برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1288 100 1

Gumption

/ˈɡəmpʃn̩/ /ˈɡʌmpʃn̩/

معنی: ظرفیت، ظرافت، ابتکار، عقل سلیم
معانی دیگر: (در اصل) شعور، درایت، فراست، زرنگی

بررسی کلمه Gumption

اسم ( noun )
(1) تعریف: (informal) bold initiative; resourcefulness.

- Her plan showed gumption and her boss was impressed.
[ترجمه ترگمان] نقشه‌اش به خودی نشان می‌داد و رئیسش تحت‌تاثیر قرار گرفته بود
[ترجمه گوگل] طرح او نشان داد که گومز و رئیس او تحت تاثیر قرار گرفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (informal) courage; guts.

- It took gumption to stand up to this bully.
[ترجمه ترگمان] برای تحمل این قلدر، به خودش زحمت داده بود
[ترجمه گوگل] برای این که به این قاتل بپیوندد، قوت گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Gumption در جمله های نمونه

1. With his gumption he will make a success of himself.
[ترجمه ترگمان]با gumption خودش موفق خواهد شد
[ترجمه گوگل]او با موفقیت خود را به موفقیت خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Surely anyone with marketing gumption should be able to sell good books at any time of year.
[ترجمه ترگمان]مطمئنا هر کسی با زیرکی بازاریابی قادر به فروش کتاب‌های خوب در هر زمان از سال خواهد بود
[ترجمه گوگل]مطمئنا هر کسی که با کسب و کار بازاریابی باید قادر به فروش کتاب های خوب در هر زمان سال است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He didn't have the gumption to keep his mouth shut.
[ترجمه ترگمان]او برای این که دهانش را بسته نگه دارد، خودش را جمع و جور نکرده بود
[ترجمه گوگل]او ضمانت نداشت تا دهانش را ببندد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She had the gumption to write directly to the company manager and persuade him to give her a job.
[ترجمه ترگمان]برای این که خودش را مجبور کند که مستقیما به مدیر شرکت نامه بنویسد و او را قانع کند که کارش را به او بدهد
[تر ...

مترادف Gumption

ظرفیت (اسم)
capacity , acumen , valence , valency , volume , span , gumption
ظرافت (اسم)
agility , adroitness , delicacy , elegance , grace , airiness , daintiness , concinnity , jocularity , gumption , jocosity , quick-wittedness , wittiness
ابتکار (اسم)
shift , imagination , invention , contraption , improvisation , shebang , lash-up , industry , authorship , novation , initiative , originality , knack , gumption , resource
عقل سلیم (اسم)
common sense , gumption

معنی کلمه Gumption به انگلیسی

gumption
• (slang) resourcefulness, initiative; common sense; courage, pluck
• gumption is the quality of being able to think what it would be sensible to do in a particular situation, and to do it; an informal word.

Gumption را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Shirinbahari
توانایی یا مصمم برای تصمیم گیری در کار مورد نیاز. عقل سلیم

At least she had the gumption to phone me

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی gumption
کلمه : Gumption
املای فارسی : گومپتین
اشتباه تایپی : لعئحفهخد
عکس Gumption : در گوگل

آیا معنی Gumption مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )