برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1291 100 1

gift

/ˈɡɪft/ /ɡɪft/

معنی: عطا، عطیه، ژنی، هدیه، کادو، پیشکش، ره اورد، استعداد، بخشش، نعمت، موهبت، هدیه دادن، بخشیدن، پیشکش کردن، دارای استعداد کردن
معانی دیگر: سوغات، ارمغان چشم روشنی، ره آورد، چشم روشنی، رونما، گلوند، هبه، استعداد طبیعی، قریحه، ذوق، هدیه کردن، ارزانی داشتن، عطا کردن، هبه کردن، قدرت، حیطه، اختیار، ید، پیشکشی، پیشکش کردن به، بخشیدن به

بررسی کلمه gift

اسم ( noun )
(1) تعریف: something given freely; present.
مترادف: present
مشابه: award, bounty, contribution, donation, endowment, favor, grant, offering

- He gave her a gift of a necklace for her birthday.
[ترجمه علیرضا مرزبان] او(مذکر)گردنبند هدیه اش(مونث)داد برای تولد او(مونث)
|
[ترجمه ترگمان] هدیه تولدش را به او هدیه کرد
[ترجمه گوگل] او برای تولد او یک هدیه از یک گردنبند به او داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a special talent, quality, or ability.
مترادف: ability, aptitude, endowment, faculty, forte, knack, talent
مشابه: capacity, flair, genius, instinct, quality, skill

- She has an obvious gift for writing and will certainly go far as a journalist.
[ترجمه ترگمان] او یک موهبت آشکار برای نویسندگی دارد و قطعا به عنوان یک خبرنگار دور خواهد رفت
[ترجمه گوگل] او دارای یک هدیه واضح برای نوشتن است و مطمئنا به عنوان یک روزنامه نگار به دور خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه ص ...

واژه gift در جمله های نمونه

1. gift of (the) gab
1- دهان گرمی،خوش سخنی 2- وراجی،پرحرفی

2. a gift -- compliments of your colleagues
هدیه‌ی تقدیمی (تقدیم شده) از سوی همکاران شما

3. a gift for mathematics
استعداد در ریاضیات

4. a gift from above
یک هدیه‌ی آسمانی

5. a gift in recognition of several years of service
هدیه به پاس خدمات چندین ساله

6. a gift meant for you
هدیه‌ای که برای تو درنظر گرفته شده است

7. the gift of seeing
موهبت بینایی

8. the gift of the magi
هدیه‌ی مجوسیان

9. the gift pleased her very much
هدیه خیلی او را خشنود کرد.

10. the gift was in acknowledgement of his services
هدیه به خاطر قدردانی از خدماتش بود.

11. this gift betokens our deep gratitude
این هدیه گویای تشکر ژرف ما است.

12. this gift is a token of our appreciation for your services
این هدیه نشانه‌ای از سپاسگزاری ما از خدمات شما است.

13. this gift is a token of our gratitude
این هدیه نشان امتنان ما ...

مترادف gift

عطا (اسم)
present , grant , gift , donation , granting
عطیه (اسم)
present , gift , donation
ژنی (اسم)
talent , gift , dowry , genius
هدیه (اسم)
present , handsel , gift
کادو (اسم)
gift
پیشکش (اسم)
present , offer , gift , offering
ره اورد (اسم)
present , gift , souvenir
استعداد (اسم)
susceptibility , aptitude , capacity , amplitude , art , liability , verve , brilliance , tendency , ingenuity , shift , turn , talent , flair , gift , caliber , aptness , property , knack , genius , faculty , predisposition
بخشش (اسم)
release , present , profusion , forgiveness , remission , remittal , bounty , tip , grant , grace , boon , pardon , gift , generosity , mercy , baksheesh , bakshish , benefaction , beneficence , bestowal , munificence , largess , pity
نعمت (اسم)
gift , blessing , luxury
موهبت (اسم)
gift , blessing , endowment
هدیه دادن (فعل)
donate , gift
بخشیدن (فعل)
give , vouchsafe , present , absolve , forgive , donate , remit , give away , assoil , portion , dispense , grant , privilege , pardon , gift , spare , bestow , betake , condone , endue , indue
پیشکش کردن (فعل)
offer , gift
دارای استعداد کردن (فعل)
gift

معنی عبارات مرتبط با gift به فارسی

جعبه ی کادو
(آمریکا ) حواله ی هدیه (به جای خرید هدیه حواله ی آن را می خرند و به دیگری هدیه می کنند تا خودش برود و به سلیقه خود هر چه را خواست تا مبلغ معینی بخرد)، کوپن هدیه
1- دهان گرمی، خوش سخنی 2- وراجی، پرحرفی
روانی زبان، طلاقت لسان، پرگویی، وراجی
(انجیل) موهبت الهی که موجب شد سخنان حواریون عیسی در کلیه ی زبان هایی که مستمعین آنها بدان تکلم می کردند قابل فهم باشد
فروشگاه اشیای کادویی
(هدیه ای را) بسته بندی کردن، در کاغذ رنگی و روبان پیچیدن، در کاغذ بسته بندی روبان دار پیچیدن
هبه نامه
هبه نامه
بخششی که نماینده رادی و نظری بلندی دهنده باشد، بخشش کافی

معنی gift در دیکشنری تخصصی

gift
[حقوق] هدیه، هبه
[حقوق] هبه
[حقوق] هبه نامه
[حقوق] هبه به موجب وصیت نامه

معنی کلمه gift به انگلیسی

gift
• present, offering; natural talent
• a gift is something that you give someone as a present.
• if someone has a gift for a particular activity, they have a natural ability for doing it.
gift causa mortis
• gift given by a person facing death to a specific recipient on condition that the property must be returned in the event that the giver does not die
gift certificate
• coupon which is worth a certain amount of money and can be used as cash at the store in which it was purchased
gift deed
• written obligation to grant a present
gift from heaven
• godsend, gift from god, heavenly gift, windfall
gift horse
• present (generally of inferior quality) that should be accepted in an uncritical manner
gift of the gab
• ability to speak well, eloquence
gift over
• bequeathal in which an inheritance must be given to a secondary inheritor under certain conditions (i.e. in the event of the primary inheritor's death)
gift package
• parcel containing presents, assortment of gifts
gift voucher
• gift certificate which is worth a certain amount of money and can be used as cash at the store in which it was purchased
gift wrapped
• gift-wrapped presents are wrapped in pretty paper.
hanukkah gift
• gift given in honor of the jewish festival of hanukkah
parting gift
• gift given upon departure, gift received when leaving
token gift
...

gift را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

taher
کادو
عليرضا كريمي وند
هديه
Life is a gift
زندگي يك هديه است
يار دلواري
موهبت ، استعداد کردن
2👼🏻Like me ،you will love her
You will give me great positive gift
تو👨🏻‍🏫y هدیه مثبت عالی به من خواهی داد
يار دلواري
Take me that beautiful gift
عشقم 💋❤️ از اون هدیه قشنگ قشنگا هم برام بیار 🥰😍
دوست دارم عشقم💋
التن قاسمپور
هدیه،کادو
مهدی اشرفی
سوغات
FATIMA
YOUR GIFTED WASVERY NICE
هدیه ی تو خیلی خوب بود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی gift
کلمه : gift
املای فارسی : گیفت
اشتباه تایپی : لهبف
عکس gift : در گوگل

آیا معنی gift مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )