انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 892 100 1

واژه fumbling در جمله های نمونه

1. She was fumbling around in the dark looking for the light switch.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او کورمال کورمال کورمال کورمال در تاریکی جستجو می‌کرد و کلید چراغ را روشن می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در تاریکی به دنبال سوئیچ نور بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. She dressed, her cold fingers fumbling with the buttons.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او لباس پوشید، انگشتان سردش با تکمه‌های شلوارش ورمی‌رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او لباس پوشید، انگشتان سردش که با دکمه ها می لرزیدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. I was fumbling with the key as I couldn't see where the lock was in the dark.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همان طور که نمی‌توانستم تشخیص دهم که قفل در تاریکی کجاست، با کلید دست و پنجه نرم کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من کلیدی بودم چون نمی توانستم ببینم قفل در تاریکی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Peter drove jerkily, cornering too fast and fumbling the gears.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پیتر تند تند تند تند تند تند تند تند تند تند می‌کرد و دنده‌ها را جستجو می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیتر جرقه زد، چرخش سریع و چرخاندن چرخ دنده ها
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. I was fumbling for the right word.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دنبال کلمه مناسب گشتم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من اشتباه کردم برای کلمه درست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. His critics say his fumbling of the issue of reform has eroded his authority.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]منتقدان او می‌گویند که دست یافتن به مساله اصلاحات قدرت خود را از بین برده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]منتقدان او می گویند که نگرانی او از موضوع اصلاحات، قدرت او را کاهش داده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. She watched their fumbling efforts with wry amusement.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او با شیطنت تمام تلاش آن‌ها را تماشا می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تلاش های بی نظیر خود را با سرگرم کننده جادویی تماشا کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Scott heard it at last and looked around, fumbling for the taps, trying to turn off the shower.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اسکات بالاخره آن صدا را شنید و به اطراف نگاه کرد، کورمال کورمال به طرف شیر رفت و سعی کرد دوش بگیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اسکات آن را به طور کامل شنید و به اطراف نگاه کرد، برای شیپور خاموشی بی حوصله، تلاش کرد تا دوش را خاموش کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The only thing holding me up would be fumbling at the combination lock or renting a towel.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تنها چیزی که مرا سرپا نگه می‌داشت، در قفل کردن قفل یا اجاره کردن یک حوله بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تنها چیزی که مرا نگه می دارد، می تواند با قفل ترکیبی یا اجاره یک حوله جا به جا شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Better than enduring his fumbling during the night in the vain hope of satisfaction when the need was strong in her.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بهتر از آن بود که در آن شب که نیاز مبرمی به او داشته باشد در دل شب دست و پا کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بهتر از آنست که در طول شب، در حالی که نیازهایش در اوست، آرامش خود را در طول شب در آرامش امید رضایت قرار دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Here the monk was fumbling with the appalled geisha and tearing at the lower half of her kimono.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در اینجا راهب با ترس و وحشت در حالی که نیمی از کیمونو را پاره می‌کرد، دست و پا می‌زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در اینجا راهب با گایشی فریاد زد و نیمی از نیمه پایین کیمونو را پاره کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He tugged off the high boots and, fumbling with the buttons, he removed his officer's grey-green trousers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چکمه‌های بلندش را کشید و با تکمه‌های شلوارش ورمی‌رفت، شلوار خاکستری officer را برداشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او چکمه های بالا را تکان داد و با فشار دادن دکمه ها، شلوار خاکستری و سبز افسرش را برداشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Nervously, I moved forward, fumbling round the battlements until I came to a protruding wooden pole.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با حالتی عصبی به جلو حرکت کردم و تا زمانی که به یک تیرک چوبی بزرگ نزدیک شدم، به اطراف نگاه کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عصبی، به سمت جلو حرکت کردم و به طرف قطب چوبی برمیگشتم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Then with fumbling fingers she extracted her soap and hurled the bag after him across the bathroom floor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سپس با دست دستی صابون خود را بیرون کشید و کیف را از روی کف حمام بیرون انداخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سپس با انگشتان دست و پا زدن او صابون خود را استخراج و کیسه پس از او در سراسر کف حمام
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف fumbling

بی مهارت (صفت)
incapable , maladroit , bungling , fumbling , unskilled , inapt , inexperienced , unskillful , ham-handed , heavy-handed , inexpert

fumbling را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی fumbling

Setayesh-Arya ١٢:٢٣ - ١٣٩٧/١٠/٠٩
سوتی دادن
|

D ١٠:٥٨ - ١٣٩٧/١٢/٢٥
Looking for something
دنبال چیزی گشتن
|

فرهاد سليمان‌نژاد ٠١:٤٢ - ١٣٩٨/٠٢/٢٣
ناشي‌گري
|

پیشنهاد شما درباره معنی fumbling



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fumbling
کلمه : fumbling
املای فارسی : فومبلینگ
اشتباه تایپی : بعئذمهدل
عکس fumbling : در گوگل


آیا معنی fumbling مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )