برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1286 100 1

gap

/ˈɡæp/ /ɡæp/

معنی: وقفه، شق، دهنه، رخنه، شکاف، درز، جای باز، اختلاف زیاد، شکافدار کردن
معانی دیگر: (از نظر زمان یا بعد) وقفه، انقطاع، جای خالی، از قلم افتادگی، فاصله، فرق فاحش، تفاوت، کمیابی، (در نرده یا دیوار) شکاف، بریدگی، سوراخ عبور، دهانه، رجوع شود به: spark gap، (در دیوار یا نرده) سوراخ ایجاد کردن، راه عبور باز کردن، (دیوار را) شکافتن، (از وسط دیوار) نقب زدن، از هم باز شدن، وا رفتن، گشوده شدن، (مکانیک) فاصله ی پلاتین اتومبیل

بررسی کلمه gap

اسم ( noun )
(1) تعریف: a space or opening made by or as if by breaking or separating.
مترادف: aperture, breach, chasm, crack, opening, space, void
مشابه: blank, fissure, gape, interval, notch, rent, rift, separation

- We watched the game through a gap in the fence.
[ترجمه ترگمان] بازی را از شکاف پرچین تماشا کردیم
[ترجمه گوگل] ما بازی را از طریق یک شکاف در حصار تماشا کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The settlers passed through the mountain gap.
[ترجمه ترگمان] مهاجران از شکاف کوهستان گذشتند
[ترجمه گوگل] مهاجران از میان شکاف کوه عبور کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a space in something that is otherwise continuous or homogeneous.
مترادف: lacuna, void
مشابه: blank, hiatus, hole, interval, lack, lactation, opening

- The police spotted a gap in her alibi.
[ترجمه ترگمان] پلیس یه شکاف تو عذرش پیدا کرده
[ترجمه گوگل] پلیس یک شکاف در آلبیع خود را مشاهده کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحی ...

واژه gap در جمله های نمونه

1. a gap appeared in the ranks of the enemy's army
در صفوف قشون دشمن شکاف پیدا شد.

2. the gap between exports and imports
تفاوت (یا عدم توازن) بین صادرات و واردات

3. the gap between his two front teeth
فاصله‌ی میان دو دندان جلو او

4. a yawning gap
شکاف پهناور

5. the generation gap
شکاف بین نسل‌ها

6. the wide gap between intrinsic feelings and the way they are expressed
شکاف عمیق میان احساسات درونی و چگونگی بیان آنها

7. bridge a gap
فاصله‌ای را پر کردن،نیازی را برآوردن

8. there is a gap between the two words
بین دو لغت جای خالی وجود دارد.

9. to lessen the gap between the poor and the rich
کم کردن فاصله‌ی بین فقرا و ثروتمندان

10. The children squeezed through a gap in the wall.
[ترجمه ترگمان]بچه‌ها از شکاف دیوار فشرده شدند
[ترجمه گوگل]بچه ها از طریق یک شکاف در دیوار فشرده بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. I went around the world in my gap year.
...

مترادف gap

وقفه (اسم)
suspension , abeyance , break , pause , interval , hiatus , standstill , cease , paralysis , stick , gap , station , timeout , caesura , chasm , jib , deadlock , desuetude
شق (اسم)
alternative , possibility , gap , prick
دهنه (اسم)
bit , gap , line , muzzle , harness , jet
رخنه (اسم)
crack , breach , gap , hole , split , flaw , chink
شکاف (اسم)
crack , fracture , break , hiatus , breach , cut , incision , gap , craze , chap , split , flaw , chink , slot , notch , fraction , nick , breakthrough , seam , slit , slash , chasm , chine , suture , crevice , rip , cleft , rake , hair crack , interstice , scar , stoma
درز (اسم)
gap , peephole , flaw , seam , slit , chine , suture , fissure , crevice , commissure , interstice
جای باز (اسم)
gap
اختلاف زیاد (اسم)
gap
شکافدار کردن (فعل)
gap , gash

معنی عبارات مرتبط با gap به فارسی

دخشه شکاف پر کن
رقم شکاف پر کن
شکاف دردیوار
شکاف هوایی
شکاف بین کنده ای
فرصت سر خاراندن
فاصله ای را پر کردن، نیازی را برآوردن
دوباوری (تضاد بین ادعا و واقعیت و یا بین باور مردم و باور دولت - اشکال در متقاعد کردن دیگران)
گدار کامبرلند (گردنه ای در فلات کامبرلند که بین ایالت های ویرجینیا و کنتاکی و تنسی قرار دارد)
شکاف پرونده
شکاف بین مدارک
(فاصله ی میان دو الکترود که ممکن است مسیر جرقه بشود) اخگر شکاف
وسیله یا چاره موقتی
رخنه ای راگرفتن، درست کردن، نقیصه ای رارفع کردن
(شکاف کوه که در اثر جریان آب ایجاد شده) آب شکاف، آبکند
...

معنی gap در دیکشنری تخصصی

gap
[عمران و معماری] شکاف - فاصله - درز - شکست - رخنه - بادخور
[کامپیوتر] شکاف - فاصله - فضای حافظه ی مغناطیسی میان دو رکورد ( فاصله ی میان دو رکورد ) ، یا دو بلوک از اطلاعات ( فاصله ی میان بلوک ) .
[برق و الکترونیک] gallium phosphide-فسفید گالیم ماده مرکب دوتایی نیمه رسانا که برای ساخت دیودهای نور افشان با نور سبز یا قرمز در محدوده ی طول موج 690 تا 790 نانومتر استفاده می شود . - شکاف ، فاصله ( هوایی )
[نساجی] فضای باز - فاصله دهانه شیطانک رینگ - دهانه
[ریاضیات] فضای خالی، شکاف، فاصله ی بین دو لبه ی خالی، فاصله، درز، رخنه، شکست، درز
[کوه نوردی] آبکند ، گدوک ، گردنة باریک
[آب و خاک] فضای خالی، شکاف، سطحی بین محدوده دو حوزه آبخیز مج
[عمران و معماری] فاصله پذیری
[زمین شناسی] فاصله پذیری
[صنعت] تجزیه و تحلیل فاصله - به منظور بررسی و تحلیل فاصله بین پیش بینی و واقعیت
[برق و الکترونیک] عمق شکاف
[نفت] گسل باز
[برق و الکترونیک] میدان شکاف
[برق و الکترونیک] شار شکاف
[ریاضیات] شبلون دهان اژدری
[عمران و معماری] دانه بندی ناقص - دانه بندی خلاء دار
[زمین شناسی] دانه بندی گسسته
Gap graded aggregate ...

معنی کلمه gap به انگلیسی

gap
• american corporation headquartered in california, operator of three major chains of retail clothing stores (gap, banana republic, and old navy)
• opening, breach; hiatus; space; great difference, disparity
• a gap is a space between two things or a hole in something solid.
• a gap is also a period of time when you are not involved in a particular activity.
• if there is something missing from a situation which prevents it from being satisfactory or complete, you can also say that there is a gap.
• a gap is also a great difference between two things, people, or ideas.
gap bridging
• overcoming differences, reaching compromises
gap in one's education
• blank space in one's education, disparity in one's education
gap toothed
• a gap-toothed person has wide spaces between their teeth.
age gap
• difference in age
air gap
• type of network security where a network is kept physically separate from other local networks and the internet (computers); the distance between the contact armature and the iron core which is magnetized (mechanics); clearance
close the gap
• narrow the difference, narrow the disparity
credibility gap
• obvious difference of opinion between purported and actual facts; untrustworthiness; discrepancy
• a credibility gap is the difference between what a person says or promises and what they actually think or do.
fill a gap
• close a space or hole
gender gap
• lack of communication or understanding between men and women; difference in behavior or action between men a ...

gap را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

وی
کاستی
hamed
خلا
sh
اختلاف
عبدالخلیل قوطوری

ɡ�p- Gap-En- گَپ-گِاپ= وقفه، شق، دهنه، رخنه، شکاف، درز، جای باز، اختلاف زیاد، شکافدار کردن
معانی دیگر: (از نظر زمان یا بعد) وقفه، انقطاع، جای خالی، از قلم افتادگی، فاصله، فرق فاحش، تفاوت، کمیابی، (در نرده یا دیوار) شکاف، بریدگی، سوراخ عبور، دهانه، رجوع شود به: spark gap، (در دیوار یا نرده) سوراخ ایجاد کردن، راه عبور باز کردن، (دیوار را) شکافتن، (از وسط دیوار) نقب زدن، از هم باز شدن، وا رفتن، گشوده شدن، (مکانیک) فاصله ی پلاتین اتومبیل
Gap-Turk- گاپ(قاپ)= وقفه، شق، دهنه، رخنه، شکاف، درز، جای باز، اختلاف زیاد، شکافدار کردن، و...
Gap=, Qapı Kapı، گاپ(گاپی)، قاپ(قاپی)، کاپ(کاپی)=درب، شکاف، درز، سوراخ، جای باز، نقب زدن، سوراخ عبور (دپاردا گاپ (قاپ) آچماق=در دیوار سوراخ عبور باز کردن ، در دیوار درز و جای خالی و راه عبور (در) باز کردن و...
Gap= گاپ، قاپ= وقفه، قطع کردن، بستن، انقطاع، و...- قطع کردن، بستن ( آغزینگ گاپ(قاپ)=دهانتو ببند، سخنتو قطع کن(وقفه در سخن گفتن، سخن کسی را قطع کردن )، خفه شو، حرف نزن- در ورود وخروج چیزی وقفه ایجاد کردن (گاپاق(قاپاق)=در پوش، سرپوش، و...- شکاف و سوراخ را بستن- قوینگ گاپاقی(قاپاقی)=درپوش چاه- کِترینگ قاپاقی=در پوش کتری- باب، درب، دروازه، مدخل(أوینگ گاپسی(قاپسی)= درب منزل، مدخل ورودی خانه- دپارینگ گاپسی= سوراخ دیوار، در در دیوار،(شکاف،جای خالی، دهانۀ ورودی، و...)در دیوار- احتمالاً قاب عکس=چارچوب(یا شکل های توخالی و سوراخدار، شکافدار) که عکس را در آن قرار می دهند
,Gap گَپ، گَب، کِب، کِپ= گفتگو، صحبت، گَپ زدن، و...
Gap یا Gab گاپ(گاب، قاپ، قاب)= دهانتو ببند، حرف نزن، صحبت نکن، و...- معمولاً این کلمه وقتی بیان می شود که شخصی در حال دروغ گفتن، گَپ زدن، پُر گفتن، و وراجی کردن، یاوه گفتن، زیاده گویی، پرگویی، ور ور کردن، حرف مفت زدن، دروه گفتن، و... باشد
spɑːkɡ�p- spark gap-En- اسپارک گَپ-سپارک گِاپ=(فاصله ی میان دو الکترود که ممکن است مسیر جرقه بشود) اخگر شکاف
spark gap-Turk-سپارک گَپ، سپارک گاپ = درب یا شکاف خروج، شکاف خروج جرقه، اخگر شکاف((فاصله ی میان دو الکترود که ممکن است مسیر جرقه بشود)،
sp- سپ=شتاپ، تندی، سرعت، و... سپ فعل امر سپماق(سیپماق)=در رفتن، به سرعت خارج شدن، شتاب گرفتن، سُر خوردن، سُریدن...- زنداندان سِپدی=از زندان خارج شد(آزاد شد، در رفت)-اِلیمدن سِپدی= از دستم لغزید(در رفت، سُرید، سُرخورد، فرار کرد)
Park پارک(پارق)= جرقه، انفجار، اخگر،- بمب پارک(پارق) اِتدی(پارکیلادی)= بمب منفجر شد- پارکیلداو(پارقیلداو)=انفجار، جرقه، شرارۀ آتش، اخگر، صدای انفجار- پارکیلداماق=منفجر شدن، ترکیدن، جرقه زدن، و...
Gap گاپ(قاپ)=شکاف، دریچه، در(قاپی)،و...(رجوع به معنی Gap)- احتمالاً قاب عکس=چارچوب(یا شکل های توخالی و سوراخدار، شکافدار) که عکس را در آن قرار می دهند
Spark سپارک یا سپاریق=آنچه که از چیزی پاشیده می شود یا در می رود یا به بیرون می ریزد، فرّار، اسپری شونده، پاشنده، و...
Sp سِپ(سِب) فعل امر سِپمِکSpmak ( ( səpmak (Splash) =پاشیدن، اسپری کردن، ریختن، - su səpmak سو سِپمِک = آب پاشیدن، اسپری کردن آب، آب ریختن
Sparmaq، спрей(sprey سپاری)، Spar، سپار فعل امرسپارماق =اسپری کردن، پاشیدن، فرّار کردن، فراری دادن، چیزی را سرعت وتندی دادن، چیزی را از تن یا بدن چیزی در آوردن(کندن، خارج کردن)( کوینک سپارماق= لباس درآوردن)-آقاچی یردن سپار= چوب را از داخل خاک بیرون بیار(خارج)- اِلیمدِن سپاردی =از دستم خارج کرد(بیرون آورد)
spɑːk-Spark-En- اسپاک، spɑːrk سپارک= جرقه، اخگر، بارقه، جرقه زدن، خود نمایی کردن
معانی دیگر: ابیز، ژابیز، آیژک، لخچه، لخشه، آییژ، (مجازی) اثر، نشانه، علامت، ذره، فروهر، ابیز کردن، اخگر پراندن، (مجازی) بانی شدن، کنشور کردن، تحریک کردن، انگیختن، موجب شدن، درخشیدن، (مجازی) شراره کشیدن، سر زندگی، طراوت، شادابی، جرقه ی الکتریکی، برق ابیز، صاعقه، (آمریکا - خودمانی - جمع با فعل مفرد - در کشتی) رادیوچی، متصدی رادیو، (قدیمی)، جوان خوش قیافه و متواضع، (مرد) عاشق، عاشق پیشه، خواستگاری کردن، خاطرخواه شدن، ژابیژ
Spark-Turk-سپاک، اُسپاک، سپارک= جرقه، اخگر، بارقه، جرقه زدن، خود نمایی کردن
sp- سپ=شتاپ، تندی، سرعت، و... سپ فعل امر سپماق(سیپماق)=در رفتن، به سرعت خارج شدن، شتاب گرفتن، سُر خوردن، سُریدن...- زنداندان سِپدی=از زندان خارج شد(آزاد شد، در رفت)-اِلیمدن سِپدی= از دستم لغزید(در رفت، سُرید، سُرخورد، فرار کرد)
Park پارک(پارق)= جرقه، انفجار، اخگر،- بمب پارک(پارق) اِتدی(پارکیلادی)= بمب منفجر شد- پارکیلداو(پارقیلداو)=انفجار، جرقه، شرارۀ آتش، اخگر، صدای انفجار- پارکیلداماق=منفجر شدن، ترکیدن، جرقه زدن، و...
Spark اُسپاک ، سُیپ اَرک=رو یا چهرۀ پاک و زیبا و با طراوت، جوان خوش قیافه و متواضع- S=اُس=بالا، چهره، رو، صورت، قیافه و...- S آس=زیر، پایین، تواضع، فروتنی، و...- Sp- سُیپ= خواستن، خواستار، خواستگار، عاشق، خاطر خواه، عاشق پیشه – ,Sevmek Sevmək فعل سُیمک S�ymek =دوست داشتن، عاشق شدن، خواستن، و...- ark=مثل مرد، مثل شوهر –Er ،ar اَر=شخص، مرد، شوهر، جوانمرد، دلیر و شجاع، و...
Spark-سپاک (ساپاک)، ساپ اَرک = پند و اندرز، درس، صحبت و کلام آموزنده، متصدی رادیو، رادیو چی(رایدیوچی=( رای=نقطه نظر، رای) ( دیو چی(دیَچی)= گوینده، صحبت کننده- دیمک= گفتن، صحبت کردن)،
Spark- ساپ اَرِک= مرد درس و پند و اندرز دهنده، شخص صحبت و کلام آموزنده دهنده (تحریک کننده، کنشور کردن، رادیو چی)
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی وبلاکpoladabady@blogfa.com
Soroushgh97
Gap به معنی شکاف مثل شکاف دیوار یا شکاف بین زمین
فاطمه
جدا شده
سجاد صالحی
فاصله

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی gap
کلمه : gap
املای فارسی : گپی
اشتباه تایپی : لشح
عکس gap : در گوگل

آیا معنی gap مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )