انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 897 100 1

بررسی کلمه gala

صفت ( adjective )
• : تعریف: suited to a festive celebration.
مترادف: ceremonial, festal, festive, holiday
مشابه: festival, majestic, merry, splendid, sumptuous

- a gala reception
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یه پذیرایی رسمی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پذیرش پذیرایی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
• : تعریف: a festive celebration, esp. a large, elaborate one.
مترادف: celebration, festival, fete
مشابه: ball, bash, extravaganza, festivity, pageant, shindig

واژه gala در جمله های نمونه

1. a gala party
ترجمه مهمانی مجلل

2. in gala
ترجمه در لباس مهمانی رسمی

3. The gala evening was attended by royalty and politicians.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مراسم جشن با حضور سیاستمداران و سیاستمداران برگزار شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شب عید با سلطنت و سیاستمداران حضور داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The gala culminated in a firework display.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این جشن در یک نمایش آتش‌بازی به اوج خود رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جشنواره به نمایش گذاشته شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The festival will climax on Sunday with a gala concert.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این جشنواره در روز یکشنبه با یک کنسرت جشن به اوج خواهد رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این جشنواره یکشنبه با یک کنسرت بزرگ برگزار می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The Queen attended a gala concert at the Royal Festival Hall.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ملکه در یک کنسرت باشکوه در جشنواره رویال فستیوال شرکت کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ملکه در یک جشنواره سلطنتی روی صحنه حضور داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. He is the special guest on a gala occasion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او مهمان ویژه در یک مورد رسمی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او مهمان ویژه در یک مناسبت بزرگ است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Gala: Yellow skin with bright red stripes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گالا پلاسید یا پوست زرد با خط‌های راه‌راه قرمز
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Gala: پوست زرد با راه راه های قرمز روشن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The festive gala features a slew of activities for all ages.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این جشنواره جشن یک سری فعالیت‌ها را برای همه سنین به نمایش گذاشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جشن جشن شامل بسیاری از فعالیت ها برای تمام سنین است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Christmas is a gala day.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کریسمس یه روز رسمیه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کریسمس یک روز عید است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. It was a gala performance of Le Bourgeois Gentilhomme in the presence of the king.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حضور پادشاه در حضور شاه یک نمایش رسمی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این نمایش جالبی از Le Bourgeois Gentilhomme در حضور پادشاه بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. A gala dinner is held fortnightly and lunch is alfresco.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک شام رسمی هر هفته یک‌بار برگزار می‌شود و ناهار alfresco است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک شام غواصی هر دو هفته برگزار می شود و ناهار در فضای باز برگزار می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The Gala youngster acknowledges how fortunate he has been in the folk who have advised him along the way.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]The را تصدیق می‌کند که در طول راه چه قدر خوش‌شانس بوده‌است که در طول راه به او توصیه کرده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پسر جوان Gala به رسمیت شناخته شده است که چقدر خوش شانس او ​​در قوم است که به او در طول راه به او توصیه کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Once a week there is a Tyrolean gala dinner. 50 bedrooms: no singles available.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هفته‌ای یک‌بار یک جشن عروسی برگزار می‌شود ۵۰ اتاق‌خواب: هیچ تک آهنگ در دسترس نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک بار در هفته یک شام جشن تایلند وجود دارد 50 اتاق خواب: تنها در دسترس نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف gala

شادی (اسم)
airiness , happiness , rejoicing , jubilation , gaiety , glee , mirth , caper , curvet , exultation , gala , pleasance , joyance
جشن و سرور (اسم)
festivity , gala
مجلل (صفت)
luxuriant , stately , grand , imperial , magnificent , illustrious , sumptuous , deluxe , luxurious , plush , palatial , gorgeous , glorious , gala , plushy , royal , splendorous
با شکوه (صفت)
stately , rich , splendid , lush , superb , noble , imperial , majestic , deluxe , plush , glorious , topping , gala , splendorous

معنی عبارات مرتبط با gala به فارسی

معنی کلمه gala به انگلیسی

gala
• festivity, rejoicing; festive celebration
• festive, showy
• a gala is a special public celebration, entertainment, or performance.
gala dress
• festive clothes, clothes worn on festive occasions
gala performance
• festive performance

gala را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی gala

عليرضا كريمي وند ١٦:٠٠ - ١٣٩٧/٠٦/٠٧
خوشي، شادى، جشن و سرور، مجلل، با شکوه ،جشن،ضیافت،جشنواره،بزرگداشت
● مجلل و پرسرور
|

ebitaheri@gmail.com ٠٨:٣٠ - ١٣٩٧/٠٦/٠٩
شادمانی ، سرخوشی ، پایکوبی ، دست‌افشانی
|

پیشنهاد شما درباره معنی gala



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی gala
کلمه : gala
املای فارسی : گالا
اشتباه تایپی : لشمش
عکس gala : در گوگل


آیا معنی gala مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )