برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1330 100 1

Granny

/ˈɡræni/ /ˈɡræni/

معنی: مادر بزرگ، ننه جان، پیر زن یا پیر مرد
معانی دیگر: grannie مادر بزرگ

بررسی کلمه Granny

اسم ( noun )
حالات: grannies
(1) تعریف: (informal) the female parent of one's parent; grandmother.

(2) تعریف: any elderly woman.

(3) تعریف: any person who is excessively fussy.
صفت ( adjective )
(1) تعریف: of, concerning, or resembling a grandmother.

(2) تعریف: characteristic of or suited to a grandmother.

- a granny dress
[ترجمه ترگمان] یه لباس بزرگ …
[ترجمه گوگل] لباس مادربزرگ
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Granny در جمله های نمونه

1. granny glasses
عینک مدل قدیمی

2. granny nightgown
لباس خواب پیر زنانه

3. It's a present to us all from Granny.
[ترجمه ترگمان]این یک هدیه است که همه را از مادربزرگ گرفته
[ترجمه گوگل]این یک هدیه برای همه ما از مادربزرگ است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Granny was astounded and a little piqued, I think, because it had all been arranged without her knowledge.
[ترجمه ترگمان]مامان بزرگ مات و متحیر بود و کمی دلخور شده بود، چون همه چیز بدون اطلاع او مرتب شده بود
[ترجمه گوگل]من فکر می کنم مادربزرگ شگفت زده شده بود و کمی پراکنده بود، چون همه چیز بدون دانش او تنظیم شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Granny has clear impressions of her childhood.
[ترجمه ترگمان]مامان بزرگ خاطرات دوران کودکی او را روشن کرده‌است
[ترجمه گوگل]مادربزرگ دارای تصورات روشن از دوران کودکی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The children were all ears when Granny told them s ...

مترادف Granny

مادر بزرگ (اسم)
beldam , beldame , granny , grandmother , grandma , grandam , grannie
ننه جان (اسم)
granny , grannie
پیر زن یا پیر مرد (اسم)
granny , grannie

معنی عبارات مرتبط با Granny به فارسی

گره چهار گوشی که به طور معکوس زده شده و زود باز می شود
به سبک مادر بزرگان، (عامیانه)، مادر بزرگ، پیرزن، آدم بدقلق و ایرادگیر، (در جنوب ایالات متحده) ماما، قابله
سیب گرانی اسمیت (که سبز رنگ و کمی ترش مزه است)

معنی کلمه Granny به انگلیسی

granny
• grandmother (informal)
• your granny is your grandmother; an informal word.

Granny را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

FatiSh
پدربزرگ.مادربزرگ.پیرزن .پیرمرد
پوریا شهباززاده
مامانی-مامان بزرگ
پرنسا راد
مادر بزرگ
مادر پير
پدر بزرگ
نن جون
ماماني
پيرزن
پيرمرد
مهدی باقری
استایل و لباسای مربوط به خانمای ساخورده
Granny shoes

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی granny
کلمه : granny
املای فارسی : گرنی
اشتباه تایپی : لقشددغ
عکس granny : در گوگل

آیا معنی Granny مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )