برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1279 100 1

get around

/gɛt əˈraʊnd/ /gɛt əˈraʊnd/

1- (به جای برخورد با چیزی آن را) دور زدن 2- رجوع شود به: get about

واژه get around در جمله های نمونه

1. He got the doctor' s permission to get around recently.
[ترجمه ترگمان]او به دکتر اجازه داده بود که این دور و بر را پیدا کند
[ترجمه گوگل]او اجازه اخذ مجوز دکتر را دریافت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. They didn't get around to typing up the letter.
[ترجمه ترگمان]ان‌ها دور هم جمع نشدن تا نامه را تایپ کنند
[ترجمه گوگل]آنها در حال تایپ نامه نبودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Cycling is a cheap way to get around.
[ترجمه ترگمان]دوچرخه‌سواری راه ارزانی برای دور زدن است
[ترجمه گوگل]دوچرخه سواری یک راه ارزان برای دور زدن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I think we should be able to get around most of these problems.
[ترجمه ترگمان]من فکر می‌کنم ما باید قادر باشیم بیشتر این مشکلات را حل کنیم
[ترجمه گوگل]من فکر می کنم باید بتوانیم بیشتر این مشکلات را حل کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی عبارات مرتبط با get around به فارسی

1- وقت یا فرصت (انجام کاری را) داشتن، مجال داشتن 2- (به کاری) پرداختن

معنی کلمه get around به انگلیسی

get around
• bypass, circumvent, avoid; travel from place to place; obtain favor through flattery; become public knowledge
get around to
• find the time to, take the time to (do something)
it will get around
• you can't keep a secret forever, what is said privately will eventually be heard by everyone

get around را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاطمه جعفری
مسافرت کردن ب جاهای مختلف
Arman
Go or travel to diffrent place
Twisty Freesia
بر مشکلی غلبه کردن بوسیله انجام یا پرهیز از انجام دادن آن (v)
Iran
رفت و آمد کردن
امیر صحرانورد
مثلا i can't get around
یعنی من نمیرسم
بعدش حتما باید فعل با ing بیاد
مثلا:من نمیرسم برم بانک
I can't get around to going to the bank
Arsa
Flu got around
آنفلوانزا شیوع پیدا کرد
sarash
find time to do something به معنی وقت پیدا کردن برای انجام کاری , وقت کردن
Elly
از جایی به جایی دیگه رفتن
Hmaid
to get around this problem برای برطرف کردن این مشکل
Soosoo
پیچیدن
Soosoo
It takes time for the news to get around
پبچیدن این خبر زمان میبرد.
مهدی صباغ
دور زدن
دور دور کردن
جهت تفریح و سرگرمی در شهر پرسه زدن
علی اکبر منصوری
اصطلاح)
اجتناب کردن، طفره رفتن و شانه خالی کردن ، دور زدن یا دو دره کردن چیزی (بجای برخورد با آن)، پیدا کردن راهی برای اینکه کاری یا چیزی مجبور نباشید انجام دهید!
مثال:
I can't get around talking to my neighbour
من نمیتونم از صحبت کردن با همسایه ام طفره برم/فرار کنم!
Hossein
جابجا شدن، رفت و آمد کردن:
.Today, it's so easy to get around
امروزه جابجا شدن ( رفت و آمد کردن ) خیلی راحته. ( رفتن از جایی به جای دیگر با وسایل نقلیه مثل انواع خودرو، هواپیما، اتوبوس و ... )
محدثه فرومدی
پخش شدن، منتشر شدن
فرشته عاج
گاهی به معنای پخش شدن خبری در همه جا
میثم پیرحیاتی
it was bliss but then you get around
این مایه خوشحالی بود ولی تو خرابش کردی
Mary
پرسه زدن. گشتن مثلا در شهر
amir 80
THE NEWS OF HIS DEATH (GET AROUND OVER THE CITY
خبر مرگش در شهر پخش شد
Dory
شیوع پیدا کردن،پخش شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی get around
کلمه : get around
املای فارسی : گات اراند
اشتباه تایپی : لثف شقخعدی
عکس get around : در گوگل

آیا معنی get around مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )