انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1013 100 1

Guarantee

تلفظ guarantee
تلفظ guarantee به آمریکایی/ˌɡerənˈtiː/ تلفظ guarantee به انگلیسی/ˌɡærənˈtiː/

معنی: ضامن، تعهد، ضمانت، وثیقه، عهده، سپرده، عهد کردن، ضامن دادن، ضمانت کردن، تعهد کردن، عهده دار شدن
معانی دیگر: تضمین، گرو، نشان، متعهد شدن، تضمین کردن، تقبل رسمی، پابندان، متعهدله، تضمین گیر، ضمانت نامه، تعهدنامه، قول، قول و قرار

بررسی کلمه Guarantee

اسم ( noun )
(1) تعریف: an assurance, esp. in writing, that something is of salable quality and will perform satisfactorily or be repaired or exchanged at the seller's or manufacturer's expense.
مترادف: assurance, warrant, warranty
مشابه: insurance, pledge, promise, vow

- The microwave oven that I bought came with a one-year guarantee.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فر مایکروویو که من خریدم یک ضمانت یک ساله بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اجاق مایکروویو که من خریدم یک تضمین یک ساله بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: an assurance or pledge regarded as security that some obligation will be met.
مترادف: assurance, pledge, promise, warrant
مشابه: commitment, insurance, seal, vow, warranty

- The carpenter gave us his personal guarantee that the work would be done on time.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نجار ضمانت شخصی خود را به ما داد که کار به موقع انجام خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نجار تضمین شخصی خود را به ما داد تا این کار در زمان انجام شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: something pledged as security for an obligation; collateral.
مترادف: collateral, gage, pledge, surety
مشابه: assurance, deposit, insurance, pawn, promise, warrant

- The king's daughter, pledged in marriage, became the guarantee of his promise to end his army's attacks.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دختر پادشاه که در ازدواج قول داده بود، تعهد خود برای پایان دادن به حملات ارتش را تضمین کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دختر پادشاه، متعهد به ازدواج، تضمین وعده خود را برای پایان دادن به حملات ارتش خود را
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: something that has the effect of assuring or promising a given outcome.
مترادف: assurance, pledge, promise
مشابه: insurance, recommendation, testimonial, vow

- Her record of service to clients is a guarantee of her honesty and ability.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سابقه خدمت به مشتریان تضمینی از صداقت و توانایی او است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سابقه او از خدمات به مشتریان تضمین صداقت و توانایی او است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The company's name became a guarantee of excellent craftsmanship.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نام این شرکت به یک تضمین مهارت عالی تبدیل شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نام این شرکت تضمین کننده ی مهارت های عالی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Separation of powers was seen as the guarantee against autocracy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تفکیک قوا به عنوان ضمانت در برابر استبداد تلقی می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] جداسازی قدرت به عنوان ضمانت علیه استبداد دیده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: guarantees, guaranteeing, guaranteed
(1) تعریف: to assure the fulfillment of (an obligation, promise, or the like), or to serve as security for.
مترادف: pledge, warrant
مشابه: assure, ensure, obligate, secure, vouch

- The constitution guarantees freedom of speech.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قانون اساسی آزادی بیان را تضمین می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قانون اساسی آزادی بیان را تضمین می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The marriage alliance guaranteed peace between the warring regions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اتحاد ازدواج صلح بین مناطق درگیر را تضمین کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اتحاد ازدواج باعث تضمین صلح بین مناطق متخاصم شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to bear the responsibility for ensuring (the fulfillment of something desired or required by others).
مترادف: assure, ensure, pledge, promise
مشابه: covenant, sponsor, vouch, vow, warrant

- The plumbing company guarantees the work of its employees.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اداره لوله‌کشی، کار کارمندان خود را تضمین می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شرکت لوله کشی کار کارکنان خود را تضمین می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The government guaranteed the safety of the foreign diplomats.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دولت امنیت دیپلمات‌های خارجی را تضمین کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دولت امنیت ایمنی دیپلمات های خارجی را تضمین کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to make (something) a certainty; ensure.
مترادف: ensure

- Bringing an umbrella seems to guarantee that it won't rain!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گرفتن یک چتر به نظر می‌رسد که باران نخواهد بارید!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] به نظر می رسد آوردن یک چتر تضمین کند که باران نخواهد شد!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The mob used threats to guarantee the man's cooperation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مردم از تهدید برای تضمین هم‌کاری این مرد استفاده کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این گروه از تهدیدها برای تضمین همکاری مرد استفاده می کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Will paying the ransom money guarantee the boy's safe return?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون پول رو پرداخت می کنه و امنیت اون بچه رو تضمین می کنه؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا پرداخت جبران خسارت به بازپرداخت امن پسر اطمینان می دهد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Good grades alone do not guarantee acceptance into a top-rated college.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نمرات خوب به تنهایی پذیرش پذیرش در یک کالج درجه بالا را تضمین نمی‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نمرات خوب تنها تضمین پذیرش در یک کالج با امتیاز بالا را تضمین نمی کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to assure or promise (something).
مترادف: assure, pledge, promise
مشابه: certify, covenant, ensure, stipulate, vow, warrant

- I guarantee that you won't regret this decision.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من ضمانت می‌کنم که تو از این تصمیم پشیمان نخواهی شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من تضمین میکنم که این تصمیم را پشیمان نخواهید کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: to take responsibility for the quality or proper working of.

- The company guarantees all its products.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شرکت همه محصولات خود را تضمین می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این شرکت تمام محصولات خود را تضمین می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: to promise protection of (someone or something) against liability or loss; indemnify; insure.
مترادف: indemnify, insure, warrant
مشابه: assure, covenant, pledge, promise, underwrite

- He said that if I was willing to invest, he would guarantee me against loss.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او گفت که اگر من مایل به سرمایه‌گذاری بودم، او مرا در مقابل از دست دادن تضمین می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او گفت که اگر من مایل به سرمایه گذاری بودم، او را در برابر ضرر تضمین می کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(7) تعریف: (informal) to assure (someone) of something.

- I guarantee you that this roof will never leak again.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بهت اطمینان میدم که این سقف دیگه چکه نمیکنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من شما را تضمین می کنم که این سقف هرگز دوباره نشت نکنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Guarantee در جمله های نمونه

1. guarantee fund
ترجمه سپرده‌ی تضمینی

2. to guarantee a contract
ترجمه اجرای قراردادی را ضمانت کردن

3. to guarantee that a thing will be done
ترجمه انجام کاری را تضمین کردن

4. we guarantee our customers' satisfaction
ترجمه رضایت مشتریان را تضمین می‌کنیم.

5. no earthly ruler can guarantee salvation in the life to come
ترجمه هیچ فرمانروای دنیوی نمی‌تواند رستگاری آخرت را تضمین کند.

6. the clouds were a guarantee of rain
ترجمه ابرها نوید باران می‌داد.

7. the police does not guarantee the city's safety
ترجمه پلیس امنیت شهر را تضمین نمی‌کند.

8. we are unable to guarantee the timely payment of the installments
ترجمه ما نمی‌توانیم پرداخت بموقع اقساط را تضمین کنیم.

9. this radio has a two-year guarantee
ترجمه این رادیو تضمین دو ساله دارد.

10. bookish learning on business is no guarantee of success in the bazaar
ترجمه دانش کتابی درباره‌ی تجارت تضمین موفقیت دربازار نیست.

11. He will guarantee us possession of the house by May.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او ما را در ماه مه به ما تضمین خواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تا ماه مه می تواند مالکیت خانه را تضمین کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. We cannot guarantee adequate supplies of raw materials.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما نمی‌توانیم ذخایر کافی مواد خام را تضمین کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما نمی توانیم منابع کافی مواد اولیه را تضمین کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The vigorous pursuit of policies is no guarantee of success.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پی‌گیری شدید سیاست‌ها تضمینی برای موفقیت نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیگیری شدید سیاست ها تضمین موفقیت نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The guarantee could be worthless if the firm goes out of business.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر شرکت از کسب‌وکار خارج شود، تضمینی می‌تواند بی‌ارزش باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تضمین می تواند بی ارزش باشد، در صورتی که شرکت از کار خارج شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Living together before you marry is no guarantee of future happiness.
ترجمه کاربر [ترجمه رویا صالحی] قبل از ازدواج زندگی با هم نمی تواند شادی آینده را تضمین کند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زندگی با هم قبل از ازدواج تضمینی برای خوشبختی آینده نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زندگی با هم قبل از اینکه ازدواج کند تضمین شادی در آینده نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Neither country would guarantee the integrity of their common frontier.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هیچ کشوری یکپارچگی مرزه‌ای مشترک خود را تضمین نمی‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هیچ یک از این کشورها نمی توانند یکپارچگی مرز مشترک خود را تضمین کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Can you give me a cast-iron guarantee that the work will be completed on time?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیا می‌توانید تضمینی برای تضمین این که کار به موقع تکمیل خواهد شد به من بدهید؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا می توانید یک ضمانت چدن را به من بدهید که کار به اتمام برسد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. I guarantee you'll love this film.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من ضمانت می‌کنم که این فیلم رو دوست داشته باشی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من تضمین میکنم که شما این فیلم را دوست دارید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. Surplus resources alone do not guarantee growth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]منابع مازاد به تنهایی رشد را تضمین نمی‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]منابع اضافی به تنهایی رشد را تضمین نمی کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Guarantee

ضامن (اسم)
sponsor , guarantor , bondsman , surety , bailsman , security , guarantee , latch , depositary , voucher , warranter , warrantor
تعهد (اسم)
assumption , mandate , assurance , commitment , guarantee , obligation , warranty , onus , committal
ضمانت (اسم)
assurance , security , bond , guarantee , warranty , guaranty , bail , pledge , sponsorship
وثیقه (اسم)
surety , earnest , gage , gauge , assurance , security , guarantee , guaranty , pledge , caution , premium , pawn , hostage
عهده (اسم)
promise , responsibility , charge , engagement , duty , guarantee , obligation
سپرده (اسم)
deposit , guarantee , trust fund
عهد کردن (فعل)
swear , promise , oath , vow , engage , guarantee , pledge , give one's word
ضامن دادن (فعل)
guarantee
ضمانت کردن (فعل)
sponsor , guarantee , warrant , vouch , insure
تعهد کردن (فعل)
undertake , guarantee , underwrite
عهده دار شدن (فعل)
answer , respond , undertake , guarantee , be responsible

معنی Guarantee در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] ضمانت ؛ تضمین
[حقوق] تضمین کردن، ضمانت کردن، ضمان، وثیقه، وجه الضمان
[ریاضیات] تضمین کردن، درست است، تأمین، گارانتی، ضمانت، ضمانت کردن، ضمانت نامه، سپرده، تضمین، وثیقه
[حقوق] ضمانت حسن انجام کار
[زمین شناسی] دوران تضمین مدت زمان یا امتداد (بخش) زمانی توافق شده ای از دوره بهره برداری تجارتی، که در طی آن سازنده دارای تعهدات تجارتی بمنظور رفع و اصلاح نواقص در تجهیزات خود در راستای تطابق سازی آنها با مفاد قرارداد، می باشد.
[حقوق] ضمانت نامه بانکی
[عمران و معماری] ضمانتنامه شرکت در مناقصه
[حقوق] ضمانت نامه
[حسابداری] دوره تضمین

معنی کلمه Guarantee به انگلیسی

guarantee
• security; warranty; pledge; assurance
• vouch for; give a guarantee; give a warranty; promise, assure
• if one thing guarantees another, the first is certain to cause the second thing to happen.
• if you guarantee something, you promise that it will definitely happen, or that you will do it or provide it.
• if you say that something is guaranteed to happen, you mean that you are certain that it will happen.
• something that is a guarantee of a particular thing makes it certain that it will happen or that it is true.
• a guarantee is also a promise that something will happen.
• if a company guarantees a product or work that they do, they give a written promise that if it has any faults within a particular time it will be repaired, replaced, or redone free of charge.
• a guarantee is also a written promise by a company that if a product or work that they do has any faults within a particular time, it will be repaired, replaced, or redone free of charge.
guarantee letter
• letter of collateral, document pledging to pay a debt or perform a duty in case of another's default
accept guarantee
• take as security (i.e. in reservations); accept as pledge (in a business deal)
bank guarantee
• collateral provided by a bank
company limited by guarantee
• company that in the event of its breakup its owners will be responsible for its debts in an amount that was determined in advance
counter guarantee
• guarantee which a receiver gives to one who gives him a guarantee, reciprocal guarantee
financial guarantee
• monetary security, monetary pledge
it is no guarantee
• it is no assurance, it is no promise, it is no warranty
limited guarantee
• guarantee of a pre-determined amount
state guarantee
• obligation of the government to deal with a debt if its owner refuses to, promissory note of the state
unlimited guarantee
• guarantee that does not have predetermined limits
with full guarantee
• with complete responsibility accepted, through genuine intentions to be responsible concerning an issue

Guarantee را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Guarantee

مقداد سلمانپور ١٤:٥٤ - ١٣٩٧/١٢/٠٥
معین
مشخص
|

mfarah ٢٢:٠٨ - ١٣٩٧/١٢/١١
براورده کردن
|

یزدان ٢٢:٤١ - ١٣٩٧/١٢/١١
ضمانت = تضمین، ضمانت کردن = تضمین کردن
|

آمل ب.خ ٠٣:١٤ - ١٣٩٨/٠١/١٧
متعهد شدن
|

sama ٠٩:٢٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
تضمین کردن
|

پیشنهاد شما درباره معنی Guarantee



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی guarantee
کلمه : guarantee
املای فارسی : گارانتی
اشتباه تایپی : لعشقشدفثث
عکس guarantee : در گوگل


آیا معنی Guarantee مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )