برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1316 100 1

Gradually

/ˈɡrædʒuːəli/ /ˈɡrædʒʊəli/

معنی: بتدریج، رفته رفته، متدرجا، خرد خرد

بررسی کلمه Gradually

قید ( adverb )
• : تعریف: by small steps or degrees.
مشابه: incrementally

- The weather is gradually getting warmer.
[ترجمه ترگمان] هوا به تدریج گرم‌تر می‌شود
[ترجمه گوگل] آب و هوا به تدریج گرم تر می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Gradually در جمله های نمونه

1. gradually he became inured to that stifling environment
کم‌کم به آن محیط خفقان‌آور خو گرفت.

2. gradually he earned a good reputation
کم کم شهرت خوبی به دست آورد.

3. gradually he outgrew his bad habits
کم‌کم بر عادات بد خود چیره شد.

4. gradually he piled up a lot of information on rustam
کم کم اطلاعات زیادی درباره‌ی رستم گردآوری کرد.

5. gradually he sank in the mire of depravity and sin
به تدریج در منجلاب کژراهی و گناه غرق شد.

6. gradually her dislike of bathing turned into a phobia
کم کم عدم علاقه‌ی او به آبتنی تبدیل به ترس بیمار گونه شد.

7. gradually his energy was spent
کم کم رمق او تحلیل رفت.

8. gradually his love of cleanliness became a mania
عشق او نسبت به نظافت کم‌کم تبدیل به وسواس شد.

9. gradually new york became the literary and artistic hub of america
کم‌کم نیویورک کانون ادبی و هنری امریکا شد.

10. gradually she made her husband housebroken
کم‌کم شوهر خود را سربراه کرد.

11. gradually siamak became prosperous
کم کم کار سیامک گرفت.

...

مترادف Gradually

بتدریج (قید)
inchmeal , gently , gradually , piecemeal
رفته رفته (قید)
inchmeal , gradually
متدرجا (قید)
gradually
خرد خرد (قید)
inchmeal , gradually , piecemeal

معنی Gradually در دیکشنری تخصصی

gradually
[ریاضیات] رفته رفته، به تدریج
[آب و خاک] تدریجی
[عمران و معماری] تقارب تدریجی - همگرایی تدریجی
[آب و خاک] همگرائی تدریجی
[عمران و معماری] انحراف تدریجی
[آب و خاک] انحراف تدریجی
[عمران و معماری] جریان متغیر تدریجی
[آب و خاک] جریان متغیر تدریجی
[آب و خاک] جریان متغیر تدریجی غیر دائمی

معنی کلمه Gradually به انگلیسی

gradually
• progressively
gradually degenerating
• slowly become worse
decreased gradually
• diminished slowly, went down gradually, did not go down all at once

Gradually را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سعید محمدی نیا
به تدریج
کامبیز اخوان
کم کم
محدثه فرومدی
تدریجا، آرام آرام، یواش یواش، پله‌پله، نم‌نم، نرم‌نرمک، آهسته آهسته، قدم به قدم،
F Gh
مرحله به مرحله ،به طور تدریجی(به تدریج)
یوسف صابری
اندک اندک
امیم
کاماس گاماس
پوریا
به طور پیوسته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی gradually
کلمه : gradually
املای فارسی : گردواللی
اشتباه تایپی : لقشیعشممغ
عکس gradually : در گوگل

آیا معنی Gradually مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )