برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1227 100 1

gag

/ˈɡæɡ/ /ɡæɡ/

معنی: دهان باز کن، شیرین کاری، قصه یا عمل خندهاور، محدود کردن، دهان بند بستن، پوزهبند بستن، مانع فراهم کردن برای
معانی دیگر: دهان بند زدن به، (برای جلوگیری از داد زدن و غیره) دهان کسی را بستن، (با تهدید و غیره) جلو زبان کسی را گرفتن، آزادی بیان را گرفتن، خاموش کردن، بذله، شوخی، جوک، عق زدن، حالت تهوع پیدا کردن، رای کفایت مذاکرات دادن، (پارلمان) مذاکرات را محدود یا منع کردن، (مکانیک) مسدود کردن (دریچه یا سیلندر)، محدودیت (در آزادی بیان)، اختناق، (دندانسازی) آرواره گیر، شوخی کردن، جوک گفتن، خوشمزگی کردن، طب دهان باز کن

بررسی کلمه gag

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: gags, gagging, gagged
(1) تعریف: to prevent (someone) from speaking or crying out by securing something across or inside the mouth.
مشابه: hush, muffle, silence

- They gagged the prisoners.
[ترجمه ترگمان] اونا زندانی‌ها رو جابجا کردن
[ترجمه گوگل] آنها زندانیان را گرفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to prevent from exercising free expression by using force or authority.
مترادف: censor, muzzle, suppress, throttle
مشابه: burke, silence, stifle

- The rebels came to power and immediately gagged the press.
[ترجمه ترگمان] شورشیان به قدرت رسیدند و فورا دست مطبوعات را بستند
[ترجمه گوگل] شورشیان به قدرت رسیدند و بلافاصله مطبوعات را خفه کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to cause to choke or retch.
مشابه: choke, strangle, throttle

- The bitter taste nearly gagged me.
[ترجمه ترگمان] مزه تلخ تقریبا مرا خفه کرده بود
...

واژه gag در جمله های نمونه

1. the government was trying to gag the press
دولت سعی می‌کرد رسانه‌ها را زیر مهار خود بیاورد.

2. His captors had put a gag of thick leather in his mouth.
[ترجمه ترگمان]captors یک مشت چرم ضخیم در دهانش گذاشته بودند
[ترجمه گوگل]اسیران او یک چنگال ضخیم در دهان خود گذاشته بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The foul smell made her gag.
[ترجمه ترگمان]بوی متعفن دهانش را به هم فشرد
[ترجمه گوگل]بوی ناخوشایند او را تکان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They tied him up and put a gag on him.
[ترجمه ترگمان]او را بستند و به او کلک زدند
[ترجمه گوگل]آنها او را گره زده و به او زدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Her hands and feet were tied and a gag placed over her mouth.
[ترجمه ترگمان]دست‌ها و پاهایش بسته بود و یک گوشه دهانش را روی دهانش گذاشته بود
[ترجمه گوگل]دستان و پاهای او گره خورده بود و دهانش را روی زمین گذاشت
[ترجمه شما] ...

مترادف gag

دهان باز کن (اسم)
gag
شیرین کاری (اسم)
jig , gag , stunt
قصه یا عمل خندهاور (اسم)
gag
محدود کردن (فعل)
curb , demarcate , border , bound , limit , fix , narrow , terminate , determine , define , dam , stint , restrict , confine , delimit , circumscribe , compass , gag , straiten , cramp , delimitate , impale
دهان بند بستن (فعل)
gag
پوزهبند بستن (فعل)
gag
مانع فراهم کردن برای (فعل)
gag

معنی عبارات مرتبط با gag به فارسی

(قانون یا مقررات برای محدود کردن یا منع بحث و مذاکره در پارلمان یا گردهمایی مردم)، قانون تحدید مذاکرات، قانون محدود کننده ی آزادی، قانون منع مباحثه و مناظره
(در نمایش های کمدی و روحوضی) نره خر بازی، شوخی های بدنی

معنی gag در دیکشنری تخصصی

[سینما] شوخی - لطیفه - تکه های مستقل - مضمون کمیک
[سینما] لطیفه نویس
[سینما] تکه های مداوم - لطیفه تکرار شونده

معنی کلمه gag به انگلیسی

gag
• something which is placed in or over the mouth in order to prevent speech or other noise; joke
• place something in or over the mouth in order to prevent speech or other sounds; begin to vomit; choke; cause to vomit; cause choking; make jokes
• a gag is a piece of cloth that is tied round or put inside someone's mouth to stop them from speaking.
• if someone gags you, they tie a piece of cloth round your mouth to stop you from speaking.
• if a person in authority or the government gags someone, they prevent them from expressing their opinion or from publishing certain information.
• a gag is also a joke told by a comedian; an informal use.
gag a person
• place something in or over the mouth of a person in order to prevent speech or other sounds
gag law
• official restraint on free speech (in parliament, in media, etc.)
gag order
• prohibition of publication, court order forbidding publication of details concerning a legal hearing
gag rule
• official restraint on free speech (in parliament, in media, etc.)

gag را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mohamad daichi
دهان کسی رایگان
the theives gagged the owner

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی gag
کلمه : gag
املای فارسی : گاگ
اشتباه تایپی : لشل
عکس gag : در گوگل

آیا معنی gag مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )