انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1072 100 1

fusion

تلفظ fusion
تلفظ fusion به آمریکایی/ˈfjuːʒn̩/ تلفظ fusion به انگلیسی/ˈfjuːʒn̩/

معنی: ادغام، امتزاج، امیزش، گداختگی، ذوب، ترکیب و امتزاج، ائتلاف یک شرکت با شرکت دیگر
معانی دیگر: همجوشی، به هم جوش دادن، هم گدازش، هم گدازی، لحیم کردن، کنجل، (مجازی) هم آمیزی، پیوند، ائتلاف، یگانستن، پیوستگی، همجوشی هسته ای (اسم کامل آن: nuclear fusion)، (زبان شناسی) آمیختگی، لحیم صوتی، تکواژآمیزی

بررسی کلمه fusion

اسم ( noun )
(1) تعریف: the process or act of fusing.
متضاد: fission
مشابه: combination, unity

- The fusion of iron and carbon makes steel.
ترجمه کاربر [ترجمه باقری] استیل از ترکیب آهن و کربن ساخته می شود
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ترکیب اهن و کربن فولاد را تولید می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] همجوشی آهن و کربن باعث می شود فولاد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The band's fusion of rock and reggae was very successful.
ترجمه کاربر [ترجمه بهنام ظریفیان] ترکیب موسیقی راک و رگه(سبک موسیقی رایج در امریکای جنوبی) گروه خیلی موفقیت امیز بود.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ترکیبی از صخره و ریگی ساز بسیار موفق بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] همجوشی گروه از سنگ و رگهای بسیار موفق بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the state of being fused or melted together.

- The two metals were joined in a fusion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دو فلز در یک ترکیب به هم پیوستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دو فلز در همجوشی پیوستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the result of an act of fusing.

(4) تعریف: in physics, a reaction in which the nuclei of light atoms join to form heavier nuclei, and in which energy is simultaneously released.
متضاد: fission

واژه fusion در جمله های نمونه

1. our fusion will insure our survival
ترجمه همبستگی ما بقای ما را تضمین خواهد کرد.

2. the fusion of copper and zinc to produce brass
ترجمه هم‌گدازش مس و روی برای ساختن برنج

3. the fusion of two political parties
ترجمه به هم پیوستن دو حزب سیاسی

4. Brass is formed by the fusion of copper and zinc.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برنج با ترکیب مس و روی شکل می‌گیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برنج بوسیله ترکیب مس و روی تشکیل شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. His final reform was the fusion of regular and reserve forces.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آخرین اصلاحات او ترکیبی از نیروهای ذخیره و نیروهای ذخیره بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اصلاحات نهایی او همجواری نیروهای منظم و ذخیره بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The movie displayed a perfect fusion of image and sound.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فیلم ترکیب کاملی از تصویر و صوت را نمایش داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این فیلم یک ترکیب کامل تصویر و صدا را نشان داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Her songs are a sublime fusion of pop and Brazilian music.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این آهنگ‌ها ترکیبی عالی از موسیقی پاپ و برزیلی هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آهنگ های او ترکیبی عالی از موسیقی پاپ و برزیل است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Nuclear fusion is the Holy Grail of energy production.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همجوشی هسته‌ای جام مقدس تولید انرژی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همجوشی هسته ای مقبره تولید انرژی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Sustained nuclear fusion is the holy grail of the power industry.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]واکنش هسته‌ای مداوم، جام مقدس صنعت برق است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همجوشی هسته ای پایدار گرمی مقدس صنعت برق است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. This alloy is formed by the fusion of two types of metal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این آلیاژ با ترکیب دو نوع فلز شکل می‌گیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این آلیاژ توسط ترکیب دو نوع فلز تشکیل شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Their music is described as 'an explosive fusion of Latin American and modern jazz rhythms'.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موسیقی آن‌ها به عنوان ترکیب explosive از ریتم‌های جاز آمریکایی و مدرن شناخته می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]موسیقی آنها به عنوان یک ترکیب انفجاری از آمریكای لاتین و ریتم های جاز مدرن توصیف شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Her work is a fusion of several different styles.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کار او ترکیبی از چندین سبک مختلف است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کار او ترکیبی از چندین سبک مختلف است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The first published indications of fusion research appeared in 195
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اولین نشانه‌های منتشر شده از تحقیقات تلفیقی در سال ۱۹۵ میلادی ظاهر شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اولین نشانه های منتشر شده پژوهش همجوشی در سال 195 منتشر شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. What was gained in fusion was a sense of wholeness more pleasurable than the feelings of fragmentation that preceded it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آنچه در ترکیب به دست آمد حس جامعیت بیشتر از احساس fragmentation بود که قبل از آن وجود داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنچه که در همجوشی به دست آمد، احساس یکپارچگی بیشتر لذت بخش بود از احساسات تقسیم شده که پیش از آن بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. It was based on a fusion of the commitment to full employment and a desire to promote consumer choice.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن براساس ترکیبی از تعهد به اشتغال کامل و تمایل به ترویج انتخاب مصرف‌کننده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این بر مبنای تلفیقی از تعهد به اشتغال کامل و میل به تبلیغ انتخاب مصرف کننده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. There could be a sudden breakthrough in nuclear fusion or the cost equation of photo-electric energy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ممکن است یک پیشرفت ناگهانی در واکنش هسته‌ای و یا معادله هزینه انرژی عکس - برقی وجود داشته باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]می تواند یک پیشرفت ناگهانی در همجوشی هسته ای یا معادله هزینه انرژی عکس برقی وجود داشته باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف fusion

ادغام (اسم)
contraction , affricate , merger , fusion , assimilation , diphthong , umlaut
امتزاج (اسم)
synthesis , merger , fusion , amalgamation , intermixture
امیزش (اسم)
association , combination , mixture , hash , fusion , amalgamation , intercourse , converse , haunt , farrago , intercommunion
گداختگی (اسم)
fusion , flux
ذوب (اسم)
fusion , font
ترکیب و امتزاج (اسم)
fusion
ائتلاف یک شرکت با شرکت دیگر (اسم)
fusion

معنی عبارات مرتبط با fusion به فارسی

بمب اتمی همجوشی (رجوع شود به: hydrogen bomb)
(فیزیک - میزان گرمای لازم برای گداختن یک واحد از هر جسمی که به نقطه ی گدازش رسیده است) گرمای همجوشی، گرمای نهان ذوب
همجوشی هسته ای، همجوشی اتمی

معنی fusion در دیکشنری تخصصی

fusion
[شیمی] گداخت ، همجوشی ، گداز ، ذوب
[برق و الکترونیک] فرآیند ذوب ، گدازش
[مهندسی گاز] ذوب ، گداز
[زمین شناسی] گدازش، همجوشی مربوط به ایزوتوپ ؛ ترکیب یا در هم آمیزش دو هسته سبک برای تشکیل هسته ای سنگین تر. این واکنش به همراه با آزاد شدن مقدار قابل توجهی انرژی، مثلاً در بمب هیدروژنی، می باشد. مقایسه شود با: [fission [isotope (شکافت [ایزوتوپ]). مترادف: nuclear fusion (هم جوشی هسته ای). هم آمیزی ( عکاسی) ترکیب دو تصویر استریوسکوپی
[نساجی] ذوب - گداز
[ریاضیات] تلفیق، ترکیب، ذوب، در هم آمیزی، ادغام، گداختن، همجوشی
[پلیمر] ذوب، گداز
[آب و خاک] ذوب (برف)، ترکیب، امتزاج
[زمین شناسی] حفاری حرارتی دراین روش ،سنگهای سخت را با استفاده از یک شعله شدید (مشعل جت بامخلوطی ازنفت واکسیژن فشرده) ،سوزانده وخردمی کنند.
[شیمی] انرژی گداخت ، انرژی همجوشی هسته ای
[پلیمر] اتصال جوش
[ریاضیات] خط ذوب
[شیمی] نقطه گداز
[برق و الکترونیک] نقطه ذوب
[نساجی] نقطه ذوب
[پلیمر] دمای گداز
[شیمی] اصل ترکیبات جوش خورده
[برق و الکترونیک] ناحیه ذوب
[نساجی] ذوب قلیایی
[زمین شناسی] هم جوشی آبی ذوب در حضور آب مانند ماگما (trush, 1968, p.48)
[شیمی] گداخت اتمی ، همجوشی اتمی
[ریاضیات] عمق ذوب
[شیمی] آنتالپی ذوب
[زمین شناسی] گداخت تعادلی، ذوب تعادلی ذوبی که در آن، مایع حاصل شده از حرارت دادن پیوسته با ماده باقیمانده بلورین واکنش می دهد و به تعادل مجدد می رسد. (پرسنال 1968). مقایسه شود با: ذوب بخشی.
[زمین شناسی] حفاری حرارتی دراین روش ،سنگهای سخت را با استفاده از یک شعله شدید (مشعل جت بامخلوطی ازنفت واکسیژن فشرده) ،سوزانده وخردمی کنند.
[شیمی] گرمای ذوب ، گرمای نهان ذوب
[نساجی] گرما ی نفوذ
[برق و الکترونیک] گداخت لیزری استفاده از باریکه ی پر قدرت نور لیزری برای رساندن دمای قرص کوچکی از دوتریم و تریتیم به حدود 1000000 سانتی گراد و شروع واکنش گداخت . مشکل عمده در این کارارائه لیزری با توان به اندازه ی کافی زیاد در طیف نور مرئی بوده است که بتواند در لحظه ی بحرانی بر خورد باریکه به قرص ، انرژ ی لازم را منتقل کند .
[شیمی] گرمای ذوب ، گرمای نهان ذوب
[آب و خاک] گرمای نهان ذوب

معنی کلمه fusion به انگلیسی

fusion
• melting, smelting; blend, mixture, combination; union; coalescence
• when two or more ideas, methods, or systems are combined, you can say that there is a fusion of them.
• the process in which atomic particles combine to produce nuclear energy is called nuclear fusion; a technical use.
nuclear fusion
• action in which two light nuclei join into one stable nucleus which is lighter than the total of the two and therefore emits energy

fusion را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

حامد ١٤:٣٤ - ١٣٩٦/١١/٢٤
در پزشکی: آمیختگی، هم آمیزی، ترکیب
|

یاسر طاهری ١٤:٣٠ - ١٣٩٧/٠٣/١٩
خون
|

Omid ٢٢:٤٨ - ١٣٩٨/٠٢/٣٠
Fusion resturant
رستوران هایی که غذاهای فرهنگ های متفاوت را ارایه می دهند . مثل رستوران چینی .تایلندی و ...
|

من ١٨:٤٦ - ١٣٩٨/٠٣/١٤
در روان شناسی یعنی چسبندگی به هویتتعریف کرده برای خودمان یا چسبندگی به هر چیز دیگری که ما را دچار اضطراب می کند
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٥:٥٩ - ١٣٩٨/٠٤/٢٤
درهم‌آميزي
|

دیاکو ابراهیمی ١٠:٠٣ - ١٣٩٨/٠٥/٠١
پزشکی: جراحی فیوژن یا خشک کردن مهره های ستون فقرات/ مهره خشکانی (واژه مصوب فرهنگستان!)
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Erfan_Z_A_D > اغما
افشین اشکبوسی > قد و قامت
امل .ب.خ > course
محمدحسین اجارودی از گرمی.اردبیل > issar
اثر ناپذیر > passive
exo.pcy😍 > exo
مهران > فابریک
مهبد > مهبد

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی fusion
کلمه : fusion
املای فارسی : فیوژن
اشتباه تایپی : بعسهخد
عکس fusion : در گوگل


آیا معنی fusion مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )