انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 989 100 1

friendly

تلفظ friendly
تلفظ friendly به آمریکایی/ˈfrendli/ تلفظ friendly به انگلیسی/ˈfrendli/

معنی: مساعد، مهربان، دوستانه، خودمانی، تعاونی
معانی دیگر: دوست وار، صمیمانه، یارمند، دوست داشتنی، شفیق، یاور، مددگر، موافق، خودی

بررسی کلمه friendly

صفت ( adjective )
حالات: friendlier, friendliest
(1) تعریف: of, relating to, or typical of a friend or a friendship.
متضاد: chilly, distant, inimical
مشابه: chummy, companionable, companionate, intimate, neighborly, sociable, social, sympathetic, warm

- We've had a close, friendly relationship for years.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما سال‌ها با هم رابطه صمیمی و صمیمی داشتیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما برای سال ها رابطه نزدیک و دوستانه ای داشته ایم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I know him, but I'm not actually friendly with him.
ترجمه کاربر [ترجمه Miss.Raya] او را می شناسم اما با او صمیمی نیستم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او را می‌شناسم، اما در واقع با او دوست نیستم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من او را می شناسم، اما من او را دوست ندارم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: sociable and lacking hostility.
مترادف: affable, amiable, amicable, chummy, congenial, pleasant, sociable, warm
متضاد: antagonistic, antisocial, baleful, bellicose, belligerent, gruff, hostile, icy, ill, ill-disposed, inhospitable, standoffish, stern, uncongenial, unfriendly, unsociable
مشابه: approachable, companionable, convivial, cordial, genial, hospitable, intimate, kindhearted, neighborly, outgoing, social

- Our new neighbors were quite friendly, and we felt welcome in the neighborhood.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] همسایه‌های جدید ما خیلی دوستانه بودند و ما احساس می‌کردیم به این محله خوش آمدید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] همسایگان جدید ما کاملا دوستانه بودند و ما در محله احساس خوشحالی کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The friendly campers enjoyed a meal together.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] The دوستانه با هم از یک وعده غذا لذت می‌بردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اردوگاه های دوستانه با هم یک وعده غذایی داشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I tried to be friendly toward her, but she avoided talking to me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سعی کردم با او دوستانه رفتار کنم، اما از حرف زدن با من خودداری کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سعی کردم دوستانه با او باشم، اما او از صحبت با من اجتناب کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: kind and helpful.
مترادف: amiable, amicable, benevolent, kind, kindly, neighborly
متضاد: abrupt, antagonistic, cool, dour, hostile, ill-disposed, unfriendly, wintry
مشابه: brotherly, cordial, generous, helpful, kindhearted, sisterly, sympathetic, warm, warm-hearted

- The friendly waiter made our meal enjoyable.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پیشخدمت دوستانه غذای ما را لذت بخش کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پیشخدمت دوستانه غذای ما را لذت بخش تر کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
قید ( adverb )
حالات: friendlier, friendliest
مشتقات: friendliness (n.)
• : تعریف: in a friendly manner.
مشابه: cordially, kindly

- He always acts very friendly with people he doesn't know.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون همیشه با کسایی که آشنا نیست رفتار میکنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او همیشه با افرادی که او نمی داند بسیار دوستانه رفتار می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه friendly در جمله های نمونه

1. friendly aircraft
ترجمه هواپیماهای خودی

2. a friendly atmosphere
ترجمه محیطی دوستانه

3. a friendly reception
ترجمه یک پذیرایی دوستانه

4. a friendly smile
ترجمه لبخند دوستانه

5. a friendly wind
ترجمه باد مساعد

6. establish friendly relations with
ترجمه روابط دوستانه برقرار کردن با

7. in a friendly fashion
ترجمه به روش دوستانه

8. on a friendly basis
ترجمه به طریقی دوستانه،بادوستی

9. radars homed friendly aircraft to the nearest airports
ترجمه رادارها هواپیماهای خودی را به نزدیکترین فرودگاه‌ها می‌فرستادند.

10. he entertained a friendly correspondance with his teacher
ترجمه به مکاتبه‌ی دوستانه با معلم خود ادامه داد.

11. he had a friendly attitude
ترجمه برخوردی دوستانه داشت.

12. her tone was friendly but noncommittal
ترجمه لحن او دوستانه ولی پیمان گریزانه بود.

13. the rupture of friendly relations
ترجمه قطع روابط دوستانه

14. he has a warm and friendly disposition
ترجمه او طبیعت گرم و مهربانی دارد.

15. he treated us in a friendly way
ترجمه او با ما دوستانه رفتار کرد.

16. our new teacher is very friendly
ترجمه معلم جدید ما خیلی مهربان است.

17. the government's failure in establishing friendly relations with . . .
ترجمه ناکامی دولت در برقراری روابط حسنه با . . . .

18. they are no longer on friendly terms with each other
ترجمه آنها دیگر با هم روابط دوستانه ندارند.

19. we are desirous of establishing friendly relations with pakistan
ترجمه ما خواستار برقراری روابط دوستانه با پاکستان هستیم.

20. we wish to maintain our friendly relations with them
ترجمه ما خواستار حفظ روابط دوستانه با آنها هستیم.

21. he repeated his country's desire for friendly relations with all neighboring countries
ترجمه او تمایل کشور خود را برای برقراری روابط دوستانه با همه‌ی کشورهای همجوار تکرار کرد.

22. he returned my greeting with a friendly smile
ترجمه به سلام من با لبخندی دوستانه پاسخ داد.

23. let's keep the discussion on a friendly plane
ترجمه بیا بحث را در سطح دوستانه نگهداریم.

24. the two former enemies are on a friendly footing now
ترجمه دو دشمن دیرین اکنون رابطه‌ی دوستانه‌ای دارند.

25. after the formal meeting, the negotiators had a friendly chat
ترجمه پس از جلسه‌ی رسمی مذاکره کنندگان باهم دوستانه صحبت کردند.

26. We used to be friendly with some people who worked at the Swedish Embassy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما عادت داشتیم با برخی از افرادی که در سفارت سوئد کار می‌کردند، دوست باشیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما بعضی از افرادی را که در سفارت سوئد مشغول به کار بودند دوست داشتیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. We're always sure of a friendly welcome at this hotel.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما همیشه مطمئن هستیم که به این هتل خوش آمدید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما همیشه مطمئن هستیم که این هتل خوشامد می گوید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. Friendly contacts between different peoples facilitate the cultural and economic interchange.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تماس دوستانه بین مردم مختلف، تبادل فرهنگی و اقتصادی را تسهیل می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تماس های دوستانه میان مردم مختلف، تبادل فرهنگی و اقتصادی را تسهیل می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. 'You must be Annie,' he said in a friendly tone.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با لحنی دوستانه گفت: تو باید آنی باشی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او گفت: 'شما باید آنی باشید،' او در لحن دوستانه گفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

30. Godfrey had been friendly to me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Godfrey با من دوستانه برخورد کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Godfrey برای من دوستانه بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف friendly

مساعد (صفت)
adjutant , favorable , conducive , friendly , propitious , auspicious , fortunate , large-hearted
مهربان (صفت)
good , humane , compliant , tender , kind , friendly , affable , merciful , gentle , compassionate , complaisant , affectionate , mellow , meek , amiable , soft , benignant , big-hearted , charitable , benign , mild , gracious , placable , clement , condescending , couth , good-natured , kind-hearted , good-hearted , kindly , well-disposed , warm-hearted , obliging , open-armed , open-hearted , tender-hearted
دوستانه (صفت)
quiet , friendly , amicable , fraternal , cosh , sociable , blithe , matey
خودمانی (صفت)
close , related , friendly , private , bosom , inner , intimate , familiar , comradely , heart-to-heart , hob-and-nob , hob-a-nob
تعاونی (صفت)
friendly , cooperative

معنی عبارات مرتبط با friendly به فارسی

رجوع شود به: tonga
انجمن تعاونی که اعضای ان همدیگررادرتنگدستی یاپیری یاری میکنن
(به ویژه کامپیوتر) آسان کاربرد، سهل العمل، کاربر دوست، آسانکار، کاربرپسند

معنی friendly در دیکشنری تخصصی

friendly
[کامپیوتر] دوستانه
[فوتبال] دوستانه
[فوتبال] بازی دوستانه
[زمین شناسی] یختود بی خطر عنوانی که در مباحث مربوط به زیر دریانوردی برای پوسته ای یخی با بیش از 10 روزنه بزرگ (یا ساختارهای مشابهی که امکان به سطح آمدن زیردریایی را فراهم می کنند) در هر 30 مایل دریایی (56 کیلومتر) از مسیر گذر زیردریایی، به کار می رود. متضاد: hostile ice.
[کامپیوتر] ترکیب تجهیزات ترمینالی و برنامه های کامپیوتری
[کامپیوتر] نام آسان و آشنا - بامعنا ترین و آشناترین نام یک شیء . مثلاً چاپگر شبکه ای ممکن است به صورت aisun1\ttya-1j4 \\ ونیز office printer شناخته شود ، که در اینجا نام دو ، نام اسان و آشنایی است .
[ریاضیات] عدد های متحاب
[کامپیوتر] کاربرد آسان، کاربرپسند- در دورانی که کامپیوترها را فقط آمارگران به کار می بردند، توجه چندانی به سهولت استفاده از برنامه ها نمی شد. اما وقتی استفاده از کامپیوترها راسج شد، نوشتن برنامه هایی اهمیت پیداکرد که استفاده از آنها آسان بود. مهمترین نیاز برای ساختن این نوع برنامه ها ، لزوم سازگاری برنامه با کار مود نظر است؛ یعنی برنامه باید مناسب کاری باشد که قرار است انجام شود. مستند سازی قابل فهم و راهنمای فوری بر روی صفحه نمایش از ویژگیهای این نوع برنامه ها است . وجود منوهایی که گزینه ها و اسامی فرمانها را فهرست می کنند، از ویژگیهای دیگر برنامه های آسان است . اما در مجموع این برنامه ها نباید پیامهای توضیحی زیادی بر روی صفحه نمایش داشته باشند، زیرا موجب زحمت کاربران می شود.
[برق و الکترونیک] کاربر پسند ، نزدیک با کاربر

معنی کلمه friendly به انگلیسی

friendly
• kindly, welcoming, cordial, amicable
• in a friendly manner
• a friendly person is kind and pleasant.
• if you are friendly with someone, you like each other and behave to each other like friends.
• a friendly place or object makes you feel comfortable and reassured.
• in warfare, a friendly country or armed force is one that is your ally.
• a friendly fight or argument is not serious.
• a friendly is a sports match that is played for practice and not as part of a competition.
friendly alliance
• amicable union
friendly chat
• nice talk between friends, amicable and kindly conversation
friendly fire
• (military) gun and ammunition fire that is shot by soldiers from one's own army (and not by the enemy army)
• in warfare, friendly fire is gunfire or bombing that comes from your own side, especially when it kills or injures members of its own army.
friendly gathering
• informal social occasion, get-together, meeting of friends
friendly get together
• informal social occasion, meeting of friends
friendly match
• game between friends, game played without competition
friendly relations
• amicable relations, kindly association, reciprocal relationship
friendly society
• benefit society, non-profit organization
• in britain, a friendly society is an organization to which people regularly pay small amounts of money and which then gives them money when they retire or when they are ill.
environment friendly
• does not harm the environment
ozone friendly
• does not harm the ozone layer, environmentally friendly
user friendly
• trait of a computer program or instrument with a wide scope which testifies that using and learning how to use it is easy and comfortable even to one who has never used it before
• user-friendly equipment is easy to understand and easy to use.

friendly را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی friendly

Sareh ٢٣:٣٤ - ١٣٩٦/٠٧/٠٢
دوستانه
|

..... ٢٣:١٥ - ١٣٩٦/١٢/١٢
دوست داشتنی
|

شبنم ١٣:٤٣ - ١٣٩٧/٠٥/١٢
سازگار
|

قادرمهدیپور ١٢:١٤ - ١٣٩٧/٠٥/٢٧
یعنی صمیمی
|

ebitaheri@gmail.com ١٩:٠٥ - ١٣٩٧/٠٦/٠٢
با دوستی ، با مهربانی ، مهربانانه

[در ترکیب]
-دوست ، -پسند ، -گرا ، -راستا
برای نمونه user friendly به معنی کاربر دوست ، کاربر پسند ، کاربر گرا ، کاربر راستا
|

هستی ١٧:٥١ - ١٣٩٧/٠٦/١٥
صمیمی گرم
|

آراز فرشباف آقاجانی ١٩:٢٨ - ١٣٩٧/٠٧/١٧
kind
مهربان(انه)
|

آیدا ٠٢:٠٢ - ١٣٩٧/١٠/١٠
دوست_دوست صمیمی
|

الهه ٢٢:٥٠ - ١٣٩٨/٠١/٢٣
آسان
|

الهه ٢٢:٥٠ - ١٣٩٨/٠١/٢٣
آسان
|

amir ١٤:٠٤ - ١٣٩٨/٠٤/١٠
Friendly means talk with someone happier
|

Miss.Raya ١٧:٢٨ - ١٣٩٨/٠٤/١٤
صمیمی و دوستانه
|

reza ١٢:٤١ - ١٣٩٨/٠٥/٠٨
خون گرم
|

Miss.Raya ١٦:٣٥ - ١٣٩٨/٠٥/٠٨
میشه دوستانه .
روی Miss.Raya.1 بالای نظرم کلیک کنین
اگه خوشتون اومد لایک کنین
مرصی لاوا
|

nwzi ١٥:٢٢ - ١٣٩٨/٠٥/٢٥
دوستانه
dont miss like
|

nwzi ١٥:٢٣ - ١٣٩٨/٠٥/٢٥
دوستانه
dont miss like
|

پیشنهاد شما درباره معنی friendly



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی friendly
کلمه : friendly
املای فارسی : فرندلی
اشتباه تایپی : بقهثدیمغ
عکس friendly : در گوگل


آیا معنی friendly مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )