انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 895 100 1

بررسی کلمه Given

( verb )
• : تعریف: past participle of give.
صفت ( adjective )
(1) تعریف: mentioned or specified.
متضاد: unspecified

- on any given day
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] به هر حال هر روز که باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در هر روز خاصی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: disposed; inclined (often fol. by to).
مشابه: prone

- He is given to drinking.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون داره مشروب می خوره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به نوشیدن داده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: because of; based on; due to.
متضاد: despite

- Given the cold weather, I'll wear my winter coat.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] با توجه به هوای سرد، من کت زمستونی ام رو می‌پوشم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] با توجه به هوای سرد، من کت زمستان را می پوشم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
• : تعریف: a fact or concept already known, established, or assumed.
متضاد: unknown

- It is a given that he will graduate on time.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این یک دلیل است که او به موقع فارغ‌التحصیل خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این داده شده است که او به موقع فارغ التحصیل خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Given در جمله های نمونه

1. his given name was abbas and his family name was aryanpur
ترجمه نام او عباس و نام خانوادگیش آریان‌پور بود.

2. the given promises
ترجمه قول‌های داده شده

3. be given to understand
ترجمه حالی کردن یا شدن،فهماندن

4. a party given for the small fry in the company
ترجمه مهمانی که به افتخار کارمندان جز شرکت داده شده است

5. a speech given extempore
ترجمه خطابه‌ای که بدون آمادگی قبلی ارائه می‌شود

6. a tip-off given by an anonymous person led to the arrest of the accused
ترجمه هشداری که از سوی شخص ناشناس داده شده بود منجر به بازداشت متهم شد.

7. a token given to her by her father
ترجمه هدیه‌ای که پدرش به او داده بود

8. at a given date
ترجمه در تاریخ معین

9. hassan was given a trial for that job
ترجمه حسن را برای آن شغل آزمودند.

10. hassan was given the boot
ترجمه حسن اخراج شد.

11. he is given clearance by the fbi
ترجمه اف بی آی صلاحیت او را تایید کرده است.

12. he is given to lying
ترجمه عادت به دروغ گفتن دارد.

13. he is given to reasoning in a circle
ترجمه او عادت به استدلال پرگر دارد.

14. he was given a copy of the citation
ترجمه یک نسخه‌ی احضاریه را به او دادند.

15. he was given a medal for good behavior
ترجمه به خاطر حسن رفتار به او مدال دادند.

16. he was given a new post
ترجمه به او شغل جدیدی محول شد.

17. he was given a promotion and a salary adjustment of nine percent
ترجمه به او ترفیع دادند و حقوقش را به میزان نه درصد تعدیل کردند.

18. he was given a ticket for speeding
ترجمه به خاطر سرعت زیاد او را جریمه کردند.

19. he was given fifty stripes
ترجمه به او پنجاه ضربه شلاق زدند.

20. he was given full swing in the matter
ترجمه در این مورد به او اختیارات تام داده بودند.

21. he was given overall direction of the program
ترجمه سرپرستی کلی برنامه به او سپرده شده بود.

22. he was given the brief on mazda co.
ترجمه پرونده‌ی شرکت مزدا به او محول شد.

23. i was given to understand that he was not well liked
ترجمه به من حالی کردند که خیلی از او خوششان نمی‌آید.

24. i was given to understand that he would go if he were invited
ترجمه این طور دستگیرم شد که اگر از او دعوت می‌کردند می‌رفت.

25. invalids are given financial assistance
ترجمه به معلولین کمک هزینه داده می‌شود.

26. it is given that the two lines are parallel
ترجمه فرض آنست که آن دو خط موازی هستند.

27. they are given heavy doses of propaganda
ترجمه مقادیر زیادی تبلیغات به خورد آنها می‌دهند.

28. each soldier was given fifty rounds of ammunition
ترجمه به هر سر باز پنجاه گلوله داده شده بود

29. each student was given a ticket
ترجمه به هر شاگردی یک بلیط دادند.

30. he too was given recognition for his devotion
ترجمه از او هم به خاطر فداکاریش قدردانی شد.

31. he was gradually given the label "womanizer"
ترجمه کم‌کم به او لقب ((زن‌باز)) را دادند.

32. his commentary was given as a balance to the publicity against the president
ترجمه تفسیر او را به عنوان پارسنگ در مقابل تبلیغات مخالف رئیس جمهور ارائه دادند.

33. his father has given him a free hand in running the company
ترجمه پدرش دست او را در اداره‌ی کارخانه باز گذاشته است.

34. my doctorate had given me a certain cachet in her parents' eyes
ترجمه درجه‌ی دکترای من موجب شد که والدین او با نظر موافقی به من نگاه کنند.

35. she has been given full power to deal with the situation
ترجمه به او اختیار تام داده شده است که به موضوع رسیدگی کند.

36. the machine was given extensive trials under different conditions
ترجمه این موتور را تحت شرایط گوناگون آزمایش کردند.

37. the patients were given nothing but bland, watery soup
ترجمه به بیماران چیزی جز سوپ بی‌مزه و آبکی نمی‌دادند.

38. the sailors were given their ration
ترجمه جیره‌ی ملوانان داده شد.

39. the students were given a heavy dose of dry, theoretical material
ترجمه به شاگردان مقدار زیادی مواد درسی خشک و نظری می‌دادند.

40. they were not given just retribution for their services
ترجمه برای خدماتشان به آنها منصفانه پاداش ندادند.

41. you have been given the discretion to choose your own staff
ترجمه به شما اختیار داده شده است که کارمندان خود را شخصا انتخاب کنید.

42. a typed itinerary was given to each one of us
ترجمه یک برنامه‌ی سفر تایپ شده به هر یک از ما داده شد.

43. each child is also given homework
ترجمه به هریک از بچه‌ها تکلیف منزل هم می‌دهند.

44. money designed to be given to the poor
ترجمه پولی که برای دادن به مستمندان منظور شده بود

45. the antidote that was given to sohrab too late
ترجمه نوشدارو که پس از مرگ سهراب رسید

46. the prisoners were not given adequate food
ترجمه به زندانیان خوراک کافی داده نمی‌شد.

47. a bitter old man much given to disputing over any suggestions made by others
ترجمه پیرمرد تندخویی که عادت دارد هرگونه پیشنهاد دیگران را مورد بحث و جدل قرار دهد

48. a list of references is given at the end of the book
ترجمه فهرست مراجع (پس‌گشتگاه ها) در آخر کتاب داده شده است.

49. each of the converts was given a new name
ترجمه به هریک از جدیدالسلام‌ها نام نوینی داده شد.

50. for his services he was given the title "father of the nation"
ترجمه به خاطر خدماتش به او عنوان ((پدر ملت)) را دادند.

51. he demands that he be given greater license in the exercise of his duties
ترجمه او خواهان آن است که در انجام وظایف خود از آزادی عمل بیشتری برخوردار باشد.

52. mind the orders that are given
ترجمه به دستوراتی که داده می‌شود توجه کنید.

53. she revels in the attention given her by the media
ترجمه از توجهی که رسانه‌ها به او می‌کنند خیلی خوشش می‌آید.

54. she will succeed if once given a chance
ترجمه (اگر) هر وقت به او فرصتی داده شود موفق خواهد شد.

55. the bad report must have given the president the collywobbles
ترجمه لابد این گزارش بد رئیس جمهور را حسابی برزخ کرده است.

56. ask and it shall be given to you; seek and you shall find
ترجمه بخواه تا به تو داده شود; جستجو کن تا بیابی

57. he was gratified by the welcome given to him
ترجمه از خوش آمدی که به او گفتند خوشنود شد.

58. i don't think my project was given due attention
ترجمه فکر می‌کنم که طرح من مورد توجه کافی قرار نگرفت.

59. part of the decedent's estate was given to his creditors
ترجمه بخشی از ماترک شخص متوفی به طلبکاران او داده شد.

60. she hurled the ring i had given her in my face
ترجمه انگشتری را که به او داده بودم به صورتم پرتاب کرد.

61. the results of this study are given in tables in the appendix
ترجمه نتایج این پژوهش در جدول‌های پیوست داده شده است.

62. a column of figures with the totals given underneath
ترجمه ستونی از ارقام که جمع آنها در زیر داده شده است

63. the task of controlling the tickets was given to him
ترجمه کار وارسی بلیط‌ها به او واگذار شده بود.

64. the government should not usurp the powers not given to it
ترجمه دولت نباید اختیاراتی را که به آن داده نشده است غصب کند.

65. they killed all the captives, no quarter was given even to women
ترجمه همه‌ی اسیران را کشتند و حتی به زن‌ها هم امان ندادند.

66. after winning the election, he thought the voters had given him a blank check to do as he pleased
ترجمه پس از انتخاب شدن فکر می‌کرد که رای دهندگان به او چک امضا شده داده‌اند که هر کاری دلش می‌خواهد بکند.

67. he is so infatuated with this project that he has given up his job
ترجمه آنقدر شیفته‌ی این طرح شده است که شغل خود را رها کرده است.

68. it is sometimes difficult to determine the parentage of a given idea
ترجمه تعیین سرچشمه‌ی یک اندیشه‌ی بخصوص گاهی دشوار است.

69. we praise god for all the blessings which he has given us
ترجمه خدا را به خاطر همه‌ی برکاتی که به ما ارزانی داشته است شکر می‌کنیم.

مترادف Given

معتاد (اسم)
addict , given , hophead
معلوم (صفت)
definite , certain , clear , active , given , apparent , determinate , intelligible , assignable , overt
معین (صفت)
certain , helping , given , aiding , specified , determined , defined , auxiliary , appointed , fixed , assigned , regular , supporting , thetic , thetical
مبتلا (صفت)
given , suffering , stricken , attacked , overtaken
داده (صفت)
given

معنی عبارات مرتبط با Given به فارسی

مزبور، بالاگفته شده، سابق الذکر
افزوده، ضمیمه شده
اسم اول، اسم مادرزادی
خداداد

معنی Given در دیکشنری تخصصی

given
[ریاضیات] داده شده، مفروض، فوق، معلوم، معین
[نساجی] کشش معلوم
[ریاضیات] با این فرض که، می دانیم که، برای
[ریاضیات] که آنرا بدون اثبات می آوریم

معنی کلمه Given به انگلیسی

given
• bestowed, granted
• given is the past participle of give.
• a given date or time is one that has been fixed or decided on previously.
• if you talk about any given time, any given situation, and so on, you mean any time, situation, or so on that you choose to mention.
• if something is the case given a particular thing, it is the case if you take that thing into account.
• if you say that someone is given to doing something, you mean that they often do it; a formal use.
given name
• first name, name given to one (as opposed to the inherited surname)
• your given name is your first name, which you were given at birth in addition to your surname; used in american english.
given that
• on the assumption that; since, because
given to
• inclined to, disposed to, apt to, wont to
cancellation order given
• issuing of an official instruction which nullifies a previous order
no details were given
• no specific information was reported

Given را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Given

حرف اضافه ٠٠:١١ - ١٣٩٦/٠٥/٣٠
با در نظر گرفتن اینکه
|

هدیه ١١:٣٧ - ١٣٩٦/٠٧/٠٤
با توجه به
|

no name ١١:٣٨ - ١٣٩٦/١١/١٦
knowing about or considering a particular thing
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٣:١٥ - ١٣٩٧/٠٥/٣١
با اذعان به، با امعان نظر به
|

a.r ١٦:٠٤ - ١٣٩٧/٠٦/٠٢
considering
because
|

تقی قیصری ١٨:١٠ - ١٣٩٧/٠٧/٠٣
معلومات (مسأله)
|

سجاد خدری ٠٢:٠٤ - ١٣٩٧/٠٩/١٨
خاص
|

صادق جباری ١٢:٣١ - ١٣٩٧/١٠/٠٥
ارائه شده
|

پیشنهاد شما درباره معنی Given



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی given
کلمه : given
املای فارسی : گیون
اشتباه تایپی : لهرثد
عکس given : در گوگل


آیا معنی Given مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )