برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1328 100 1

gassing


معنی: خود ستایی
معانی دیگر: عمل گازدادن یازیرتاثیرگازدراوردن، استعمال گاز، مسموم سازی باگا

واژه gassing در جمله های نمونه

1. Well, I can't sit here gassing all day.
[ترجمه ترگمان] خب، من نمیتونم اینجا بشینم و تمام روز رو gassing
[ترجمه گوگل]خوب، من نمی توانم اینجا بنشینم در تمام طول روز
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Susan came round and we sat gassing for hours.
[ترجمه ترگمان] سوزان \"اومد و ما ساعت‌ها تو\" gassing \"نشسته بودیم\"
[ترجمه گوگل]سوزان دور گردید و برای ساعتها گاز گرفتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She was still gassing when I left.
[ترجمه ترگمان] وقتی رفتم هنوز داشت gassing می‌کرد
[ترجمه گوگل]وقتی که من رفتم، هنوز گازسوز بودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They were just standing there gassing away.
[ترجمه ترگمان] اونا فقط اونجا وایساده بودن تا تو رو از خودشون دور کنن
[ترجمه گوگل]آنها فقط ایستاده بودند و گاز را دور می زدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف gassing

خود ستایی (اسم)
flattery , gas , swank , gasconade , self-praise , swagger , braggadocio , buck , gassing , fanfaronade , splurge , flash , rodomontade , jactation , ostent , self-importance , self-applause , self-glorification , self-glory , vainglory

معنی gassing در دیکشنری تخصصی

[نساجی] پرزگیری از سطح پارچه پنبه ای با کمک شعله - پرزسوزی - گاز دادن - کز دادن

معنی کلمه gassing به انگلیسی

gassing
• poisoning caused by exposure to gas; use of gas (for poisoning)

gassing را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی gassing
کلمه : gassing
املای فارسی : گسینگ
اشتباه تایپی : لشسسهدل
عکس gassing : در گوگل

آیا معنی gassing مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )