برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1294 100 1

Glow

/ˈɡloʊ/ /ɡləʊ/

معنی: گرمی، تابش، تاب، تاب امدن، قرمز شدن، مشتعلبودن، نگاه سوزان کردن، در تب و تاب بودن، تابیدن، بر افروختن
معانی دیگر: در اثر گرما نور دادن (مثل سیمهای بخاری برقی یا لامپ الکتریکی)، (بدون شعله) نور دادن، (در مورد انسان ها) سرخ شدن، تابناک شدن، برافروخته شدن، نور (در اثر گرما)، فروز، درخشش، تابناکی، سرخی و طراوت پوست انسان، تب و تاب، سوز و گداز، نگاه سوزان، گرما دادن، برافروختگی، محبت

بررسی کلمه Glow

اسم ( noun )
(1) تعریف: light given off by something very hot but flameless, or light that appears to be given off in this way.
مترادف: gleam, incandescence, shine
مشابه: glimmer, luster, phosphorescence, radiance, radiation, shimmer

- The fire had died down, and I could just make out the man's face in the glow of the embers.
[ترجمه ترگمان] آتش فروکش کرده بود و من می‌توانستم چهره آن مرد را در درخشش خاکستر گرم کنم
[ترجمه گوگل] آتش سوزی افتاده بود، و من می توانستم چهره مرد را درخشندگی سنگ قبرم را ببینم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- We went walking in the glow of the moon on that warm night.
[ترجمه ترگمان] در آن شب گرم، در روشنایی ماه قدم زدیم
[ترجمه گوگل] در همان شب گرم، در تابوت ماه رفتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: brightness or brilliance of color, esp. redness.
مترادف: brightness, brilliance, vividness
مشابه: blaze, burnish, intensity, luster, radiance, resplendence, splendor

- The glow of the clouds made a beautiful sunset.
[ترجمه ترگمان] درخشش ابرها غروب زیبایی به ...

واژه Glow در جمله های نمونه

1. the glow of her cheeks
سرخی و طراوت گونه‌های او

2. a horizontal glow
درخششی در کنار آسمان

3. The rising sun casts a golden glow over the fields.
[ترجمه ترگمان]خورشید طلوع می‌کند نور طلایی بر روی دشت‌ها می‌تابد
[ترجمه گوگل]آفتاب در حال برانگیختن زلزله های طلایی روی زمین است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He felt a glow of pride as people stopped to admire his garden.
[ترجمه ترگمان]زمانی که مردم می‌ایستادند تا باغ او را تحسین کنند، احساس غرور می‌کرد
[ترجمه گوگل]او احساس غرور می کرد چون مردم متوقف شدند تا باغ خود را تحسین کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. May the bright and festive glow of New Year candle warm the days all the year through. Hoping you will have a wonderful time enjoying New Year that is happy in every way.
[ترجمه ترگمان]ماه مه درخشش نور و شادی شمع سال نو، روزه‌ای سراسر سال را گرم می‌کند به امید این که شما زمان فوق‌العاده‌ای برای لذت بردن از سال نو داشته باشید که از هر لحاظ خوشحال است
[ترجمه گوگل]ممکن است درخشش درخشان و جشن سال نو، روزهای سال را تقویت کند امیدوارم روزی عالی از سال نو لذت ببرید که در هر صورت خوشحال است
[ترجمه شما ...

مترادف Glow

گرمی (اسم)
cordiality , heat , stew , zeal , fervor , ardor , mettle , fervency , warmth , glow , zing , rut
تابش (اسم)
light , brilliance , flame , glow , shine , sheen , irradiance , radiation , irradiancy , effulgence , glint , glitter , coruscation
تاب (اسم)
swing , sway , glow , tolerance , patience , twist , insinuation , kink
تاب امدن (فعل)
glow , incandesce
قرمز شدن (فعل)
glow , redden
مشتعلبودن (فعل)
glow
نگاه سوزان کردن (فعل)
glow
در تب و تاب بودن (فعل)
glow
تابیدن (فعل)
glow , radiate , fold , shine , eradiate , twist , coruscate , sun , glint , glitter
بر افروختن (فعل)
fire , glow , kindle , inflame , enflame , overheat , enkindle , ignify , provoke , relume

معنی عبارات مرتبط با Glow به فارسی

رجوع شود به: discharge tube، چراغی که روشنایی سفیدوتابنده داردچون چراه برق
کرم شب افروز، چراغک، کرم شب تاب
(گیاه شناسی) گل پنج هزاری ساقه بلند (rudbeckia laciniata - بومی آمریکا)

معنی Glow در دیکشنری تخصصی

glow
[برق و الکترونیک] ملتهب ، نورانی
[برق و الکترونیک] کاتد ملتهب
[برق و الکترونیک] تخلیه ی تابان تخلیه ی الکتریسیته از طریق گاز درون لامپ الکترونی که مشخصه آن تابش کاتد و افت ولتاژی در مجاورت آن است که بسیار بیشتر از ولتاژ یونش گاز است .
[برق و الکترونیک] یکسوساز تخلیه - تابان لامپ تخلیه - تابانی که به عنوان یکسوساز استفاده می شود.
[برق و الکترونیک] لامپ تخلیه - تابان ؛ لامپ کاتد - سرد تخلیه - تابان ؛ لامپ تابان نوعی لامپ گازی که بر اساس ویژگیهای تخلیه تابان کار می کند.
[برق و الکترونیک] لامپ تابان لامپ الکترونی دو الکترودی ای که با اعمال ولتاژبه الکترودهای آن توسط تابش منفی در نزدیکی الکترود منفی نور تولید می کند. محفظه لامپ دارای مقدار کمی گاز بی اثر نظیر نئون یا آرگون است . با اعمال ولتاژ « ای سی» . هر دو الکترود شروع به تابش می کنند زیرا هر کدام برای نیمی از زمان منفی خواهند بود . متداول ترین نمونه ی این لامپها نئون است که تابش می کنند زیرا هر کدام برای نیمی از زمان منفی خواهند بود . متداولترین نمونه ی این لامپها نئون است که تابش قرمز متمایل به نارنجی تولید می کند. لامپ های تابان آرگون ، که کاربرد کمتری دارند، دارای تابش آبی-بنفش هستند . توان مصرفی لامپ های تابانی در محدوده ی 0/04 تا 3 وات است . - لامپ ملتهب
[برق و الکترونیک] کلید تابانی لامپ الکترونی که دارای اتصالاتی است که ...

معنی کلمه Glow به انگلیسی

glow
• radiance, gleam; redness; feeling or appearance of warmth, blush (from exercise, etc.)
• gleam; radiate; shine; blush, redden, turn red or pink; be filled with a strong emotion (i.e. joy, pride, anger, etc.)
• a glow is a dull, steady light.
• a glow on someone's face is the pink colour that it has when they are excited or when they have done some exercise.
• a glow is also a strong feeling of pleasure or satisfaction.
• if something glows, it produces a dull, steady light or looks bright by reflecting light.
• if someone glows or if their face glows, their face is pink as a result of excitement or physical exercise.
• see also glowing.
glow lamp
• incandescent electric lamp
glow with pride
• show great pride (in an accomplishment, in someone, etc.)
glow worm
• beetle or wingless firefly which emits a greenish light
• a glow-worm is a beetle that produces a greenish light from its body.

Glow را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

صادق جباری
تلألو
yasna
درخشیدن
فرشته
گل انداختن(صورت)
که میتونه بر اثر خجالت یا گرما یا هر چیز دیگه ای اتفاق بیوفته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی glow
کلمه : glow
املای فارسی : گلاو
اشتباه تایپی : لمخص
عکس glow : در گوگل

آیا معنی Glow مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )