برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1359 100 1

Gone

/ˈɡɒn/ /ɡɒn/

رنگ رفته، ضعیف، مصرف شده، گذشته، شیفته، آبستن، (اسم مفعول فعل go)، رفته، عزیمت کرده، خراب، مخروبه، از دست رفته، گمشده، مفقود، مرحوم، مرده

بررسی کلمه Gone

( verb )
• : تعریف: past participle of go
صفت ( adjective )
عبارات: gone on
(1) تعریف: no longer at a particular place; departed.
متضاد: present
مشابه: absent

- He was here a minute ago, but now he's gone.
[ترجمه Fgsa] او همین یک دقیقه پیش اینجا بود اما حالا رفته است
|
[ترجمه ترگمان] یک دقیقه پیش اینجا بود، اما حالا رفته
[ترجمه گوگل] او یک دقیقه پیش بود، اما اکنون او رفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: existing no longer.
مترادف: past
متضاد: present
مشابه: bygone

- The good times are gone.
[ترجمه ترگمان] دوران خوش از بین رفته
[ترجمه گوگل] زمان های خوب رفته اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I used that new cl ...

واژه Gone در جمله های نمونه

1. gone on
عاشق

2. gone to glory
به رحمت ایزدی پیوسته

3. she's gone
او رفته است.

4. far gone
از دست رفته،انجام شده،اصلاح (یا نجات و غیره) ناپذیر

5. far gone
نیم مرده

6. david has gone to football practice
دیوید رفته است تمرین فوتبال.

7. drink has gone to his head
مشروب به سرش اثر کرده است.

8. have you gone cuckoo?
مگر به سرت زده است‌؟ مگر خل شده‌ای‌؟

9. he has gone far past other poets in his experiments with language
او در تجارب خود در زبان،به مراتب از سایر شعرا فراتر نهاده است.

10. he has gone to school
به مدرسه رفته است.

11. he was gone to atlanta to cover the olympic games
او به آتلانتا رفته است تا مسابقات المپیک را گزارش کند.

12. i have gone to the infinity of the world of thought
. . . تا بیکران عالم پندار رفته‌ام.

13. mohsen has gone
محسن رفته است.

14. prices have gone down
...

معنی عبارات مرتبط با Gone به فارسی

گذشته
عاشق
به رحمت ایزدی پیوسته
گذشته، کهنه، قدیمی، گذشته ها، چیزهای گذشته
از دست رفته، انجام شده، اصلاح (یا نجات و غیره) ناپذیر، نیم مرده
دورشو، گم شو
اصطلاح به معنی نوش دارو پس از مرگ سهراب
پس از انکه رفت، چون رفت

معنی کلمه Gone به انگلیسی

gone
• departed, left; dead; lost; destroyed; used up, run out
• gone is the past participle of go.
• someone or something that is gone is no longer present or no longer exists.
• if it is gone a particular time, it is later than that time; an informal use.
gone for a burton
• (slang) missing, broken; (british slang) shot down, dead
gone for now
• i am not here right now, gfn (internet chat slang)
gone forever
• went away never to return again
gone man
• goner, man as good as dead, insignificant person
gone through the roof
• skyrocketed, went up too high, increased at too fast a rate
gone wild
• gone insane; gone crazy
gone with the wind
• pulitzer prize winning novel about the civil war written by margaret mitchell in 1936; academy award winning movie which starred clark gable and vivien leigh (based on the novel by margaret mitchell)
dead and gone
• outdated, old, no longer widely used
far gone
• in bad condition, nearing the end, in an advanced stage

Gone را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Ros
گم‌شدن. ناپدید شده.
f.s.s.z
مفقود شده
علی قناد
از دست رفته
a.r
گذشته
سپری شده
adj. ended; past; no longer in existence; not part of the present
محمد علیزاده
To become disappear
Abolfal
شکل سوم Go
Go =� went =� Gone
kiana
خواستن، I'm gone say good bye من میخوام بگم خداحافظ
Gita
گذرانده
arya
ضعیف و مخروبه یا مرحوم
iman
بیهوشی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی gone
کلمه : gone
املای فارسی : گونه
اشتباه تایپی : لخدث
عکس gone : در گوگل

آیا معنی Gone مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )