انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1092 100 1

frustrated

تلفظ frustrated
تلفظ frustrated به آمریکایی/ˈfrəˌstretəd/ تلفظ frustrated به انگلیسی/frʌˈstreɪtɪd/

بی نتیجه مانده، باطل، بیهوده، عقیم مانده

بررسی کلمه frustrated

صفت ( adjective )
• : تعریف: thwarted, or feeling angry or upset at being thwarted.

- He felt frustrated in his attempts to publish his novel.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او در تلاش خود برای انتشار رمان خود احساس یاس می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در تلاش برای انتشار رمانش ناامید شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I'm always frustrated at work because I can't seem to accomplish anything.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] همیشه از کار ناامید می‌شوم، چون به نظر نمی‌رسد که کاری را انجام دهم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من همیشه در کار ناامید هستم، زیرا به نظر نمی رسد که بتوانم کاری انجام دهم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I know my piano teacher is frustrated with me because my progress is so slow.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] می‌دانم معلم پیانو من از من ناامید شده‌است، چون پیشرفت من خیلی کند است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من می دانم معلم پیانو من با من ناامید شده است، زیرا پیشرفت من خیلی کند است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه frustrated در جمله های نمونه

1. some frustrated poets become teachers
ترجمه برخی از شاعران سرخورده معلم ادبیات می‌شوند.

2. heavy snow frustrated our plans
ترجمه برف سنگین نقشه‌های ما را نقش بر آب کرد.

3. the strike frustrated the government's efforts toward increasing production
ترجمه اعتصاب،کوشش‌های دولت در زیاد کردن تولید را بی اثر کرد.

4. He frustrated his enemies in their plans.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او دشمنانش را در نقشه خود ناامید کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او دشمنان خود را در برنامه های خود ناامید کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. His apathy just made her even more frustrated.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بی‌علاقگی او باعث شده بود که او حتی بیشتر ناامید شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بی تفاوتی او فقط باعث ناراحتی او شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. This failure leaves the child depressed and frustrated.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این شکست کودک را افسرده و ناامید می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شکست باعث می شود کودک افسرده و ناامید شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The police frustrated the bandit's attempt to rob the bank.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پلیس این راهزن را نا امید کرد که بانک را غارت کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پلیس تلاشی برای غارت کردن بانک را ناامید کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. He felt extremely frustrated when things went against him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هنگامی که همه چیز علیه او پیش می‌رفت، احساس درماندگی می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وقتی که چیزها علیه او رفت، بسیار ناامید شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. He was frustrated in his ambition.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او از جاه‌طلبی او ناامید شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در جاه طلبی خود ناامید شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. It's very easy to get frustrated in this job.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به راحتی می توان از این کار ناامید شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کار بسیار ناخوشایند است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. She felt increasingly frustrated by her inability to demonstrate her ideas.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به شدت از ناتوانی در نشان دادن عقاید خود ناامید شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او ناتوانی خود را برای نشان دادن ایده هایش به طور فزاینده ای احساس کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. I was frustrated by my apparent lack of progress when I started the violin.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقتی ویولن را شروع کردم از عدم پیشرفت ظاهری من ناامید شدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وقتی ویولون را شروع کردم ناراحت شدم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Students become frustrated with learning verbs parrot fashion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دانش آموزان از verbs های یادگیری به سبک طوطی ناامید می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دانش آموزان با یادگیری افعال طوطی مد ناامید می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Douglas plays a frustrated American everyman who suddenly loses control under the pressure of daily life.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]داگلاس نقش everyman آمریکایی را بازی می‌کند که ناگهان تحت فشار زندگی روزمره خود کنترل خود را از دست می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]داگلاس یک مرد آمریکایی ناامید کننده را بازی می کند که ناگهان تحت فشار زندگی روزمره کنترل می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The government has deliberately frustrated his efforts to gain work permits for his foreign staff.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دولت عمدا تلاش‌های خود برای کسب اجازه کار برای کارکنان خارجی خود را خنثی کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت عمدا از تلاش های او برای کسب مجوز کار برای کارکنان خارجی خود ناامید شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه frustrated به انگلیسی

frustrated
• aggravated; disappointed, discouraged
• if you refer to someone as a frustrated poet or a frustrated teacher, for example, you mean that the person would like to be a poet or a teacher, but has been unable to become one.
frustrated poet
• poet who writes for his own pleasure not for publishing purposes

frustrated را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

وحيد شاه قلي ٠٩:٢٣ - ١٣٩٦/٠٢/١٥
عقب ماندگي
|

جوان مردی ٠٧:٣١ - ١٣٩٦/٠٣/٢٣
مستعصل
|

maede ٢٠:٥٩ - ١٣٩٦/٠٤/١٧
ناامیدشدن
|

مسعود پیروی ٠٣:٠٠ - ١٣٩٦/٠٩/١٧
نا امید کننده
|

حسام مهدوی ٢١:٤٧ - ١٣٩٦/١٠/٣٠
frustrated by sth یعنی ناراضی از چیزی
|

mina ١٤:٤١ - ١٣٩٦/١١/٢٠
دلتنگی
|

عرشیا ٠٩:٢٩ - ١٣٩٦/١١/٢٧
متوجه نشدن
|

Fateme ١٨:٢٦ - ١٣٩٦/١٢/٠٤
فرسوده شدن
|

بهروز ١٦:٣٣ - ١٣٩٧/٠١/١٦
نا امید
|

Mostafa ١٤:٤١ - ١٣٩٧/٠٣/٢١
بهم ریختن
|

Atena ١٠:٥٦ - ١٣٩٧/٠٥/٠٦
بهم ریخته، کلافه
|

مقدسی ١٨:٠٥ - ١٣٩٧/٠٦/٠٥
disapointed
|

احمد رضا علوی بختیاروند ٢٠:٣٨ - ١٣٩٧/١٢/١٠
Hopefully مخالف،،،،و مترادف hopless =frustrated
|

احمد رضا علوی بختیاروند ٢٠:٣٩ - ١٣٩٧/١٢/١٠
Hopless = disappointed
|

بنده خدا ٠١:٠٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٠
مستاصل
|

Erfan ١٨:٢١ - ١٣٩٨/٠٤/٢٦
سردرگم
|

حسن ١٧:٣٨ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
Frustrated fantasy
خیال خام..
|

Tarane ١٤:٥٣ - ١٣٩٨/٠٨/٢٢
دلسرد
|

محمد ١٥:٥٠ - ١٣٩٨/٠٨/٢٣
کسی را نا امید کردن
|

اشکان خدایار ١٨:٤١ - ١٣٩٨/٠٩/١٤
سرخوده

in general, they are not as successful as they want to be and they are frustrated by this
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی frustrated
کلمه : frustrated
املای فارسی : فروسترتد
اشتباه تایپی : بقعسفقشفثی
عکس frustrated : در گوگل


آیا معنی frustrated مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )