برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1293 100 1

gist

/ˈdʒɪst/ /dʒɪst/

معنی: خلاصه، ملخص، جان کلام، لب کلام، نکته مهم، مطلب عمده
معانی دیگر: لب (مطلب)، اصل کلام، چکیده، (در تعقیب قضایی) علت دعوی، مراد

بررسی کلمه gist

اسم ( noun )
(1) تعریف: the essential part or idea, as of an argument or written work.
مترادف: core, essence, heart, substance
مشابه: argument, crux, kernel, keynote, marrow, meat, nub, nucleus, pith, point, quiddity, quintessence, sense, short, spirit, sum, tenor, theme, thrust

- I didn't understand every word of the article, but I think I got the gist.
[ترجمه ترگمان] هر کلمه از مقاله را نفهمیدم، اما فکر می‌کنم منظور را فهمیدم
[ترجمه گوگل] من هر کلمه ای از مقاله را درک نمی کنم، اما فکر می کنم من آن را درک کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the basis for a lawsuit.

واژه gist در جمله های نمونه

1. the gist of his long speech
چکیده‌ی نطق طولانی او

2. It is difficult to convey the gist of Reich's ideas simply.
[ترجمه ترگمان]انتقال مطلب به این هدف دشوار است
[ترجمه گوگل]دشوار است که مفاهیم رایش را به سادگی بیان کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The gist of his argument is that full employment is impossible.
[ترجمه ترگمان]موضوع بحث او این است که استخدام کامل غیر ممکن است
[ترجمه گوگل]اظهارات او این است که اشتغال کامل غیرممکن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. That was the gist of what he said.
[ترجمه ترگمان]این خلاصه کلام او بود
[ترجمه گوگل]این چیزی بود که او گفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I could follow the general gist of their conversation.
[ترجمه ترگمان]می‌توانستم منظور ژنرال را درک کنم
[ترجمه گوگل]من می توانم به طور کلی از مکالمات خود را دنبال کنید
[ترجمه شما] ...

مترادف gist

خلاصه (اسم)
compendium , summary , short , abridgment , epitome , abstract , synopsis , substance , digest , compend , extract , adumbration , essence , review , condensation , upshot , sketch , gist , outline , resume , wrap-up
ملخص (اسم)
summary , sketch , gist
جان کلام (اسم)
gist
لب کلام (اسم)
heart , gist
نکته مهم (اسم)
gist
مطلب عمده (اسم)
gist

معنی کلمه gist به انگلیسی

gist
• essential part; main point
• the gist of a speech, conversation, or piece of writing is its general meaning.
gist of an argument
• essence of an argument, main point of an argument
gist of the argument
• point of the claim, main point of the argument

gist را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

hadis
the substance or essence of a speech or text.
ram ran
summary
مراد
لب كلام
اصغری
brief
حسن زاده
مفهوم کلی، معنی کلی
نشاط پاک نژاد
لب كلام جان كلام كسي كه با خون گرمي وباعشق دل ، معشوق دل و جان خود را به تپش و هيجان عشق ميبرد وبا لحن شيرين خوش كلامو خوش نوا آوازه برق چشمان معشوق خودرا پر از عشق محبت خود نثار جان ميكند

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی gist
کلمه : gist
املای فارسی : گیست
اشتباه تایپی : لهسف
عکس gist : در گوگل

آیا معنی gist مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )