندالی
اجتماعی/ خونگرم
Friendly متضاد shy
مریم ضیاییGO_Ziya
سازگار
shiva_sisi‌
دوستـــــآنــہ😻s😻
Pro
صمیمی
M.t
Kind
مهربان
معانی دیگر:دوستانه و صمیمی
sajede_
صمیمی خونگرم دوستانه
محدثه فرومدی
پسوند: سازگار با، دوستدارِ
environment-friendly farming : کشاورزی سازگار با محیط زیست
sportwoman
صمیمی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی friendly
کلمه : friendly
املای فارسی : فرندلی
اشتباه تایپی : بقهثدیمغ
عکس friendly : در گوگل

آیا معنی friendly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )