برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1354 100 1

frog

/ˈfrɑːɡ/ /frɒɡ/

معنی: قلاب، قورباغه، وزغ، غوک، خرک ویلن
معانی دیگر: (برجستگی شاخی و مثلث شکل در نیمه ی خلفی زیر سم اسب) میان سم، (حلقه یا قلاب روی کمر بند که شمشیر یا سر نیزه را از آن می آویزند) شمشیر آویز، سرنیزه آویز، (حلقه ی قیطانی که دکمه ی لباس در آن جا می افتد) مادگی قیطانی، (زبانه ای که روی ریل راه آهن کار می گذارند تا در دو راهی ها از خارج شدن چرخ ها از ریل جلوگیری کند) زبانه ی ریل، چرخ نگهدار، (ویولون) چوب آرشه، (خودمانی - تحقیر آمیز) مرد فرانسوی، وزه، قورباغه گرفتن

بررسی کلمه frog

اسم ( noun )
(1) تعریف: any of several amphibians without tails but with long hind legs adapted for jumping, esp. those with a smooth, moist skin and webbed feet, that live in marshy or watery habitats.

(2) تعریف: a hoarse human sound caused by phlegm on the vocal cords.

- He spoke with a frog in his throat.
[ترجمه ترگمان] با یک قورباغه در گلویش حرف می‌زد
[ترجمه گوگل] او با یک قورباغه در گلویش صحبت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a heavy base with holes or spikes, used in a vase to provide support for flower stems.

(4) تعریف: (offensive slang) a French person.
اسم ( noun )
• : تعریف: a decorative fastener, as on a coat or jacket, with a button or knot on one side of the opening and a loop on the other side, usu. made of braid or cord.

واژه frog در جمله های نمونه

1. frog in the throat
گرفتن صدا به خاطر التهاب حنجره،گیر کردگی گلو

2. a frog was croaking in the distance
قورباغه‌ای از دور غوغور می‌کرد.

3. the frog bobbed on the grass
قورباغه روی چمن ورجه وورجه می‌کرد.

4. the frog kept springing
قورباغه ورجه وورجه می‌کرد.

5. the dissection of a frog
کالبد شکافی قورباغه

6. The frog in well knows nothing of the great ocean.
[ترجمه ترگمان]قورباغه در چاه هیچ چیز از اقیانوس بزرگ نمی‌داند
[ترجمه گوگل]قورباغه به خوبی از اقیانوس بزرگ نمی داند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. In biology class we had to dissect a frog.
[ترجمه ترگمان]در کلاس زیست‌شناسی باید یک قورباغه را تشریح کنیم
[ترجمه گوگل]در کلاس زیست شناسی مجبور شدیم قورباغه را تجزیه کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The frog plopped into the pond.
[ترجمه ترگمان] قورباغه به سمت دریاچه رفت
[ترجمه گوگل]قورباغه به حوضچه ا ...

مترادف frog

قلاب (اسم)
link , grapnel , grappling , fish hook , hank , bracket , hook , clasp , pullback , buckle , tach , tache , gib , staple , creel , crampon , hamulus , grapple , frog , trigger , holdfast , pennant
قورباغه (اسم)
frog , greenback
وزغ (اسم)
frog , toad
غوک (اسم)
frog , toad
خرک ویلن (اسم)
frog

معنی عبارات مرتبط با frog به فارسی

قورباغه خور، وزه خور
ماهی کوسه
گرفتن صدا به خاطر التهاب حنجره، گیر کردگی گلو
حرکت پاها در شنای قورباغه
(بیشتر در انگلیس - عامیانه) دستان کسی را از پشت گرفتن و وادار به راه رفتن کردن، دست بسته (یا کشان کشان) بردن، غوک واربردن
رجوع شود به: cuckoo spit
(جانورشناسی) وزغ پرنده (انواع وزغ های دارزی به ویژه جنس rhacophorus که انگشتان پرده دارشان آنها را قادر به جهش های طولانی می کند)
جفتک چارکش
(جانور شناسی) وزغ درختی (انواع قورباغه های دارزی از جنس hylidae)

معنی frog در دیکشنری تخصصی

frog
[معدن] رابط ریل (ترابری)

معنی کلمه frog به انگلیسی

frog
• any of a number of tailless amphibians with smooth skin and long hind legs for jumping; decorative fastening on a coat or jacket with a button and a loop; elastic horny substance in the sole of a horse's foot; (derogatory slang) french person
• hunt frogs, catch frogs
• a frog is a small creature with smooth, often green skin, big eyes, and long back legs which it uses for jumping. many frogs live near water.
• if you have a frog in your throat, you cannot speak properly because your throat is partly blocked by mucus; an informal expression.
frog in the throat
• hoarseness, huskiness (of a voice or other sounds)
frog kick
• type of a swimming kick; swimming breaststroke kick performed with the knees turned outward and the legs separated and then brought together
frog legs
• legs of a frog; dish made of the cooked legs of a frog (considered a culinary delicacy)
frog march
• carrying a noisy and wild prisoner with his face downwards by his four limbs
• if you are frog-marched somewhere, you are forced to walk there by two people, each holding one of your arms.
bayonet frog
• device used to secure a bayonet to a belt (part of a military uniform)
kermit the frog
• green frog puppet which was one of the main muppet characters created by jim hensen
tree frog
• frog that lives in trees

frog را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Am����i
قورباعه
tinabailari
🐸🐸 قورباغه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی frog
کلمه : frog
املای فارسی : فروغ
اشتباه تایپی : بقخل
عکس frog : در گوگل

آیا معنی frog مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )