برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1354 100 1

fuel

/ˈfjuːəl/ /ˈfjuːəl/

معنی: تقویت، سوخت، سوخت گیری کردن، تجدید نیرو کردن، تحریک کردن
معانی دیگر: سوخت اتمی، شکافت سوخت، (مجازی) انگیزان، محرک، سوخت دادن، سوخت رساندن، (مجازی) تشدید کردن، (آتش چیزی را) برافروختن، برانگیختن، غذا، اغذیه، سوخت دادن به

بررسی کلمه fuel

اسم ( noun )
(1) تعریف: anything that is consumed as a source of energy, such as gasoline or plutonium.

- Coal is a plentiful fuel.
[ترجمه ترگمان] زغال‌سنگ سوخت فراوان است
[ترجمه گوگل] زغال سنگ سوخت فراوان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: anything that serves to initiate, sustain, or intensify an action or feeling.

- Her words were fuel for his anger.
[ترجمه فیض] کلماتش به خشم او دامن می زد
|
[ترجمه ترگمان] کلمات او به خاطر عصبانیت او سوخت
[ترجمه گوگل] کلماتش سوختن خشمش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: something that provides energy to a living organism by being digested.

- Our bodies need fuel in the form of food to provide energy.
...

واژه fuel در جمله های نمونه

1. fuel for a nuclear reactor
مواد سوختی برای رآکتور اتمی

2. fuel is a vital commodity
سوخت کالای بسیار مهمی است.

3. fuel is ignited by the motor's spark plugs
سوخت توسط شمع‌های موتور مشتعل می‌شود.

4. fuel shortage is at a crisis level
کمبود سوخت‌دارد به شور خود می‌رسد (دارد به مرحله‌ی بحرانی می‌رسد).

5. fuel was scarce during the war
در طول جنگ سوخت کمیاب بود.

6. diesel fuel is more viscous than gasoline
سوخت موتور دیزل از بنزین گران‌روتر است.

7. fossil fuel
سوخت سنگواره‌ای

8. include fuel costs too, if applicable
هزینه‌ی سوخت را هم در صورت موجه بودن ذکر کن.

9. a richer fuel than wood
یک سوخت قوی‌تر از چوب

10. lack of fuel immobilized the enemy
نداشتن سوخت دشمن را از حرکت بازداشت.

11. saving on fuel
هرزگیری در (مصرف) سوخت

12. the body's fuel demands
نیازهای بدن به سوخت

13. japan's stockpile of fuel is designed to last four months
ذخیره‌ی سوخ ...

مترادف fuel

تقویت (اسم)
abetment , reinforcement , amplification , support , consolidation , augmentation , alimentation , nutrition , fuel , revival , fortification , furtherance , invigoration
سوخت (اسم)
fuel , combustion , crop damage
سوخت گیری کردن (فعل)
fuel , refuel
تجدید نیرو کردن (فعل)
fuel , reinvigorate
تحریک کردن (فعل)
arouse , excite , pique , abrade , stimulate , annoy , incense , agitate , prime , edge , inspirit , move , actuate , goad , incite , prick , fuel , vitalize , motivate , fillip , drive , bestir , knock up , egg on , impassion , foment , ginger , hypo , instigate , provoke , steam up

معنی عبارات مرتبط با fuel به فارسی

پیل سوختی (وسیله ی تبدیل کارمایه ی حرارتی به کارمایه ی برقی)
(اتومبیل و موتور و غیره) کم سوز، کم مصرف
(مکانیک اتومبیل و موتور) تزریق سوخت، سوخت خوران، درآژه ی سوخت، سوخت درآژهگر
گازوئیل، نفت سیاه، نفت کوره، مازوت (هر روغنی که به عنوان سوخت به کار رود)
علوم مهندسى : مخلوط روغن و سوخت
(در واکنشگرهای اتمی) سوخت میله (میله ای که حاوی سوخت اتمی است)، میله ی سوخت
موتور حرارتى که میتواند با دو نوع سوخت( نه با هردو) علوم هوایى : موتور حرارتى که میتواند با دو نوع سوخت
سوخت های سنگواره ای، سوخت های کانی (به ویژه زغال سنگ و نفت)
سوخت جامد، سوخت دج

معنی fuel در دیکشنری تخصصی

fuel
[شیمی] 1- سوخت 2- سوخت اتمی ، شکافت سوخت
[مهندسی گاز] سوخت
[شیمی] پیل سوختی (وسیله ى تبدیل کارمایه ى حرارتی به کارمایه ى برقی )
[برق و الکترونیک] پیل سوختی سیستمی که با استفاده از سوختهای غنی از هیدورژن نظیر هیدرازین ، کروزین ، یا گاز هیدروژن و اکسیژن انرژی شیمیایی را مستقیماً به الکتریسیته تبدیل می کند. پیل شامل محفظه ی بسته ای حاوی الکترولیت ، معمولاً اسید فسفریک ، است که بین الکترودهای کاتد و آند قرار گرفته است .سوخت هیدروژنی از منبع بیرونی به آند و اکسیژن ( هوا) به کاتد تزریق می شود . در درون پیل ، مولکولهای هیدروژن به دو یون هیدروژن مثبت و دو الکترون تقسیم می شوند. الکترونها در مدار بیرونی جاری می شوندو انرژی بار را فراهم می کنند. یونهای هیدروژن نیز به طرف کاتد کشیده می شوند و در آنجا اکسیژن و الکترونها ترکیب می شوند و آب تولید می کنند که بعداً تخلیه می شود . با اتصال سری پیلهای سوختی می توان قدرت آنرا بالا برد . علیرغم بازدهی کم این نوع پیل ، در فضاپیماها از آن استفاده می شود و بررسیهایی در حال انجام است تا بتوان از آن به عنوان منبع نیروی کمکی در نیروگاهها استفاده کرد.
[زمین شناسی] پیل سوختی پیل سوختی دستگاهی برای تبدیل انرژی شیمیایی به انرژی الکتریکی است. این پیل نوع متفاوتی از باتری است که تبدیل انرژی در دراز مدت و به عنوان سوخت از آن استفاده می شود که عامل اکسیداسیونی به پیل تغذیه شده است.
[پلیمر] پیل سوختی
[عمران و معماری] میزان مصرف سوخت
[شیمی] سوخت گازی
[مهندسی گاز] گازسوخت ، سوختگازی
[مهندسی گاز] تبخیرکننده گازسوخت
[خودرو] تزریق سوخت
[نساجی] تزریق سوخت
...

معنی کلمه fuel به انگلیسی

fuel
• substance burned to create energy (wood, coal, etc.)
• fill with fuel
• fuel is a substance such as wood or petrol that is burned to supply heat or power.
• a machine or vehicle that is fuelled by a particular substance works by burning that substance.
• if something fuels a bad situation or feeling, it makes it worse.
fuel cock
• device for turning the flow of fuel on or off
fuel consumption
• process of using up fuel
fuel contents gauge
• device which shows the amount of fuel in a tank
fuel droptank
• fuel container which must be disposed of once its contents have been used up
fuel gas
• gas which is used for fuel (benzene, natural gas, etc.)
fuel gauge
• instrument for measuring fuel
fuel injection
• method of streaming fuel to the motor which guarantees better operation by the motor
fuel oil
• oil which is used for fuel (made from crude petroleum)
fuel pipe
• pipe through which fuel is carried
fuel tank
• compartment for storing fuel
fuel terminal
• place where fuel is pumped into tankers and then transported to gas stations
fossil fuel
• fuels formed from the remains of plants and animals that lived in an earlier era (coal, petroleum, natural gas)
• fossil fuels are fuels such as coal, oil, and peat that are formed from the decayed remains of plants and animals.
jet fuel
• fuel used for ...

fuel را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

shirfahm.com
خودرو: سوخت
Moein
Is very good app for search the meaning of verb
حسین اسماعیلی زاد
تقویت کردن، تجدید نیرو کردن، تحریک کردن
مثال:
His words fuelled her anger still more.
صحبت های او، عصبانیتش را هنوز بیشتر کرد.
جهان
خواست،خواهش
tinabailari
سوخت🈴
with out fuel , cars don't work
ماشین ها بدون سوخت کار نمیکنند
محدثه فرومدی
سوخت‌رسانی، نیروبخشی
حسن فاطمی منش
محرک (استفاده محدود این معنی)
امیرحسین طاهری
دامن زدن به ... ( علاقه و اشتیاق کسی یا گروهی)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fuel
کلمه : fuel
املای فارسی : فیول
اشتباه تایپی : بعثم
عکس fuel : در گوگل

آیا معنی fuel مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )