برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1287 100 1

gerrymander

/ˈdʒeriˌmændər/ /ˌdʒerɪˈmændə/

معنی: بطور غیر عادلانه تقسیم کردن
معانی دیگر: (آمریکا) تعیین غیر منصفانه ی حوزه های انتخاباتی به طوری که حزب یا دسته یا نژاد خاصی دارای اکثریت گردد، (به منظور کسب اکثریت در انتخابات وغیره) دستکاری کردن، تقلب کردن، تقسیم حوزه های انتخاباتی و غیره بطور غیر عادلانه

بررسی کلمه gerrymander

اسم ( noun )
• : تعریف: the manipulation, or the result of the manipulation, of the boundaries of election districts so as to favor a particular political party.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: gerrymanders, gerrymandering, gerrymandered
• : تعریف: to draw the boundaries of election districts of (a city, region, or the like) so as to favour a particular political party or other group.

- The politicians gerrymandered the city so that their party was ensured of remaining in power.
[ترجمه ترگمان] سیاستمداران شهر را محاصره کردند تا حزب آن‌ها در قدرت باقی بماند
[ترجمه گوگل] سیاستمداران شهر را ترجیح دادند تا حزبشان از قدرت باقی مانده باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه gerrymander در جمله های نمونه

1. The boundary changes were denounced as blatant gerrymandering.
[ترجمه ترگمان]تغییرات مرزی به عنوان gerrymandering آشکار مورد حمله قرار گرفتند
[ترجمه گوگل]تغييرات مرزي به عنوان سرتاسر پرخاشگرانه محکوم شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The city had been gerrymandered so that the Protestant minority retained control.
[ترجمه ترگمان]شهر به قدری شدید بود که اقلیت پروتستان کنترل خود را حفظ کرد
[ترجمه گوگل]این شهر در حال توسعه است تا اقلیت پروتستان کنترل خود را حفظ کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. There has been some gerrymandering.
[ترجمه ترگمان] یه مقدار \"gerrymandering\" بوده
[ترجمه گوگل]وجود دارد برخی از Gerrymandering
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. A gerrymander sounds like a strange political beast, which in fact it is, considered from a historical perspective.
[ترجمه ترگمان]A مانند یک حیوان سیاسی عجیب به نظر می‌رسد، که در واقع از یک دیدگاه تاریخی در نظر گرفته می‌شود
[ترجمه گوگل]یک جریمه کننده به نظر ...

مترادف gerrymander

بطور غیر عادلانه تقسیم کردن (فعل)
gerrymander

معنی کلمه gerrymander به انگلیسی

gerrymander
• unfair division of voting districts in order to give an advantage to a particular candidate
• divide a voting district in a discriminatory manner (for the benefit of a particular candidate); falsify; distort, pervert

gerrymander را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نیگان
ساخت و پاخت کردن
Amir Mahdi Amiri
تقسیم بندی
Shirinbahari
دستکاری یا تقلب در انتخابات

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی gerrymander
کلمه : gerrymander
املای فارسی : گرریمندر
اشتباه تایپی : لثققغئشدیثق
عکس gerrymander : در گوگل

آیا معنی gerrymander مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )