انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1013 100 1

give up

تلفظ give up
تلفظ give up به آمریکایی/ˈɡɪvˈəp/ تلفظ give up به انگلیسی/ɡɪvʌp/

معنی: ترک کردن، تسلیم کردن، منصرف شدن، ول کردن، دست برداشتن از
معانی دیگر: 1- تسلیم کردن یا شدن، پس دادن، (از حق خود) گذشتن، دست کشیدن، دست برداشتن، دست شستن، دلسرد شدن، 2- فدا کردن

بررسی کلمه give up

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to surrender; yield.
متضاد: struggle

- She gave up the stolen money to the police.
ترجمه کاربر [ترجمه Kasra] او پول دزديده شده را به پليس داد
|

ترجمه کاربر [ترجمه محمد رضا داودی] او پول دزدیده شده را به پلیس برگرداند
|

ترجمه کاربر [ترجمه امین] او پول دزدیده شده را به پلیس پس داد.
|

ترجمه کاربر [ترجمه امیررضا فرهید] او (اشاره به مونث) پول دزدیده شده را به پلیس باز گرداند.
|

ترجمه کاربر [ترجمه Parastoo] او تسلیم شد وپول دزدی شده را به پلیس بازگرداند.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پول دزدی رو داد به پلیس
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او پول دزدیده را به پلیس داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to stop.
متضاد: continue

- He gave up playing football after breaking his hand.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پس از شکستن دستش فوتبال بازی می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پس از شکستن دستش، فوتبال را ترک کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to stop trying to do something.
متضاد: continue, persevere, persist, prosecute
مشابه: abandon

- Don't give up just because it's difficult.
ترجمه کاربر [ترجمه علی اکبر منصوری] دست بر ندار/تسلیم نشو فقط به این خاطر که مشکل است!
|

ترجمه کاربر [ترجمه A.A] فقط به دلیل اینکه سخت است منصرف نشو
|

ترجمه کاربر [ترجمه 20] دست نکش به خاطر این مشکل کوچک
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تسلیم نشو چون سخته
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] از دست ندهید چون مشکل است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه give up در جمله های نمونه

1. Do not, for one repulse, give up the purpose that you resolved to effect.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به خاطر یک دفع، هدفی را که می‌خواهید به آن عمل کنید تسلیم نکنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای رسیدن به یک دفعه، نگذارید که هدف شما حل شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Keep trying!Don't give up the ship.
ترجمه کاربر [ترجمه amir] نا امید نشو و کشتی را رها نکن
|

ترجمه کاربر [ترجمه صدارت] به تلاشت ادامه بده! کشتی را ترک نکن
|

ترجمه کاربر [ترجمه امیررضا فرهید] سعی کردن را ادامه بده ! نا امید نشو و کشتی را رها نکن.
|

ترجمه کاربر [ترجمه شهاب] تلاش کن !کشتی را رها نکن
|

ترجمه کاربر [ترجمه 55] به تلاش کردن ادامه بده و کشتی را رها نکن
|

ترجمه کاربر [ترجمه Ali] تلاشت رو بکن از کشتی دست بر ندار [کشتی را رها نکن]
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به تلاش ادامه بده! کشتی را رها نکن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سعی کن! کشتی را رها نکن!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Before you give up ,think of the reason why you held on so long.
ترجمه کاربر [ترجمه علیرضا کلانتر] پیش از تسلیم شدن، در مورد اینکه چرا اینهمه مدت صبور بودید بیندیشید
|

ترجمه کاربر [ترجمه fateme] قبل از تسلیم شدن به این فکر کنید که چرا این مدت طولانی را صبر کرده اید
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قبل از اینکه تسلیم شی، به این دلیل که چرا این همه مدت نگهش داشتی فکر کن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قبل از رها کردن، فکر کنید دلیل اینکه چرا مدت زیادی را سپری می کنید فکر می کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Don't give up when you are able to fly,to dream and to love.
ترجمه کاربر [ترجمه fatemeh] هیچ وقت تسلیم نشوید وقتی قادر به پرواز،به رویا رفتن و عاشق شدن هستید
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زمانی که می‌توانید پرواز کنید، به خواب بروید و عاشق شوید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هنگامی که قادر به پرواز هستید، به رویای و عاشق شدن، دست نکشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. He urged them not to give up on peace efforts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وی از آن‌ها خواست تا در تلاش‌های صلح شرکت نکنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از آنها خواسته است که از تلاش های صلح نپسندند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. I have given up to give up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من تسلیم شدم که تسلیم بشم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من داده ام رها کردن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The reason why people give up so quickly is because they look at how far they still have to go, instead of how far they have come.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] دلیل اینکه چرا مردم خیلی زود دلسرد میشوند این است که آنها نگاه میکنند که بازهم چقدر باید ادامه دهند بجای اینکه نگاه کنند چقدر پیش رفته اند
|

ترجمه کاربر [ترجمه S.s_Gh] دلیل این که مردم به سرعت از این کار خودداری می کنند، به این معنی است که آنها به جای اینکه چقدر دور بمانند نگاهشان می کنند تا چه حد مجبور به رفتن هستند.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دلیل اینکه چرا مردم به این سرعت تسلیم می‌شوند این است که آن‌ها به این دلیل که تا چه حد باید بروند، به جای اینکه تا چه حد به اینجا می‌رسند، نگاه می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دلیل این که مردم به سرعت از این کار خودداری می کنند، این است که آنها به جای اینکه چقدر از آنها آمده اند نگاهی به چگونگی حرکت آنها به سمت پایین می اندازند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. l'll give up drinking,I can sign off.
ترجمه کاربر [ترجمه Red tulip] من نوشیدن را کنار خواهم گذاشت، می توانم ثابت کنم.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من مست می‌کنم، می تونم امضا کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من نوشیدم، من می توانم ثبت نام کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Just don't give up, Russia are then buchibuqi.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فقط تسلیم نشو، روسیه are
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فقط دست نزنید، روسیه پس از آن buchibuqi است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. I am trying to persuade him to give up the attempt.
ترجمه کاربر [ترجمه عاطی] من سعی بر این دارم که او را متقاعد سازم تا دست از تلاش برکشد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من سعی می‌کنم او را متقاعد کنم که از این اقدام منصرف شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من سعی می کنم او را متقاعد سازم که تلاش کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Never, never, never, never give up .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هرگز، هرگز، هرگز، هرگز تسلیم نشو
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هرگز، هرگز، هرگز، هرگز تسلیم نشوید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Keep on going never give up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ادامه بده، هیچوقت تسلیم نشو
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ادامه ندهید هرگز فراموش نکنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. I can't answer that puzzle; I give up.
ترجمه کاربر [ترجمه fateme] من نمیتوانم آن جدول را تکمیل کنم ،تسلیم شده ام
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نمی‌توانم به آن معما جواب بدهم؛ تسلیم می‌شوم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من نمی توانم به آن پازل جواب بدهم من رها کردن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He is obstinate and determined and will not give up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او سرسخت و مصمم است و تسلیم نخواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او مستحکم و مصمم است و نمی پذیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف give up

ترک کردن (فعل)
leave , expatriate , defect , abnegate , relinquish , give up , pull out , disuse , desert , evacuate , give over , throw over
تسلیم کردن (فعل)
submit , cede , give up , lodge , consign , subjugate , subdue , hand over , conquer , hand on
منصرف شدن (فعل)
quit , give up , change one's mind
ول کردن (فعل)
leave , quit , relinquish , give up , desert , let , discard , forsake , unhand , unbridle , unloose
دست برداشتن از (فعل)
give up , desist

معنی کلمه give up به انگلیسی

give up
• give way, concede, stop trying; stop doing something; despair of
give up land
• surrender land in one's possession
give up the ship
• (slang) give up
did not give up
• did not quit, did not despair, did not surrender, did not renounce
don't give up
• don't give in, don't despair
to give up
• give way, concede, give in, throw in the towel

give up را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی give up

Mehrdad Sayehban ٢٠:٠٥ - ١٣٩٦/٠٢/٠٩
پا پس کشیدن
|

امید نریمان کیا ٢١:٢٤ - ١٣٩٦/٠٢/١٦
ناامید شدن
|

Messi ١٨:٣٦ - ١٣٩٦/٠٦/٢١
اميدى نداشتن.
|

ارغوان ٠٩:٣٨ - ١٣٩٦/٠٨/٠٤
منصرف شدن
|

محمد خ1 ١٠:٤٠ - ١٣٩٦/٠٩/٠١
از دست دادن
|

پریسا ١٦:١٦ - ١٣٩٧/٠١/٠٨
بیخیال شدن
|

Amirreza ١٢:٣٥ - ١٣٩٧/٠٣/٠٣
Never =تسلیم شدن
|

M ١٧:٤٤ - ١٣٩٧/٠٣/١٢
تسلیم شدن واگذار کردن، بیخیال شدن ، منصرف شدن
|

نگین ١٩:٢٩ - ١٣٩٧/٠٤/١٦
ترک کردن منصرف شدن
|

naime ٢٢:٢٤ - ١٣٩٧/٠٤/١٨
relinquish
|

Ali ١٣:٥٥ - ١٣٩٧/٠٥/٠٢
تخصصی حقوق : ساقط کردن
|

علی قناد ١٣:١٣ - ١٣٩٧/٠٥/٠٥
Stop trying
|

Niusha ١٢:٣٠ - ١٣٩٧/٠٥/٠٦
Please mean the words
|

Mohammad ١٧:١٥ - ١٣٩٧/٠٥/٠٦
تسلیم شدن
|

mahla ١٩:١٢ - ١٣٩٧/٠٥/٠٨
رها کردن
|

Nila ٢٠:٠٠ - ١٣٩٧/٠٥/٠٨
فکر چیزی را از سر بیرون کردن.
|

Nila ٢٠:٠١ - ١٣٩٧/٠٥/٠٨
فکر چیزی را از سر بیرون کردن
|

shiva_sisi‌ ٢١:٥٩ - ١٣٩٧/٠٥/١٢
دست ورداشتن از
|

SSS ١٦:٤٨ - ١٣٩٧/٠٥/٢٩
منصرف شدن
|

نیلوفر ١٢:١١ - ١٣٩٧/٠٥/٣٠
ول کردن _ رها کردن
|

nima ٠٩:٣٩ - ١٣٩٧/٠٦/١٧
تسلیم شدن
|

حسین سالک نژاد ١١:٤٩ - ١٣٩٧/٠٦/٢٠
Give up/cheer up
|

Reza ١٧:٤٢ - ١٣٩٧/٠٦/٢٢
ترک کردن تسلیم کردن
|

a.r ١٦:٥٠ - ١٣٩٧/٠٧/٠٧
to abandon some task, goal or what one is planning to do
to stop doing sth in particular, often a habit
to doubt or remain skeptical of sb or sth
|

Yekta ٢٠:٣٣ - ١٣٩٧/٠٧/٠٩
تسلیم شدن
|

Yasin . Hasti ١٣:٣٥ - ١٣٩٧/٠٨/٠١
منصرف و ناامید شدن
|

Saba😍 ١٤:١١ - ١٣٩٧/٠٨/٠٢
Stop trying to do something
|

م. رحمانی ١٧:٤٧ - ١٣٩٧/٠٨/٠٢
تسلیم شدن
|

shiva_sisi‌ ١٦:٠٣ - ١٣٩٧/٠٨/٠٣
Stop trying
|

zahra_a.b ١٧:٠٢ - ١٣٩٧/٠٨/٠٦
رها کردن . ول کردن
|

مریم ١٢:٢٩ - ١٣٩٧/٠٨/١٦
استعفا دادن
|

fatima ١٨:٠١ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤
Means If you give some thing up ,you stop doing it
Eating it,etc not other
|

فاطمه ٢٢:٤٩ - ١٣٩٧/١٠/٠٣
Dont give up until your hearbeat does...
|

A.A ٠٢:٥١ - ١٣٩٧/١٠/٠٩
کم آوردن
|

Mobina ١٨:٠٣ - ١٣٩٧/١٠/١١
رها کردن
|

Joon ١٩:٠٦ - ١٣٩٧/١٠/١٢
مچاله کردن
|

ساره پخوی ١٣:٣٦ - ١٣٩٧/١٠/١٥
رها کردن
|

sahari ١٥:٠٩ - ١٣٩٧/١٠/٢٨
تسلیم شدن
|

Nafas^^ ١٤:٣٢ - ١٣٩٧/١٠/٢٩
منصرف شدن
|

سپید ناناز ٠٢:١٢ - ١٣٩٧/١٠/٣٠
در مورد زمان به معنی صرف کردن است
مثال: thank you for the amount of time you have given up to help me.
معنی: ممنونم بابت وقتی که صرف کمک کردن به من کردی.
|

Saeed ٢٢:٠٤ - ١٣٩٧/١١/٢٢
چشم پوشی کردن
|

سحر فتوحی ١٥:١٩ - ١٣٩٧/١٢/١٥
تسلیم شدن😍
|

Merllia ١٧:٠٧ - ١٣٩٨/٠١/١٠
ترک کردن تسلیم شدن پا پس کشیدن 🎶
|

اامیرا ١٣:٢٠ - ١٣٩٨/٠١/١٦
ترک کردن.تسلیم شدن
|

سعید فرجی ١٥:٤٠ - ١٣٩٨/٠٢/٠٥
دست کشیدن از چیزی
|

محمد ولی زاده ٠٩:٤٨ - ١٣٩٨/٠٢/١٢
Stop trying
|

Rad.Azin 🤔😉😋 ١١:٤٤ - ١٣٩٨/٠٢/١٦
تسلیم شدن از انجام کاری
پاپس کشیدن
و...😱😔
|

Vanda ٢٠:٢٥ - ١٣٩٨/٠٢/١٦
.Stop trying to do some thing.
دست برداشتن از انجام کاری
|

zeinab ١١:٠٨ - ١٣٩٨/٠٢/١٧
stop trying
|

💖Hadis💖 ١٤:٥٧ - ١٣٩٨/٠٢/٢١
دست کشیدن از
|

Fatemg ١٣:١١ - ١٣٩٨/٠٤/٢٤
تسلیم نشد
|

FH ١٥:٤١ - ١٣٩٨/٠٥/٠٤
.Don't have any hope or motivation to do something
|

محمد ولی زاده ١٤:١٦ - ١٣٩٨/٠٥/٠٦
Stop trying to do sth
|

م ٢٢:٤٧ - ١٣٩٨/٠٦/٠٥
جنگ کردن
|

پیشنهاد شما درباره معنی give up



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی give up
کلمه : give up
املای فارسی : گیو آاپ
اشتباه تایپی : لهرث عح
عکس give up : در گوگل


آیا معنی give up مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )