برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1225 100 1

Get Over

/gɛt ˈoʊvər/ /gɛt ˈəʊvə/

1- بهبود یافتن، جبران کردن، دوباره به دست آوردن، بازیافتن، 2- فراموش کردن، نادیده انگاشتن

بررسی کلمه Get Over

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to recover from.

- I'm getting over the flu.
[ترجمه zahra] من از انفولانزا خلاص شدم (بهبود یافتم)
|

[ترجمه پارمیدا] من درحال بهبود از انفولانزا هستم
|

[ترجمه NARIN] من از آنفولانزا خلاص شدم
|

[ترجمه Yasaman] من در حال بهبود یافتن از آنفولانزا هستم
|

[ترجمه ترگمان] من دارم انفلانزا می‌گیرم
[ترجمه گوگل] من بیش از آنفولانزا می گیرم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Get Over در جمله های نمونه

1. to get over you is the hardest thing in the world.
[ترجمه زهرا] نادیده گرفتن تو سخت ترین چیز در جهان است
|

[ترجمه A.A] فکر نکردن به تو سخت ترین کار تو دنیاست
|

[ترجمه امین] سخت‌ترین چیز در جهان،فراموش کردن توست.
|

[ترجمه شکیبا] فراموش کردن تو سخت ترین کار در دنیاست
|

[ترجمه ترگمان]غلبه بر تو، سخت‌ترین کار دنیاست
[ترجمه گوگل]برای رسیدن به شما سخت ترین چیز در جهان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. To get over you is the hardest thing in the world.
...

معنی کلمه Get Over به انگلیسی

get over
• overcome, surmount; recover
get over here
• come here, come over here
get over something
• recover from something, forget something

Get Over را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mehrdad Sayehban
فائق آمدن
سمانه
غلبه کردن
رويا افشار
كنار آمدن
hana
چشم پوشی کردن ، غلبه بر مشکل
Reza
به پایان رساندن
reza
شروع دوباره
ف.ح
بهبودیافتن
محمد خ1
کنار امدن با موضوعی
Majjid
اغماض
nahal
Recover from
a.r
پذیرفتن (حقیقت یا شرایطی)
چیره شدن
علیزاده
Get over =win over =overcome
غالب شدن، غلبه یافتن، پیروز(چیره) شدن، فائق آمدن، مسلط گشتن، تسلط پیدا کردن
علیزاده
Get over =win over =overcome
مسلط گشتن، تسلط پیدا کر دن، برتری یافتن، فائق آمدن، غالب شدن، غلبه یافتن، چیره شدن، پیروز گشتن
Jalal
بهبود یافتن ، غلبه کردن ، فراموش کردن
A.A
فکر نکردن به کسی یا چیزی
آزیتا مهری
غلبه کردن بر
خلاص شدن از
N-N
Become better
بهتر شدن
بهبود یافتن
Vida
نمیتونم از این شوک بیرون بیام
میثم علیزاده
گذراندن( یک دوره سخت یا اتفاق بد) ، فایق آمدن
مهدی صباغ
بهبود یافتن پس از یک بیماری
خوب شدن حال مریض
بهتر شدن حال انسان بعد از سپری کردن یک تجربه ی ناراحت کننده و سخت
sohail
از پس مشکلی برآمدن
شکیبا بردبار
Get over:تو کت رفتن
مثال: تو کتم نمیره. :I can’t get over
zaza
to get better after sth bad happens to you
Negar
Deal with something
مهدی صباغ
Accept
قبول کردن، پذیرفتن،باور کردن
مثال:
I can't get over that you are ill, today.
نمیتونم قبول کنم که تو امروز مریضی.
دریا
میتونه به معنی بهبود یافتن یا فراموش کردن چیزی یا ... باشه مثلا:
l cant get over the killer of my mother
من نمی تونپ قاتل مادرم رو ببخسم یا فراموش کنم
😊😊
Bahat
Get over: deal with or gain control of something ; overcome
Mehraad
To feel beter after a upseting experience
ماهور الوند
It mean غلبه کردن😇
میلاد علی پور
از شرِ چیزی خلاص شدن، کلک چیزی را کندن، از پس چیزی برآمدن
Pari
باور کردن
believe
I can't get over how much I enjoy being here.
Bunny Gonzales
حل کردن
سمیع
He was rapidly getting over the effects of the accident
اثرات تصادف در او به سرعت در حال بهبود بود
وحید
دنبال کردن
رد پا را گرفتن
پیگردی کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی get over
کلمه : get over
املای فارسی : گات اور
اشتباه تایپی : لثف خرثق
عکس get over : در گوگل

آیا معنی Get Over مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )