برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1294 100 1

gain

/ˈɡeɪn/ /ɡeɪn/

معنی: افزایش، حصول، استفاده، سود، منفعت، فایده، صرفه، نفع، بهره تقویت، غرض، فایده دیدن، بهبودی یافتن، زیاد شدن، فایده بردن، تسخیر کردن، سود بردن، کسب کردن، پیش رفتن، رسیدن، نائل شدن، نائل شدن به، بدست اوردن، پیدا کردن
معانی دیگر: به دست آوردن، نایل شدن، جلب کردن، حاصل دادن، وارد شدن، وزن زیاد کردن، سنگین شدن، افزایش (ثروت یا درآمد و غیره)، مبلغ برده شده در بازی، بهبود، مزیت، دستاورد، به دست آوری، دستیابی، گردآوری، (الکترونیک) افزایش نیروی پیام ارسال شده هنگام انتقال از یک مرکز به مرکزی دیگر، (برق) بهره، یابش، تنظیم کننده ی بازده تقویت، بهبود یافتن، پیشرفت کردن، رونق یافتن، (در مورد ساعت) تند کار کردن، جلو رفتن، (نجاری) کام (که زبانه در آن قرار می گیرد)، تو رفتگی، فاق، باز یافتن

بررسی کلمه gain

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: gains, gaining, gained
(1) تعریف: to acquire.
مترادف: acquire, obtain
متضاد: lose
مشابه: achieve, attain, clear, earn, gather, get, procure, reap, secure, win

- He eventually gained great wealth from his invention.
[ترجمه ترگمان] سرانجام ثروت هنگفتی از اختراع خود بدست آورد
[ترجمه گوگل] او در نهایت از اختراعش ثروت زیادی دریافت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to win, as in a competition.
مترادف: win
متضاد: lose
مشابه: achieve, attain, score, take

- He gained the title of grand master in last year's competition.
[ترجمه ترگمان] او عنوان استاد بزرگ سال پیش را به دست اورده بود
[ترجمه گوگل] او در سال گذشته مسابقات قهرمانی را به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to arrive at or reach.
مترادف: arrive at, attain, reach
مشابه: achieve

- The sea explorers gained the ocean floor.
...

واژه gain در جمله های نمونه

1. gain (or put on) weight
وزن زیاد کردن،چاق شدن

2. gain a leg (on)
یک مرحله جلو زدن (از)

3. gain a point
نکته‌ای را اثبات کردن،حرف خود را به کرسی نشاندن

4. gain access (to)
دسترسی پیدا کردن

5. gain control
سلطه یا اختیار کسب کردن،مهار کردن،تحت فرمان گرفتن

6. gain face
آبرو و حیثیت کسب کردن

7. gain ground
ترقی کردن،پیشرفت کردن،بهتر شدن

8. gain ground
پیشرفت کردن،موفق شدن،قوی شدن

9. gain height
بالا رفتن،اوج گرفتن،ارتفاع به دست آوردن،فرازیدن

10. gain on
(در مسابقه یا کشمکش و غیره) به حریف نزدیک شدن (از نظر امتیاز)

11. gain over
به عضویت دسته یا حزب خود در آوردن،هم مرام کردن،در سلک خود وارد کردن

12. gain time
1- (ساعت و غیره) تند کار کردن،جلو رفتن 2- (در جستجوی فرصت و غیره) وقت تلف

13. to gain admittance to . . .
راه یافتن به . . .

14. to gain altitude
فراز ...

مترادف gain

افزایش (اسم)
amplification , augmentation , increase , addition , gain , intensification , accession , increment , growth , addendum , accretion , summation , enhancement , adjunction , auxesis , multiplication , scale-up
حصول (اسم)
reach , gain , attainment , acquisition , recovery , procuration
استفاده (اسم)
gain , acquisition , use , usage , utilization , application , benefit , avail , beneficiary
سود (اسم)
gain , increment , use , benefit , advantage , profit , interest , dividend , avail , utility , behoof , fruit , lucre
منفعت (اسم)
gain , use , benefit , advantage , profit
فایده (اسم)
gain , use , advantage , profit , avail , usefulness , utility , fruit
صرفه (اسم)
gain , advantage , behoof
نفع (اسم)
gain , profit
بهره تقویت (اسم)
gain
غرض (اسم)
gain , motive , partiality , purpose , intention , grudge , spite , prejudice , lucre , peeve , private interest
فایده دیدن (فعل)
gain
بهبودی یافتن (فعل)
gain , improve , ameliorate , better , amend , recover , recuperate , pick up , convalesce , mend , pull round
زیاد شدن (فعل)
increase , gain , augment , grow , mount , proliferate , wax
فایده بردن (فعل)
gain , benefit , profit , make a profit
تسخیر کردن (فعل)
win , gain , import , conquer
سود بردن (فعل)
gain , profit , derive a benefit
کسب کردن (فعل)
get , gain , earn
پیش رفتن (فعل)
gain , advance , progress , get on , go forward , jut , proceed , precess , antecede , set on , butt , forego , get by , make way
رسیدن (فعل)
accede , achieve , attain , get , arrive , come , gain , receive , land , aim , amount , maturate , pull up , strand , run up , ripen
نائل شدن (فعل)
accede , attain , reach , gain , fetch up
نائل شدن به (فعل)
achieve , reach , gain
بدست اوردن (فعل)
win , attain , get , gain , receive , have , acquire , earn , procure , obtain , reap , enter , catch
پیدا کردن (فعل)
gain , acquire , earn , find , detect , discover

معنی عبارات مرتبط با gain به فارسی

یک مرحله جلو زدن (از)
نکته ای را اثبات کردن، حرف خود را به کرسی نشاندن
دسترسی پیدا کردن
سلطه یا اختیار کسب کردن، مهار کردن، تحت فرمان گرفتن
آبرو و حیثیت کسب کردن
ترقی کردن، پیشرفت کردن، بهتر شدن، موفق شدن، قوی شدن
بالا رفتن، اوج گرفتن، ارتفاع به دست آوردن، فرازیدن
(در مسابقه یا کشمکش و غیره) به حریف نزدیک شدن (از نظر امتیاز)
به عضویت دسته یا حزب خود در آوردن، هم مرام کردن، در سلک خود وارد کردن
1- (ساعت و غیره) تند کار کردن، جلو رفتن 2- (در جستجوی فرصت و غیره) وقت تلف
وزن زیاد کردن، چاق شدن
(اقتصاد) هزینه ی سرمایه ای، سرمایه ای که صرف بهترسازی ابزار و تجهیزات شود (نه صرف هزینه های روزمره)، (اقتصاد) سود حاصل از فروش سهام و املاک و سایر سرمایه گذاری ها، سود سرمایه گذاری
بهره تقویت درطبقه بسته
...

معنی gain در دیکشنری تخصصی

gain
[حسابداری] سود غیر عملیاتی، سود غیر عملیاتی ناشی از فروش دارائیهای بلند مدت
[سینما] بهره
[کامپیوتر] بهره ، تقویت - مقدار تقویت در تقویت کننده ای یا مواردی مانند آن . تنظیم میزان تقویت ، یکی از روشهای کنرل اندازه ی صدا از کارت صوتی است . - تقویت
[برق و الکترونیک] بهره 1. میزان افزایش یا کاهش دامنه ی سیگنال بعد از تقویت . 2. افزایش یا کاهش توان مؤثر تابیده شده از آنتن در جهت مشخص . به افزایش یا کاهش قدر سیگنال دریافتی در جهت معین نیز اطلاق می شود. نوعاً بر حسب دسی بل بیان می شود . عدد مثبت نشانه ی افزایش و عدد منفی نشانه ی کاهش است . - بهره
[مهندسی گاز] بدست آوردن ، بهره بردن
[ریاضیات] سود
[برق و الکترونیک] حاصلضرب بهره در پهنای باند معیار کیفیت برای تقویت کننده ها که بر اساس بهره پهنای باند آنها در شرایط مشخص سنجیده می شود .
[برق و الکترونیک] منحنی مشخصه بهره
[برق و الکترونیک] ثابت بهره
[برق و الکترونیک] کنترل بهره - کنترل بهره ی وسیله ای برای تنظیم بهره ی مدار ،سیستم، یا قطعه .
[برق و الکترونیک] معادله بهره
[برق و الکترونیک] فاکتور بهره
[برق و الکترونیک] حاشیه بهره - حاشیه ی بهره میزان افزایش بهره که در سیستم کنترل پسخوردی منجر به نوسان شود .
[نساجی ...

معنی کلمه gain به انگلیسی

gain
• profit; asset; achievement; addition, increase
• acquire; earn; add; purchase
• if you gain a quality, you get it gradually.
• if you gain from something, you get some advantage from it.
• a gain is an improvement or increase.
• if you do something for gain, you do it in order to get some profit for yourself; a formal use.
• if a clock or watch gains, the hands move round slightly faster than they should.
• if you gain on someone or something, you gradually catch them up.
gain a majority
• obtain support from more than half of a group
gain a victory
• win, succeed
gain access
• obtain entrance, gain admission, procure passage
gain an advantage
• gain ground on the competition, distance oneself from (as in a race); get a leg up, have the upper hand
gain and loss exhibit
• report on income and profits or losses sustained by a business during an accounting period (accounting)
gain control of the fire
• manage to bring a fire under control
gain experience
• acquire knowledge through repeated involvement, gain familiarity
gain ground
• progress, advance
gain independence
• obtain autonomy
gain insight
• acquire understanding, acquire wisdom
gain insight into
• acquire the ability to understand (a situation, person, machine, etc.)
gain momentum
• increase in impetus, increase in force
gain on
...

gain را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاطمه رستگاری نیا
اضافه کردن.به دست اوردن
Setayesh-Arya
1)کسب کردن 2)سود
Vafa
جذب کردن نیروی کار. استخدام کردن
محمدفاضل
سود
آقای بارانی
The only way to gain
تنها راه به دست آوردن
فاطمه
No pain no gain
نابرده رنج گنج میسر نمیشود
Maha
Increase in something
آمل ب.خ
امروزه هر کس هر جور دلش خواست لغات را معنی وترجمه می کند حتی طراحان سوال کنکور یک لغات که معنی اصلی دارد. با لغتی که کمتر کاربرد بکار می بردنند مانند ومثال بدست آوردن یکی win ینعنی بردن پیروز شدن.. را بدست آوردن می نویسند get گرفتن . را معنی بدست آوردن receive دریافت کردن...بدست آوردن ..reapدروکردن .....رابدست آوردن وearn کسب کردن مال وپول را بدست آوردن ...acquire اندوختن .. بدست آوردن.catch دستگیر کردن قاپیدن چنگ زدن را بدست آوردن...وآخرین کهobtain بدست آوردن .این کلمه درحقیقت معنی بدست آوردن می دهد دیگر ا
آمل ب.خ
ضمیمه و دنباله موضوع بالا است gain تقریبا نزدیک به کلمه profit. می با شد... فرق ان دو2این است که gainسود بدست آوردن profit سود .اسم ..سودبردن فعل ...... benefit منفعت .اسم ..منفعت کردن فعل عامیانه منفعت بردن یامنعفت بدست آوردن فعل .منفعت .اسم ......... gain لازم به ذکراست هبچ وقت از کلمه بدست آوردن یا فراهم کردن استفاده نشود جمله غلط است $
tinabailari
get more of sth


I've gained a lot of weight this winter
من در این زمستان وزن زیادی بدست آوردم
Matin
به دست آوردن، کسب کردن
محدثه فرومدی
بهره‌مند شدن
التن قاسمپور
کسب کردن
Mahdi Rezaei
سود و بهره

No pine, no gine
نابرد رنج گنج میسر نمی شود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی gain
کلمه : gain
املای فارسی : غین
اشتباه تایپی : لشهد
عکس gain : در گوگل

آیا معنی gain مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )