برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1282 100 1

fundamentals


قانون ـ فقه : امهات ورزش : مهارتهاى اصولى

واژه fundamentals در جمله های نمونه

1. The new law strikes at the very fundamentals of a free press.
[ترجمه ترگمان]قانون جدید به اصول آزادی مطبوعات آزاد حمله می‌کند
[ترجمه گوگل]قانون جدید به اصول اولیه یک مطبوعات آزاد حمله می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The fundamentals of inorganic chemistry are very important.
[ترجمه ترگمان]اصول شیمی معدنی بسیار مهم هستند
[ترجمه گوگل]اصول شیمی معدنی بسیار مهم هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. It's important for children to be taught the fundamentals of science.
[ترجمه ترگمان]مهم است که کودکان به اصول علم آموزش داده شوند
[ترجمه گوگل]مهم است که کودکان به اصول علم آموزش داده شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The government went back to fundamentals, concentrating on avoiding food shortages.
[ترجمه ترگمان]دولت به اصول اولیه بازگشت و بر اجتناب از کمبود مواد غذایی تمرکز کرد
[ترجمه گوگل]دولت به اصول اولیه بازگشت و تمرکز خود را بر اجتناب از کمبود مواد غذایی متمرکز کرد
[ترجمه شما ...

معنی کلمه fundamentals به انگلیسی

fundamentals
• system of ideas or principals which serve as a base or foundation

fundamentals را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

mehran
قانون
صادق جباری
اصول پایه، اصول بنیادی
الف
مبانی
نیازعلی شمس
بن مایه‌های،بن‌پایه‌های،پایه‌های
با سپاس

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fundamentals
کلمه : fundamentals
املای فارسی : فوندمنتلس
اشتباه تایپی : بعدیشئثدفشمس
عکس fundamentals : در گوگل

آیا معنی fundamentals مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )