برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1227 100 1

get in

/gɛt ɪn/ /gɛt ɪn/

1- داخل شدن، وارد شدن 2- ملحق شدن یا کردن (به دسته یا کلوپی)، پیوستن به 3- صمیمی شدن با، رابطه ی نزدیک برقرار کردن با

بررسی کلمه get in

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to go in; enter.

- We couldn't get in without tickets.
[ترجمه KING AMIN] ما بدون بليط نميتوانيم وارد بشيم
|

[ترجمه امین] ما بدون بلیط‌ها نتوانستیم وارد بشویم.
|

[ترجمه ترگمان] ما بدون بلیط نتونستیم وارد بشیم
[ترجمه گوگل] ما نمی توانیم بدون بلیط بمانیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to arrive.

- The bus won't get in until noon.
[ترجمه ترگمان] تا ظهر سوار اتوبوس نمی‌شه
[ترجمه گوگل] اتوبوس تا ظهر نمی رسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه get in در جمله های نمونه

1. Don't throw out your dirty water before you get in fresh.
[ترجمه ترگمان]قبل از اینکه سرحال به شی آب کثیفت را بیرون نیا
[ترجمه گوگل]قبل از اینکه تازه بشوید، آب کثیف خود را از بین نبرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The devil may get in by the keyhole, but the door won't let him out.
[ترجمه ترگمان]شیطان می‌تواند از سوراخ کلید وارد شود، اما در باز نمی‌شود
[ترجمه گوگل]شیطان ممکن است از طریق سوراخ کلید وارد شود، اما درب او را به بیرون نمی راند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He always tries to get in with the most influential people.
[ترجمه ترگمان]همیشه سعی می‌کند با نفوذترین افراد این کار را انجام دهد
[ترجمه گوگل]او همیشه سعی می کند با افراد با نفوذ ترین نفوذ کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I'm definitely going to get in touch with these people.
[ترجمه ترگمان]من مطمئنم که با این آدم‌ها ارتباط برقرار می‌کنم
[ترجمه گوگل]من قطعا با این افراد ارتباط برقرار خواهم کرد
[ترجمه شما] ...

معنی عبارات مرتبط با get in به فارسی

در افتادن با، درگیر شدن با، گلاویز شدن با
در کاری شرکت کردن، کار دیگری را تقلید کردن
(عامیانه) اذیت کردن، آزار دادن، مزاحم شدن
تماس گرفتن با، رابطه برقرار کردن با

معنی کلمه get in به انگلیسی

get in
• enter, go into
• arrive (as in: "do you know the time jane's plane gets in?")
get in on the action
• participate, take part in the activity, join in an event
get in touch with
• telephone, call up, dial

get in را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mehrdad Sayehban
سوار شدن
آروین پورصفر
اضافه شدن به جمعی
آرمین مظاهری
رسیدن (اتوبوس، قطار و ...)
Rrrrr
چت کردن
عاطفه موسوی
آوردن، داخل کردن ، وارد کردن
امین
get on : سوار شدن
get in : وارد شدن
امين سالار
get in:وارد شدن
مهدی صباغ
گذاشتن چیزی داخل چیزی (مثل گذاشتن وسایل داخل کیف دستی)
Aa
وارد شدن
شاهوردی
انتخاب شدن
یلدا بابایی
وارد شدن
فرانه
وصول کردن
جمع آوری کردن
میلاد علی پور
دریافت کردن، فهمیدن، گرفتن (در معنای ادراک و درک کردن)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی get in
کلمه : get in
املای فارسی : گات این
اشتباه تایپی : لثف هد
عکس get in : در گوگل

آیا معنی get in مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )